تم بالزرعِ و تركتم الجهادَ سلّط اللّهُ عليكم ذلاًّ لاينزعه حتّي ترجعوا إلي دينكم)(24)  يعني: «هرگاه داد و ستد ربوي عينه را انجام دهيد و دُم گاوها را بگيريد(25)  و به كشت وزراعت خرسند و راضي گرديد و جهاد در راه خدا را رها كنيد، خداوند، بر شما خواري و خفتي مسلط مي‌كند كه آن را از شما برنمي‌دارد تا آنكه به دينتان بازگرديد».
6 ـ مبارزه با مفاسد اجتماعي، اولويت ديگر خلافت اسلامي
ابوبكر(رض) با بيان اينكه پيامد گسترش فساد و بي‌بند و باري در جامعه، عذابي عمومي از سوي خداي متعال است، فرموده‌ي رسول اكرم(ص) را يادآوري كرد كه فرموده‌ است: (لم‌تظهر الفاحشةُ في قومٍ حتّي يعلنوا بها إلاّ فشا فيهم الطاعونُ و الأوجاعُ التي لم‌تكن مضت في أسلافهم الّذين مضوا...)(26)  يعني: «هرگز فحشا و بدكاري در قومي به طور علني نمايان نمي‌شود مگر آن‌كه طاعون و بيماري‌هايي در‌ميانشان شيوع مي‌يابد كه در گذشتگانشان نبوده و سابقه نداشته است…».
آنچه بررسي كرديم، شرحي بود بر سخنراني ابوبكر صديق(رض) كه در نخستين روز خلافتش ايراد كرد و سياست‌هاي حكومتش را ترسيم و تبيين نمود. ابوبكر(رض) حدود مسؤوليت‌هاي حاكم را توضيح داد و به تبيين ميزان رابطه‌ي حاكميت و مردم پرداخت. در سخنراني ابوبكر(رض) مهم‌ترين اركان تشكيل حكومت و ساز و كارهاي اساسي، براي فرهنگ‌سازي در جامعه بيان شده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاريخ الإسلامي (9/21)
2) عصر الخلافة الراشدة از عمري، ص40
3) مرجع سابق، همان صفحه
4) در متن، چنين آمده است: أنا جذيلها المحكك و عذيقها المرجب؛ جذيل و عذيق، به چوب ضخيمي گفته مي‌شود كه در ميانه‌ي پشت شتر نصب مي‌كنند تا بر آن تكيه دهند و مرجب، كنايه از برجستگي و سرآمد بودن، دارد.‍[مترجم]
5) بخاري، كتاب الحدود، شماره‌ي6830
6) مسند أحمد (1/5)؛ الخلافة و الخلفاء از بهنساوي، ص50
7) المستدرك (3/66)؛ حاكم رحمه الله اين روايت را صحيح دانسته و ذهبي رحمه الله نيز در صحت روايت با او موافق است.
8) الأنصار في العصر الراشدي، ص108
9) مرجع سابق، ص109
10) مرجع سابق، همان صفحه
11) نمونه‌اي از اين تلاش نابجا را مي‌توانيد در كتاب حياة الإمام الحسن، نوشته‌ي باقر شريف قرشي، (1/123 تا 139) ببينيد.
12) عقيدة اهل السنة في الصحابة (2/550)
13) أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ از ابراهيم شعوط، ص101؛ تاريخ طبري (3/207).
14) نگا: تاريخ بغداد (10/230).
15) الإبانة عن أصول الديانة، ص66.
16) كتاب الإرشاد، ص361.
17) الإنصاف فيما يجب إعتقاده و لايجوز الجهل به، ص65.
18) عقيدة أهل السنة و الجماعة في الصحابة (2/550).
19) الخلافة و الخلفاء الراشدون، ص163.
20) الخلافة و الخلفاء الراشدون، ص66
21) دراسات في عهد النبوة و الخلافة الراشدة، ص256
22) التاريخ الإسلامي (9/28)
23) البداية و النهاية (6/305)
24) سنن أبي‌داود، شماره‌ي3462؛ آلباني اين حديث را صحيح دانسته است.
25) عينه، نوعي معامله‌ي ربوي است و منظور از گرفتن دم گاوها، چسبيدن به دنيا و كارهاي دنيوي مي‌باشد.
