ن بيعت، موجب به وجودآمدن فتنه‌اي ميان شما خواهد شد و يا تا مدتي برايتان سودمند خواهد بود»(13) .
در روايت ابن سعد از عمرو بن دينار آمده است كه: حسن بن علي(رض) برخاست و خطاب به مردم فرمود: «اي مردم! من، بيش از همه مسایلی را که براي مسلمانان پيش آمد، ناخوشایند مي‌دانستم، اما در اين اواخر، تدبيري انديشيدم و تصمیم گرفتم خلافت را به كسي واگذار نمايم كه از من بدان سزاوارتر است و اگر هم واقعاً بیش از هر کسی، سزاوار خلافت باشم، باز هم تصميم گرفته‌ام به خاطر مصلحت امت جدم و براي آنكه ميان مسلمانان، صلح و آرامش برقرار شود، از اين حقم بگذرم». سپس فرمود: «اي معاويه! خداوند، زمام امور امت محمد(ص) را به تو سپرد و نمي‌دانم واقعاً رسیدن به این مقام، به خاطر صفت خوبی بود كه در تو وجود داشت و يا اینکه برعكس، به خاطر وجود شری در تو بود». آنگاه این آیه را تلاوت کرد که:
(وَإِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ) (انبياء:111)
«من نمي‌دانم، شايد اين، آزموني براي شما باشد و (شايد شما را) تا مدتي بهره‌مند سازد (و برایتان مفید باشد)»(14) .
و سپس از منبر پایین آمد.
در روايتي آمده است كه عمرو بن عاص(رض) و ابوالاعور سلّمي پس از بيعت حسن بن علي(رض) با معاويه(رض) نزد معاويه(رض) رفتند و به او پيشنهاد دادند كه دستور دهد حسن بن علي(رض) برای مردم سخنراني كند تا ناتواني‌اش در گفتار برای مردم، نمایان گردد و بدین سان مردم، از او رانده شوند. معاويه(رض) در پاسخشان گفت: من، با چشمان خويش مشاهده نمودم كه رسول‌خدا(ص) زبان و لبهاي حسن بن علي(رض) را مي‌بوسيد (و من مطمئنم زبانی كه زبان رسول‌خدا(ص)، آن‌را لمس كرده،) هرگز دچار لكنت نخواهد شد؛ آن دو چنان اصرار کردند که سرانجام معاویه(رض) از حسن(رض) خواست تا برای مردم سخنرانی کند.. بديهي است اين روايت از لحاظ سند و متن، باطل و بي‌اساس است و سند آن ضعيف، و متنش، منکر و ناشایست مي‌باشد.(15)  بدون ‌ترديد معاويه(رض) به هیچ عنوان از بلاغت و سخنوري حسن بن علي(رض) بي‌خبر نبوده است.
در روايتي که بلاذري نقل كرده، آمده است: حسن بن علي(رض) به همراه قيس(رض) نزد معاويه(رض) رفت تا با او بيعت كند. جرير بن حازم مي‌گويد: از محمد بن سيرين شنيدم كه گفت: وقتي حسن بن علي(رض) با معاويه(رض) بيعت نمود، حسن(رض)سوار مركبش شد تا به اردوگاه لشكر معاويه(رض) برود. وی، قيس بن سعد بن عباده(رض) را نيز با خود برد و چون وارد اردوگاه معاويه(رض) شدند، مردم به يكديگر مي‌گفتند: قيس آمده؛ قیس آمده. هنگامي كه آن‌دو نزد معاويه(رض) رفتند، حسن بن علي(رض) با معاويه(رض) بيعت كرد و سپس به قيس(رض) فرمود: «بيعت کن». قيس(رض) ضمن آنکه دستانش را زير بغل گرفت و آنها را به سوی معاویه(رض) دراز نکرد، گفت: «این طوری». معاويه(رض) که پیشتر بر تخت خويش نشسته بود، بر روي زانوانش ايستاد و دست خويش دراز كرد و دست قيس(رض) را گرفت. قيس(رض) فردي پرهيكل و تنومند بود.(16) 
با كناره‌گيري حسن بن علي(رض) از خلافت و بيعت با معاويه(رض)، دوران خلافتی كه پس از رسول‌خدا(ص) آغاز شده بود، پايان يافت و بدين ترتيب مطابق فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) دوران سی ساله‌ی خلافت نبوت، به پایان رسید؛ چنانچه رسول اکرم(ص) فرموده است  (خلافة النبوة ثلاثون سنة ثم يؤتي الله الملك من يشاء أو ملكه من يشاء)(17)  يعني: «خلافت (پس از) نبوت، سي سال است و پس از آن، خداوند، پادشاهي را به هر كس كه بخواهد، مي‌دهد». همچنین فرموده است: (الخلافة في أمتي ثلاثون سنة ثم ملك بعد ذلك)(18)  يعني: «خلافت در امت من سي سال خواهد بود و پس از آن سلطنت و پادشاهي مي‌باشد». ابن‌كثير در شرح اين حديث مي‌گويد: «سي سال با خلافت حسن بن علي رضي الله عنهما تكميل مي‌گردد. حسن(رض) در ربيع الاول سال 41 هجري خلافت را به معاويه(رض) سپرد و اين واقعه، دقيقاً سي سال پس از وفات رسول‌خدا(ص) اتفاق افتاد. چراكه رسول‌خدا(ص) در ربيع الاول سال 11 هجري وفات نمود و اين، يكي از نشانه‌هاي نبوت آن حضرت(ص) مي‌باشد».(19)  از اين رو حسن(رض) پنجمين خليفه از خلفاي راشدين است.(20) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عبدالله بن عامر(رض).
