
2ـ حسن بن علي(رض) دارای قدرت و برتری نظامي و سياسي فراواني بود و از فرماندهان شایسته و توانمند به‌شمار مي‌رفت. باری نفير بن حضرمي، به حسن(رض) گفت: اي حسن! مردم مي‌گویند: تو دوست داري به خلافت برسي. حسن بن علي(رض) فرمود: «مهتران عرب تحت فرمان و در اختيارم بودند و اگر به آنها دستور جنگ مي‌دادم، در کنار من مي‌جنگيدند و اگر صلح مي‌كردم،آنها نيز صلح مي‌نمودند، اما من، با وجود آنكه چنين موقعيتي داشتم، تنها براي رضاي خداوند(عزوجل) از خلافت كناره‌گيري نمودم».(6) 
اين سخن حسن(رض) بیانگر آن است که آن بزرگوار، در موقعیت توانمندی قرار داشت که پيروانش، چه در جنگ، و چه در صلح، از او اطاعت مي‌کردند. سخنوریِ حسن بن علی(رض) و زبان و بیان گیرایش، در كنار قرابت و خويشاوندي با رسول خدا(ص)، این امکان را برایش فراهم مي‌آورد که در جلب عواطف مردم، موفق باشد و بتواند آنان را تحت تأثير قرار دهد. دليل اين ادعا اينكه حسن(رض) ‌توانست مردم كوفه را قانع نماید كه به دفاع از پدرش برخيزند.
قضيه از اين قرار بود كه والی کوفه، ابوموسي اشعري(رض)، همواره مردم را از مشارکت در فتنه باز مي‌داشت و آنان را نسبت به حضور در جنگ‌هاي داخلي بي‌رغبت مي‌نمود. ابوموسی(رض) ضمن یادآوری احادیث نبي اكرم(ص)، مردم کوفه را از دخالت و مشارکت در این فتنه، برحذر مي‌داشت.(7)  از این‌رو علي بن ابي‌طالب(رض)، محمد بن ابي‌بكر و محمد بن جعفر را به کوفه فرستاد؛ آن دو، پس از ابلاغ فرمان علی(رض) به ابوموسی(رض) در میان مردم، برخاستند و دستور علی(رض) را ابلاغ نمودند، اما پاسخی نشنیدند و ناکام ماندند. سپس علي(رض) هاشم بن عتبة بن ابي وقاص(8)  را به کوفه فرستاد و چون هاشم نیز نتوانست به‌سبب تأثیر ابوموسی(رض) بر مردم، آنان را برای یاری علی(رض) و حضور در جنگ، قانع سازد، علی(رض)، عبدالله بن عباس(رض) را به کوفه فرستاد؛ و چون عبدالله بن عباس(رض) نیز موفق به قانع ساختن کوفیان نشد، علي(رض)، عمار بن ياسر و حسن(رض) را به کوفه گسیل داشت.(9)  از آنجا كه حسن بن علي(رض) شخصيتي اثرگذار بود، در میان مردم برخاست و فرمود: «اي مردم! فراخوان اميرتان را اجابت كنيد و به سوي برادرانتان حرکت نمایید؛ به‌هر حال کسانی، برای این کار، پیدا خواهند شد. به خدا سوگند، اگر خردمندان، به این کار، دست یازند، برای حال و آینده، بهتر است و فرجام بهتری در پی دارد؛ پس دعوت ما را بپذیرید و ما را در این گرفتاری که در میان ما و شما، مشترک است، یاری نمایید».(10)  حدود شش تا هفت‌هزار تن از مردم كوفه، درخواست حسن(رض) را پاسخ گفتند و همراه حسن و عمار رضی الله عنهما به ياري علي(رض) شتافتند.(11)  ابوموسي اشعري(رض)، والي كوفه و از فرمانروايان محبوب عراق بود كه در دوران عمر بن خطاب(رض) به آن ديار فرستاده شد و در علم و زهد نيز شهره‌ي خاص و عام بود، اما با اين حال، حسن بن علي(رض) توانست مردم كوفه را به سوي خويش جلب كند تا از فرمان ابوموسي(رض) سرپيچي نمایند و به ياري علی(رض) بشتابند.
3ـ در سپاه حسن(رض) فرماندهان توانمندی همچون برادرش حسين، و پسرعمويش عبدالله بن جعفر، و قيس بن سعد بن عباده وعدي بن حاتم(رض) و... حضور داشتند؛ بنابراین اگر حسن بن علي(رض) خواستار خلافت بود، مي‌توانست به فرماندهان خويش دستور دهد تا با مردم را به جنگ با معاویه(رض) بسیج نمایند و بدین سان تا مدتی، زمام امور را در بسیاری از مناطق حکومتش، به‌دست گیرد.
