مانان پوشش مي‌نهند.(17) 
بر اساس نصوصي كه بيان شد، با وضوح تمام، بي‌اساس بودن ادعاي اهل بدعت مبني بر وصيت رسول‌خدا(ص) در مورد خلافت علي(رض) هويدا مي‌گردد و روشن و واضح مي‌شود كه عبدالله بن سبأ، نخستين كسي است كه اين ادعا را مطرح نموده و سپس سندها و متوني، ايجاد شده كه با نسبت دادن اين دروغ به رسول‌خدا(ص)، صحابه را به سبب مخالفت با اين دروغ بزرگ، هدف قرار داده است. ابن‌تيميه رحمه الله مي‌گويد: در هيچ‌يك از كتاب‌هاي مورد اعتماد اهل حديث، هيچ نصي دال بر انتصاب علي(رض) به خلافت نيامده و همه‌ي اهل حديث و محدثان، بر بي‌اساس بودن اين ادعا، اجماع نموده‌اند. ابومحمد بن حزم رحمه‌الله مي‌گويد: نزد هيچكس، روايتي دال بر نص مورد ادعا نيافته‌ايم و در اين زمينه تنها به روايتي از شخصي ناشناخته با كنيه‌ي ابوالحمراء دست يافته‌ايم كه نمي‌دانيم كيست؟(18)  ابن‌تيميه رحمه ‌الله در جايي ديگر مي‌گويد: ادعاي برخي مبني بر وجود نص در مورد خلافت علي(رض)، از آن دست مواردي است كه هيچ‌يك از علماي گذشته و حال، در اقوال رسول‌الله(ص) نيافته است؛ از اين‌رو علماي حديث و كارشناسان اين علم، ادعاي مزبور و امثالش را كذب محض مي‌دانند.(19) 
با گذشت زمان، عده‌اي از غُلات و مدعيان محبت علي(رض)، نظريه‌ي ابن‌سبأ درباره‌ي اميرالمؤمنين علي(رض) را زنده كردند و آن را بسط و گسترش دادند تا از طريق برانگيختن احساسات و عواطف مردم و رهيابي و نفوذ به قلوب آنان، در سايه‌ي اين پوشش، به اهداف شومشان بر ضد حكومت اسلامي دست يابند و بدين سان، مسأله‌ي امامت را در تعداد مشخصي از اهل بيت منحصر نمودند؛ نخستين كسي كه اين ديدگاه را رواج داد، شيطان الطاق بود كه هواداران اين نظريه، او را مؤمن الطاق ناميده‌اند.(20)  زماني كه زيد بن علي رحمه‌الله از پيدايش اين ديدگاه توسط شيطان الطاق اطلاع يافت، به او گفت: به من خبر رسيده كه تو، ادعا مي‌كني در خاندان پيامبر(ص) امامي است كه اطاعت از او واجب مي‌باشد؟ شيطان الطاق گفت: آري؛ پدرت علي بن حسين، يكي از آنهاست. زيد رحمه‌الله گفت: چطور امكان دارد، حال‌ آنكه هرگاه پدرم، مي‌خواست لقمه‌ي داغي را به من بدهد، ابتدا آن را سرد مي‌كرد و سپس آن را در دهانم مي‌گذشت؟ بنابراين مگر ممكن است كه ‌از بابت لقمه‌ي داغي برايم دلسوزي نمايد، اما درباره‌ي آتش جهنم نسبت به من دلسوزي نكرده و مرا از وجود اين امام، آگاه ننموده باشد؟! شيطان‌الطاق گفت: اين را به او گفتم؛ اما او، از آن جهت كه مبادا تو كفر بورزي و نتواند در حق تو شفاعت نمايد، گفتن اين موضوع را به تو ناخوشايند دانست.(21) 
اين داستان، در معتبرترين كتاب‌هايشان آمده و بيانگر اين نكته است كه اين ديدگاه، آنچنان سري و محرمانه بوده كه بر امامي همچون زيد مخفي مانده است! محب‌الدين خطيب، بيان نموده كه شيطان‌الطاق، نخستين كسي است كه اين پندار را بنا نهاد و امامت و قانون‌گذاري را منحصر در چند نفر دانست و مدعي عصمت براي افراد مشخصي از اهل بيت گرديد.(22) 
