نزد تو بيايم. يكي از اين كارها را برايم انجام بده: يا به من جایی بده و بار گران غم و اندوه را از من دور كن، يا به من بخشش و احسان نما و يا مرا نزد خانواده ام، باز گردان. عبيدالله(رض) فرمود: همه‌ي اين كارها، برايت انجام مي‌شود.(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (39/358).ابوالعباس احمد طبري مكي مي‌نويسد: گفته مي‌شد: هر كس سراغ زيبايي، فقه و بخشندگي را مي‌گيرد، بايد به خانه‌ي عباس(رض) برود؛ زيبايي را در فضل(رض) مي‌يابد؛ فقه و دانش را در عبدالله(رض) و سخاوت و بخشندگي را در عبيدالله(رض).(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ذخائر العقبي في مناقب ذوي‌القربي، ص394.«كسي كه خواهان خير دنيا و آخرت است، بايد به خانه ي عباس(رض) برود».
باديه‌نشيني، وارد خانه‌ي عباس(رض) شد. در يك گوشه‌ي خانه، عبدالله بن عباس(رض) بود كه در پاسخ هيچ سؤالي نمي‌ماند و در سوي ديگر خانه، عبيدالله بن عباس(رض) حضور داشت و از هر كس كه وارد مي‌شد، پذيرايي مي‌نمود. بادیه‌نشين، گفت: «كسي كه خير دنيا و آخرت را مي‌خواهد، بايد به خانه‌ي عباس بن عبدالمطلب(رض) بيايد؛ اين يكي، فتوا مي‌دهد و به مردم، فقه و دانش، مي‌آموزد. و آن يكي، به مردم غذا مي‌دهد (و از آنان پذيرايي مي‌كند)».(1)  مصعب بن عبدالله مي‌گويد: يكي از علما گفته است: عبدالله(رض)، خوانِ علم و دانش را براي مردم، مي‌گستراند و عبيدالله(رض)، سفره‌ي غذا را.(2)  و عبيدالله(رض) تجارت مي‌كرد.(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (39/356).
2) تاريخ دمشق (39/356).
3) الإصابة (4/331).از عبدالله بن عباس(رض) روايت شده كه وي، روز عرفه، برادرش عبيدالله(رض) را به خوردن غذا دعوت كرد. گفت: من، روزه دارم. فرمود: شما، پيشواياني هستيد كه ديگران، به شما اقتدا مي‌كنند. من، رسول‌خدا(ص) را ديدم كه در چنين روزي، ظرف شيري خواست و از آن نوشيد.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإصابة (4/331)؛ سندش، صحيح است.به عبيدالله بن عباس(رض) گفته شد: چرا علم و دانش، كسب مي‌كني؟ فرمود: «براي آنكه وقتي نشاط و نيرو دارم، مايه‌ي لذت و خوشي من باشد و چون خسته و اندوهگين گردم، مايه‌ي آرامش خاطرم باشد».(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإصابة (4/332).عبيدالله بن عباس(رض) از نزديكي پيرزني كه فرزنداني داشت، عبور نمود. آن پيرزن، عبيدالله و همراهانش را گرامي داشت. عبيدالله(رض) تصميم گرفت به آنان، نيكي نمايد و به وضعيتشان رسيدگي كند. از اين‌رو زماني كه نزد عبيدالله(رض) جمع شدند، عبيدالله(رض)، آنان را به خود، نزديك كرد و گفت: من، به سوي شما و مادرتان، با مقصدي فرستاده نشده‌ام كه برايتان ناخوشايند باشد. گفتند: خُب، پس چه؟ فرمود: مي‌خواهم وضعيتتان را بهبود بخشم و شما را از آشفتگي درآورم. گفتند: چنين كاري كم‌تر صورت گرفته مگر اينكه درخواستي در كار بوده و يا به دليل دادن پاداش بوده است. عبيدالله(رض) فرمود: اين كار به‌خاطر هيچ‌يك از اينها كه گفتيد، نيست؛ بلكه امشب را در كنار شما گذراندم و به ذهنم رسيد كه بخشي از مالم را در راهي صرف كنم كه خداوند(عزوجل) دوست دارد. گفتند: اگر ما، زندگي خوش و فراخي داشته و از روزي كفاف برخوردار باشيم، در اين صورت، سزاوار چنين بخششي نيستيم. البته اگر به‌خاطر دوستي خدا، اين كار را مي‌كني، آن را براي كسي بفرست كه از ما، مستحق‌تر است و چنانچه مي‌خواهي پيش از مطرح شدن درخواستي، چنين كني، پس اين عمل نيكت، درخور سپاس است و نيكي‌ات، پذيرفته. عبيدالله(رض) دستور داد ده‌هزار درهم و بيست شتر به آنان بدهند و بارهايش را روي تعدادي قاطر و چارپاي باركش ديگر، منتقل نمود و سپس فرمود: در عرب‌ها و غيرعرب‌ها كسي سراغ ندارم كه مانند اين پيرزن و اين جوانان باشد. پيرزن، به جوانانش گفت: هر يك از شما، شعري در تعريف اين مرد شريف بسرايد؛ شايد من هم كمكتان كنم؛ فرزند بزرگش، چنين سرود:
شهدت عليك بطيب الكلام	و طيب الفعال و طيب الخبر
يعني: «گواهي مي‌دهم كه تو، از لحاظ سخن، عمل و آگاهي، بهتريني».