4ـ حسن بن علي(رض) از توانایي‌هاي ویژه‌ای در تعامل با مردم عراق و جلب توجه آنها، برخوردار بود و از آنجا كه به‌خوبي، روحیات اهل عراق را مي‌شناخت، از همان ابتداي خلافتش، بر عطايا و بخشش‌هاي خويش به آنها افزود. پروژه‌ي اصلاحي و برنامه‌ای که حسن بن علي(رض) براي تحقق صلحي فراگير دنبال مي‌كرد، بسی سخت‌تر و دشوارتر از جنگیدن با معاويه(رض) بود، اما با اين حال‏، حسن(رض) موانع و تنگناهاي بسياري مانند: مخالفت برخي از مردم با صلح و نيز توطئه‌ي نافرجام ترورش را پشت سر نهاد و بر مشكلات فرارويش‏، فايق آمد. وي‏، به اهداف مورد نظرش دست يافت؛ چنانچه وحدت و يك‌پارچگي امت اسلامي را تحقق بخشيد‏، مانع از ريختن خون مسلمانان شد، امنيت راه‌ها و جاده‌هاي مواصلاتي را تأمين نمود و زمينه‌ي گسترش فتوحات اسلامي را فراهم آورد. چنين عملكردي‏، بيانگر توانمندي والاي حسن(رض) در عرصه‌ي رهبري، فرماندهي و اداره‌ي امور مي‌باشد.
5 ـ عمرو بن عاص و معاويه رضي الله عنهما، به قدرت نظامي و سياسي حسن بن علي(رض) اذعان داشتند؛ در روايت بخاري رحمه‌الله آمده است: به‌خدا سوگند، حسن بن علي(رض) با لشكرياني كه همچون كوه (استوار) بودند، روياروي معاويه(رض) قرار گرفت. عمرو بن عاص(رض) با ديدن لشكريان حسن(رض) خطاب به معاويه(رض) گفت: اين، سپاه سپاهي است كه تا طرف مقابلش را از پاي در نياورد، عقب‌نشيني نخواهد كرد. معاويه(رض) گفت: اي عمرو! اگر اينها و اينها و اينها كشته شوند، تكليف من در قبال مردم و زنان و فرزندان و ضعفاي آنان چه خواهد بود؟(12)  سپس معاويه(رض) دو نفر قريشي از طايفه‌ي بني عبد شمس به نامهاي عبدالرحمن بن سمره و عبدالله بن عامر بن كريز را نزد حسن بن علي(رض) فرستاد تا با وي سخن گويند و از وي درخواست صلح نمايند. در ضمن معاويه(رض) به آن‌دو دستور داد كه اموالي را به حسن(رض) پيشنهاد كنند و هر چه خواست به او بدهند.(13) 
الف: عمرو بن عاص(رض)، یکی از فرماندهان نظامی برجسته و سیاستمداران کارآزموده بود و چون سپاهیان حسن(رض) را مشاهده کرد، فرمود: «گردان‌ها و لشكريان (حسن(رض)) را به‌گونه‌اي يافتم كه تا بر رقباي خويش پيروز نشوند، دست‌بردار نیستند».(14) 
ب: معاويه(رض) به‌خوبي مي‌دانست كه در صورت بروز جنگ، افراد زيادي از دوطرف، كشته خواهند شد. وي، اين نكته را خوب درك مي‌كرد كه حتي اگر در ميدان نبرد پيروز شود، باز هم نمي‌تواند نسبت به پيامدهاي ناگوار جنگ، از قبيل: بيوه شدن زنان و يتيم گشتن كودكان، بي‌خيال باشد و اين‌همه مصيبت را تحمل نمايد. معاويه(رض)، يكي از سرآمدان سياسي دوران خويش به‌شمار مي‌رفت و از اين‌رو خيلي خوب مي‌دانست كه اگر جنگي، روي دهد و به‌فرض اينكه پيروز شود، جبران پيامدهاي سوء جنگ در عرصه‌هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و اخلاقي و…، برايش مشكل خواهد بود.
ج: معاويه(رض)، دو تن از شخصيت‌هاي برجسته‌ به نام‌هاي عبدالرحمن بن سمرة و عبدالله بن عامر بن كريز را براي مذاكرات صلح، نزد حسن(رض) فرستاد؛ شايان ذكر است اين‌دو، قريشي و از اصحاب پيامبر(ص) بودند و احترام خاصي، نزد حسن بن علي(رض) داشتند.
عبدالرحن بن سمره بن حبيب بن ربيعه بن عبدشمس بن عبدمناف، ابوسعيد القرشي العبشمي:
وي، يكي از بزرگان و سرآمدان عرب بود و در فتح مكه، اسلام آورد و در بصره، اقامت گزيد. عبدالرحمن(رض) در لشكر اعزامي به سجستان، حضور داشت. رسول اكرم(ص) خطاب به عبدالرحمن(رض) فرمود: (يَا عَبْدَالرَّحْمَنِ بْنَ سَمُرَةَ، لا تَسْأَلِ الإِمَ