در اين راستا شخص ديگري به نام هشام بن حكم (متوفاي 179هجري) با شيطان‌الطاق مشاركت نمود.(23)  چنين به نظر مي‌رسد كه عقيده‌ي انحصار امامت در افراد مشخصي، نخست در كوفه توسط پيروان هشام و شيطان‌الطاق، رواج يافته است.(24)  آري! ريشه‌ي اين انديشه را بايد در قرن دوم هجري، به‌وسيله‌ي مدعيان پيروي از اهل بيت جستجو كرد كه از آن جمله مي‌توان شيطان‌الطاق و هشام بن حكم را نام برد.(25)  البنه جريان‌ها، فرقه‌ها و گرايش‌هاي مختلفي در زمينه‌ي تعيين تعداد امامان به وجود آمده است. چنانچه در مختصر التحفة آمده است: بدان كه اماميه، قايل به تعداد معيني از ائمه هستند؛ البته در مورد تعداد امامان با هم اختلاف دارند. بعضي، به پنج امام؛ برخي، به شش امام و عده‌اي نيز به هشت امام اعتقاد دارند. همين‌طور بعضي، به دوازده امام و برخي هم به سيزده امام معتقدند.(26) 
جاي بسي شگفت و تعجب است كه معتقدان به امامت، به دسته‌ها و فرقه‌هاي مختلفي تقسيم شده و هر يك از اين فرقه‌ها، براي تأييد ديدگاه خود درباره‌ي امام مورد نظرشان، رواياتي متناقض با روايات ساير فرقه‌هاي اماميه، نقل مي‌كنند و آنها را به علي(رض) نيز نسبت مي‌دهند! در كتاب‌هاي اهل بدعت، چنين تناقضاتي، به‌كثرت روايت شده كه از آن جمله مي‌توان به كتاب‌هاي اسماعيليان همچون نوشته‌هاي ناشئ اكبر پيرامون مسايل امامت يا الزينة از ابوحاتم رازي اشاره نمود و يا المقالات و الفرق از اشعري قمي و فرق الشيعة اثر نوبختي را نام برد. ناگفته پيداست كه مسأله‌ي امامت، از ديدگاه اينها، مسأله‌اي فرعي و غيراصولي نيست كه اختلاف نظر درباره‌ي آن، امري عادي باشد؛ بلكه امامت، از ديدگاه آنان، اساس دين و اصلي مهم در شريعت است. از اين‌رو معتقدند كه هر كس، به امامشان ايمان نياورد، بي‌دين است و به همين خاطر نيز، برخي از آنان، برخي ديگر را تكفير و نفرين مي‌كنند.(27) 
دوازده‌امامي‌ها، قايل به انحصار امامت در دوازده تن هستند. گفتني است: هيچ‌يك از بني‌هاشم در زمان پيامبر(ص) و پس از آن، يعني در دوران ابوبكر، عثمان و علي(رض) قايل به امامت دوازده تن نبوده است.(28) بلكه اين پندار، پس از وفات حسن عسكري رحمه‌الله پديد آمد. منحصر دانستن امامت در تعداد مشخصي از افراد، عقيده‌اي باطل و بي‌اساس مي‌باشد كه اميرالمؤمنين علي و نوادگانش، از آن بري بوده‌اند. چنانچه در نهج‌البلاغه، خطبه‌اي از علي(رض) آمده كه ايشان پس از شهادت عثمان(رض) و پس از آن‌كه مردم، براي بيعت به حضورش رفتند، فرمود: (دعوني و التمسوا غيري، فإنا مستقبلون أمرا له وجوه وألوان، لا تقوم له القلوب و لا تثبت عليه العقول…و إن تركتموني فأنا كأحدكم و لعلي أسمعكم و أطوعكم لمن وليتموه أمركم و أنا لكم وزيرا خير لكم مني أميرا)(29)  يعني: «مرا واگذاريد و در جستجوي كس ديگري برآييد؛ ما، با چنان امري روبرو شده‌ايم كه فتنه‌‌گر و چندچهره است؛ امري كه دل‌ها و عقل‌ها، بر آن پايدار و استوار نمي‌ماند.» تا آن‌جا كه فرمود: «اگر مرا واگذاريد، همانند يكي از شما خواهم بود و شايد از شما، نسبت به كسي كه او را كارگزارتان مي‌نماييد، مطيع‌تر و حرف‌شنوتر باشم. اگر من، وزير و مشاورتان باشم، براي شما بهتر از اين است كه امير و كاردارتان باشم».
بنابراين جاي بسي شگفت و تعجب است كه علي(رض) چگونه امامتي را كه بنا بر اعتقاد اماميه، نصي الهي درباره‌ي خودش و يازده فرزند پس از او بود، نپذيرفت؟ چنان‌چه كليني، در اصول كافي آورده است: «ابوعبدالله(ع) گفته است: (إن الإمامة عهد من الله(عزوجل) معهود لرجال مسلمين ليس للإمام أن يزويها عن الذي يكون بعده)»(30)  يعني: «امامت، پيماني از سوي خدا براي مردان برگزيده‌اي‌‌ است. براي امام روا نيست كه امام پس از خود را از اين حق، باز بدارد»
اينك اين پرسش مطرح مي‌شود كه چگونه امكان دارد، علي(رض) به‌عنوان امام، بگوي