سلام، نماز را ركن اسلام و جهاد را بلندا و كمال اسلام دانسته‌اند. (مترجم)
7) گفتني است چنين عباراتي در زبان عربي، براي تنبيه به‌كار مي‌رود و نفرين نيست. (مترجم)
8) منظور از كِشت زبان‌هايشان، سخناني است كه بر زبان مي‌رانند.
9) سنن الترمذي؛ نرمذي، اين حديث را صحيح دانسته است.
10) صفة الصفوة (3/372).
11) مرجع پيشين (4/323).
12) سير أعلام النبلاء (5/133).در يكي از روزها، حسن(رض) پس از آنكه غسل كرد و لباس فاخر و زيبايي پوشيد و خودش را آراست، از خانه‌‌اش بيرون شد. در بين راه با يكي از نيازمندان يهود برخورد نمود كه لباسي پشمين بر تن داشت و از بيماري رنج مي‌برد و ندار و فقير بود و در حالي كه مشك آبي بر دوش مي‌كشيد، آفتاب داغ نيمروزي، چهره‌اش را سوزانده بود. وي، از حسن(رض) خوست تا بايستد؛ آنگاه گفت: «اي نوه‌ي پيغمبر! پرسشي دارم». فرمود: «سؤالت، چيست؟» گفت: پدربزرگت مي‌گفت: دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.(1)  و تو، مؤمني و من، كافرم، اما من، دنيا را برايت بهشتي مي‌بينم كه از آن بهره مي‌بري و آن را براي خودم همچون زنداني مشاهده مي‌كنم كه تنگنا و فقر آن، مرا به رنج و فلاكت انداخته است». حسن(رض) پس از شنيدن سخنان آن يهودي، فرمود: «اگر آنچه را كه خداوند، در آخرت، براي من، تدارك ديده، مشاهده مي‌كردي، مي‌فهميدي كه حالت كنوني من در مقايسه با وضعيت من در آخرت، همچون زنداني است و اگر عذابي را مي‌ديدي كه خداي متعال، براي تو در آخرت، آماده نموده، بدين نكته پي مي‌بردي كه تو، اينك در بهشت پهناوري به‌سر مي‌بري».(2) 
حسن بن علي(رض) حاضرجواب و بداهه‌گوي بود و از اين‌رو، پاسخ واضحي به آن يهودي داد و بدين‌ ترتيب برايش روشن نمود كه وضعيت دنيوي‌اش كه از آن مي‌ناليد، در مقايسه با عذاب اخروي كافران، به‌سان بهشت است و حالت خود حسن مجتبي(رض) كه آن شخص، آن را بهشتي پرنعمت مي‌پنداشت، در مقايسه با نعمت‌هاي جاويدان بهشتيان در سراي آخرت، همانند يك جهنم مي‌باشد.(3) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم و ابن‌ماجه شماره‌ي4113
2) الحسن و الحسين رضي الله عنهما، محمد رشيد رضا، ص32.
3) الحسن و الحسين رضي الله عنهما، محمد رشيد رضا، ص33.مدرك ابوزياد مي‌گويد: در باغ ابن‌عباس(رض) بوديم. در اين اثنا ابن‌عباس و حسن و حسين(رض) آمدند و گشت و گذاري در باغ نمودند؛ آن‌گاه بازگشتند و كنار يكي از جويبارها، نشستند. حسن(رض) به من گفت: «اي مدرك! آيا چيزي براي خوردن داري؟» گفتم: نان پخته‌ايم. فرمود: «پس بياور». من، نان و مقداري نمك درشت و دو دسته تره(سبزي)آوردم. از آن تناول نمود و سپس فرمود: «اي مدرك! چه خوراكيِ خوبي بود». آن‌گاه مقدار زيادي غذا آورد و گفت: «اي مدرك! بچه هاي باغ را برايم جمع كن» و سپس آن غذا را جلوي آنان نهاد و خودش، از آن نخورد. گفتم: آيا خودت نمي‌خوري؟ فرمود: «بيشتر دوست دارم كه اينها بخورند». پس از آن، برخاستند و وضو گرفتند. من، سواري حسن(رض) را جلو آوردم. ابن‌عباس(رض)، سواري حسن(رض) را گرفت و آن را برايش هموار نمود تا سوار شود. سپس سواري حسن(رض) را آوردند و ابن‌عباس(رض) سواري حسين(رض) را نيز نگه داشت تا حسين(رض) سوار شود. پس از آنكه حسن و حسين رفتند، به ابن‌عباس(رض) گفتم: تو، از اين دو بزرگ‌تري، با اين حال سواري آنان را نگه مي‌داري و آن را برايشان آماده مي‌كني؟! فرمود: «اي نادان! آيا مي‌داني، اينها كيستند؟ اينها، فرزندان رسول‌خدا(ص) هستند و اين، از فضل و نعمت خدا بر من است كه به من توفيق داد سواري‌هايشان را نگه دارم و آنها را برايشان آماده كنم».(1) 
احترامي كه ابن‌عباس(رض) به حسن و حسين رضي الله عنهما گذاشت، بيانگر محبت وافرش به آن بزرگواران و شناخت دقيق وي از فضيلت و جايگاه والاي آنان است؛ همان‌طور كه نشان‌دهنده‌ي فضيلت ابن‌عباس(رض) نيز مي‌باشد. زيرا تنها اهل فضلند كه فضيلت فاضلان را درك مي‌كنند.