26) صحيح ابن‌ماجة، از آلباني (2/370)، شماره‌ي4019<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8.txt">اسم، نسب و كنيه‌ي حسن(رض)</a><a class="text" href="w:text:9.txt">ميلاد حسن(رض)، نامگذاري وي و لقبش</a><a class="text" href="w:text:10.txt">اذان گفتن رسول‌خدا(ص) در گوش حسن(رض)</a><a class="text" href="w:text:11.txt">ماليدن خرما و امثال آن به كام نوزاد</a><a class="text" href="w:text:12.txt">تراشيدن موي سر حسن(رض) و عقیقه کردن رسول خدا(ص) برایش</a><a class="text" href="w:text:13.txt">ختنه كردن حسن بن علي(رض)</a><a class="text" href="w:text:14.txt">ام فضل، دايه‌ي حسن بن علي(رض)</a><a class="text" href="w:text:15.txt">تحليلي پيرامون ازدواج حسن(رض) و روايات واردشده در اين زمينه</a><a class="text" href="w:text:16.txt">فرزندان امام حسن</a><a class="folder" href="w:html:17.xml">شرح حال مختصر برخي از فرزندان امام حسن(رض)</a><a class="folder" href="w:html:20.xml">برادران و خواهران حسن بن علي بن ابي‌طالب(رض)</a><a class="folder" href="w:html:26.xml">عموها و عمه‌هاي حسن بن علي(رض)</a><a class="folder" href="w:html:32.xml">دايي‌ها و خاله‌هاي حسن بن علي(رض)</a></body></html>روايات صحيح، دال بر اين است كه زبير بن عوام و علي بن ابي‌طالب رضي الله عنهما روز پس از وفات رسول‌خدا(ص) يعني در روز سه‌شنبه با ابوبكر(رض) بيعت كردند. حسن(رض) در موقعيت‌هاي مختلف، پدرش را در كنار ابوبكر(رض) ديده و بدين سان به ارادت و خيرخواهي وي نسبت به خليه پي برده بود. علي(رض) نه تنها هيچ‌گاه از ابوبكر(رض) جدا نشد و از جماعت وي نبريد، بلكه همواره مشاور ابوبكر(رض) بود و با او در تدبير امور مسلمانان مشاركت مي‌كرد.
آري! علي(رض) در خلافت ابوبكر(رض) مشاور و رازدار وي بود و مسايل مسلمانان را ارزيابي مي‌كرد و آنچه را به مصلحت مسلمانان بود، بر هر چيز ديگري ترجيح مي‌داد. يكي از مهم‌ترين دلايل ارادت و خيرخواهي علي(رض) نسبت به ابوبكر(رض) و صيانت از خلافت و حفظ يكپارچگي امت، اين است كه وقتي ابوبكر(رض) تصميم گرفت شخصاً به ذي‌القصه(1)  برود و فرماندهي لشكر اسلام را در جنگ با مرتدان بر عهده بگيرد، ابوبكر(رض) را از اين كار بازداشت؛ چراكه خطرهاي اين راه زياد بود و با هرگونه آسيبي كه به ابوبكر(رض) مي‌رسيد، كيان اسلامي به خطر مي‌افتاد.(2)  ماجرا بنا به روايت ابن‌عمر رضي الله عنهما از اين قرار است: زماني كه ابوبكر(رض) رو به ذي‌القصه نهاد و بر اسبش سوار شد، علي(رض) افسار اسب ابوبكر(رض) را گرفت و فرمود: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! هيچ معلوم است كجا مي‌روي؟ اينك همان چيزي را به تو مي‌گويم كه رسول‌خدا(ص) روز احد فرمود: شمشيرت را در غلاف كن و ما را در غم و مصيبت از دست دادنت منشان و به مدينه بازگرد كه به خدا سوگند اگر تو را از دست بدهيم، هرگز براي اسلام نظام و ساماني نخواهد ماند». و اين چنين ابوبكر(رض) به پيشنهاد علي(رض) به مدينه بازگشت.(3) 
اينك جاي سؤال است كه اگر علي(رض) از دل، به خلافت ابوبكر(رض) راضي نبود و بر خلاف ميل دروني خود به بيعت با وي تن داده بود، پس چرا به ابوبكر(رض) چنين سخناني گفت و او را به مدينه بازگردانيد و اين فرصت طلايي را از دست داد تا شايد براي ابوبكر(رض) اتفاقي مي‌افتاد و فضا براي خلافت خودش مناسب مي‌شد؟! يا حتي فراتر از اين اگر علي(رض) با ابوبكر(رض) مشكلي داشت و مي‌‌خواست براي هميشه از او راحت شود، مي‌توانست آنگونه كه رقيبان سياسي بر ضد هم دسيسه مي‌كنند، كسي را بفريبد تا ابوبكر(رض) را از پاي درآورد و…. اما قطعاً علي(رض) بزرگ‌تر از اين حرف‌ها بود و علاوه بر اين، هيچ مشكلي با ابوبكر(رض) نداشت.(4) 
حسن(رض) نظرخواهي ابوبكر(رض) از پدرش را در مورد جهاد با مرتدان به ياد داشت؛ ابوبكر(رض) از علي(رض) در مورد جهاد با مرتدان نظر خواست. علي(رض) پاسخ داد: «اي ابوبكر! اگر آنان را به حال خود بگذاري و از آنها هم‌چون رسول‌خدا(ص) زكات نگيري، بر خلاف سنت و روش آن حضرت(ص) عمل كرده‌اي». ابوبكر(رض) گفت: « مگر من نگفتم كه به خدا قسم اگر ريسماني را كه (به عنوان زكات) به رسول‌خدا(ص) مي‌دادند، از