2) عبدالرحمن بن سمره(رض).
3) انساب الاشراف، نسخه خطي، ص447 به نقل از مرويات خلافۀ معاويۀ،ص150.
4) نخيلة، ناحيه‌اي در شام و نزديك كوفه. معجم البلدان (5/278).
5) انساب الاشراف، به نقل از مرويات خلافۀ معاويه، ص150.
6) در مورد مجالد، سخنان متعارضي گفته شده و برخي، او را تصديق نكرده‌اند، اما عامر بن شعبي ثقه است.
7) المعجم الكبير (3/26). سند اين روايت حسن است.
8) الطبقات (1/329).
9) المستدرك (3/175).
10) حلية الاولياء (2/37).
11) دلائل النبوۀ (6/444).
12) الاستيعاب (1/388 ـ 389).
13) فضائل الصحابۀ (2/769). سند اين روايت صحيح است.
14) المعجم الكبير (3/26). سند اين روايت حسن است.
15) الطبقات (1/325).
16) انساب الاشراف، به نقل از: مرويات خلافة معاويه، ص154. سند اين روايت صحيح است.
17) صحيح سنن ابي‌داود (3/799)؛ سنن ابي‌داود (2/515).
18) تحفة الأحوذي (6/395-397)؛ این حديث، حسن است.
19) البداية و النهاية (11/134)
20) مآثر الإنافة (1/105)؛ مرويات خلافة معاوية، خالد الغيث، ص 155<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:258.txt">1ـ در نظرگرفتن مصلحت امت اسلامي و چشم‌دوختن به نعمت‌هاي جاويدان و همیشگی خداوند(عزوجل)</a><a class="text" href="w:text:259.txt">2ـ اين سخن رسول‌خدا(ص) كه فرموده است: (إن ابني هذا سيد و لعل الله أن يصلح به بين فئتين عظیمتین من المسلمين)</a><a class="text" href="w:text:260.txt">3ـ جلوگيري از پايمال شدن خون مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:261.txt">4ـ ايجاد وحدت ويكپارچگي‌‌ در ميان امت اسلامي</a><a class="text" href="w:text:262.txt">5 ـ شهادت اميرالمؤمنين علي(رض)</a><a class="folder" href="w:html:263.xml">6 ـ شخصيت معاويه(رض)</a><a class="text" href="w:text:270.txt">7ـ آشفتگي سپاه عراق و اهل كوفه</a><a class="text" href="w:text:271.txt">8 ـ ميزان توانايي و اقتدار سپاه معاويه(رض)</a></body></html>اسباب و انگيزه‌هاي مختلفي، امير مؤمنان حسن بن علي(رض) را بر آن داشت که با معاويه(رض) صلح نمايد. اين عوامل، عبارتند از:

1ـ در نظرگرفتن مصلحت امت اسلامي و چشم‌دوختن به نعمت‌هاي جاويدان و همیشگی خداوند(عزوجل)
باري به حسن بن علي(رض) گفته شد: اي حسن! مردم مي‌گویند: تو دوست داري به خلافت برسي. حسن بن علي(رض) فرمود: «مهتران عرب تحت فرمان و در اختيارم بودند و اگر به آنها دستور جنگ مي‌دادم، در کنار من مي‌جنگيدند و اگر صلح مي‌كردم،آنها نيز صلح مي‌نمودند، اما من، با وجود آنكه چنين موقعيتي داشتم، تنها براي رضاي خداوند(عزوجل) از خلافت كناره‌گيري نمودم».(1) 
آن بزرگوار، پس از كناره‌گيري از خلافت، در خطبه‌اي ديگر چنین فرمود: «…اگر خلافت، واقعاً‌ حق من است، پس من، حقم را به معاويه(رض) واگذار نمودم و از اين كار قصدی جز رعایت مصالح امت اسلامي نداشتم».(2) 
بدين ترتيب انتظار ثواب و اجر و پاداش بزرگ از خداوند(عزوجل) و جلب رضايت الله(جل جلاله) و علاقه‌ي وافر به برقراری صلح و آشتی 