پسر مياني، چنين سرود:
تبرعت بالجود قبـل السؤال	فعـال كريـم عظيـم الخطر
يعني: «پيش از آنكه از تو درخواست شود، بذل و بخشش نمودي؛ به‌راستي كه بخشنده، سخاوتمند و والامقام هستي».
كوچك‌ترين فرزند آن پيرزن، اين بيت را سرود:
و حـق لـمـن كان ذا فـعله	بـأن يستـرق رقـاب البـشر
يعني: «كسي كه داراي چنين خلق و خويي باشد، حتماً همه‌ را هوادار خويش مي‌گرداند».
پيرزن، چنين سرود:
فـعـمـرك الـلّه مـن مـاجد	و وقـيـت الـردي و الـحدر(1) 
يعني: «خداوند، به تو عمر باعزتي عنايت كند و تو را از خفت و خواري، حفظ نمايد».
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإصابة (4/332)؛ تاريخ دمشق (39/364).در مورد سال وفات عبيدالله(رض)، اختلاف نظر وجود دارد؛ بخاري(1)  و الفسوي،(2)  وفات عبيدالله(رض) را در زمان حكومت معاويه(رض) دانسته‌اند.(3)  خليفه بن خياط(4)  و برخي ديگر، بر اين باورند كه عبيدالله(رض)، در سال 58 هجري وفات نموده است. ابوعبيد و ابوحسان زيادي گفته‌اند: در سال 87 هجري درگذشت.(5)  همچنين گفته شده كه در دوران يزيد، چشم از جهان فرو بست و بيشتر، همين را گفته‌اند. وفاتش، در مدينه بود. و نيز گفته شده: در يمن؛ ولي قول نخست، صحيح‌تر است.(6)  در وفات برادران عبيدالله(رض)، براي همه‌ي ما، نكته‌ي آموزنده و درخور توجهي وجود دارد و آن، اينكه: عبدالله بن عباس(رض) در طائف دفن شد و معبد(رض) در آفريقا، به شهادت رسيد و قثم(رض) در سمرقند، به فيض شهادت نايل گرديد و عبيدالله(رض) در مدينه، به خاك سپرده شد؛ حال آنكه همه‌ي اينها از يك پدر و مادر بودند. خداي متعال، مي‌فرمايد:
(وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ) (لقمان:34)
«و هيچ كس، نمي‌داند فردا چه چيزي فراچنگ مي‌آورد و هيچ‌كس نمي‌داندكه در كدام سرزمين مي‌ميرد. همانا خداوند، آگاه و باخبر است».
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاريخ الصغير، ص73
2) المعرفة و التاريخ (3/322).
3) تاريخ الإسلام، ص147.
4) تاريخ خليفه، ص225
5) تاريخ الإسلام، ص147
6) أسد الغابة (3/544).اينك مختصراً به شرح حال خواهران و برادران پدري و مادري حسن بن علي(رض) مي‌پردازيم:
1ـ حسين بن علي(رض): او، ابوعبدالله حسين بن علي بن ابي‌طالب و نوه‌ي رسول‌خدا(ص) و محبوب و گل خوشبوي آن حضرت(ص) است. وي، پسر فاطمه دخت رسول اكرم(ص) مي‌باشد كه در سال چهارم هجري به دنيا آمد و در دهم محرم سال شصت و يك هجري در كربلاء شهيد شد.(1)  در مناقب و فضايل وي، احاديث زيادي، نقل شده است؛ از جمله:
الف) يعلي عامري(رض) مي‌گويد: همراه رسول‌خدا(ص) به قصد مهماني‌اي كه آن حضرت(ص) را بدان دعوت كرد