اميرمؤمنان علي(رض) با عمويش آن‌چنان رفتار محترمانه‌اي داشت كه نظيرش را خيلي كم مي‌توان يافت. ابن‌عباس(رض) مي‌گويد: عباس(رض) بيمار شد و علي(رض)، به عيادتش آمد. علي(رض) مرا ديد كه پاهاي عباس(رض) را ماساژ مي‌دهم. وي، به جاي من، پاهاي عباس(رض) را گرفت و فرمود: «من، بيش از تو سزاوار (خدمت) عمويم هستم. هرچند خداي متعال، رسول اكرم(ص) و عمويم حمزه و برادرم جعفر را از ميان ما برده، اما عباس(رض) را برايم گذاشته است. عموي هر شخص، همچون پدر اوست و نيكي كردن به او، همانند نيكي كردن به پدرش مي‌باشد. خدايا! صحت و سلامتي را به عمويم ارزاني بدار و مقامش را والا بگردان و او را نزد خويش در والاترين مقام‌ها، جاي بده».(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: تاريخ ابن‌عساكر (14/69).
2) ذخائر العقبي، ص337.عبدالله بن عروه مي‌گويد: عبدالله بن زبير را ديدم كه در پگاه سرد يكي از روزهاي زمستان، كنار حسن بن علي(رض) نشست؛ به خدا سوگند پيش از آنكه از كنار حسن(رض) برخيزد، قطرات عرق بر پيشاني‌اي نشست؛ و اين امر، مرا خشمگين نمود. نزد عبدالله(رض) رفتم و گفتم: «اي عمو!» فرمود: «چه مي‌خواهي؟» گفتم: «تو را ديدم كه كنار حسن بن علي(رض) نشستي و چون برخاستي، عرق، بر پیشاني‌ات نشسته بود». فرمود: «اي برادرزاده‌ام! او، پسر فاطمه است؛ به خدا سوگند كه هيچ زني، چنين فرزندي نزاده و پرورش نداده است».(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ ابن‌عساكر (14/70).ابن خلكان، با صيغه‌ي تمريض،(1)  به ذكر ماجرايي مي‌پردازد كه ميان حسن و حسين رضي الله عنهما رخ داده است. وي، مي‌گويد: گفته شده كه ميان حسن و حسين رضي الله عنهما بگو مگويي رخ داد و در نتيجه با هم قهر كردند. به حسين(رض) گفته شد: چه خوب بود نزد برادرت مي‌رفتي كه از تو بزرگ‌تر است. فرمود: «فضيلت، از آنِ كسي است كه براي آشتي كردن، پيش‌قدم مي‌گردد و من، دوست ندارم كه در اين زمينه بر برادرم، فضيلت يابم». اين سخن حسين(رض) به حسن(رض) رسيد؛ از اين‌رو نزد حسين(رض) رفت(2)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صيغه‌ي تمريض، در اصطلاح به واژگاني گفته مي‌شود كه ساختاري مجهول دارند؛ همچون: قيل و يقال، به معناي: گفته شده يا گفته مي‌شود.. آنچه با صيغه‌ي تمريض بيان شود، از قوت و صحت چنداني برخوردار نيست و احتمال ضعف آن، بسيار است. (مترجم).
2) وفيات الأعيان (2/69).معاويه(رض)، در حضور عمرو بن عاص(رض) و جمعي از بزرگان و اشراف، فرمود: «گرامي‌ترين مردم از ناحيه‌ي پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ، دايي، خاله، عمو و عمه، كيست؟» نعمان بن عجلان زرقاني برخاست و دست حسن(رض) را گرفت و گفت: «پدر اين، علي است؛ و مادرش، فاطمه؛ و پدربزرگش، رسول‌خدا(ص). مادربزرگش، خديجه است و عمويش، جعفر؛ عمه‌اش، ام‌هاني بنت ابي‌طالب مي‌باشد و دايي‌اش، قاسم؛ و خاله‌اش، زينب».(1)
---------------------------------------------------------------------------------------