شته‌، لذا به‌ تعداد نفرات‌ و تجهيزات‌ سپاه‌ اسلام‌ مغرور نمي‌شود و به‌ دنبال‌ دست‌يافتن‌ به‌ حقيقت‌ جهاد كه‌ همانا نشر دين‌ توحيدي‌ است‌، مي‌باشد و هدفي‌ جز آن‌ ندارد.
تعداد مجاهدان‌ و رزمندگان‌ سپاه‌ اسلام‌ در اينجا به‌ 30 هزار نفر رسيده‌ است‌. آنان‌ حدود يك‌ ماه‌ در منطقه‌ي‌ قادسيه‌ توقف‌ كردند و در اين‌ مدت‌ با كسي‌ درگير نشدند. فرصت‌ مناسبي‌ بود تا با وضعيّت‌ آب‌ و هوايي‌ منطقه‌، راه‌هاي‌ عبور به‌ سوي‌ شهرهاي‌ ديگر ايران‌ و نيز آمادگي‌هاي‌ نظامي‌ و غيره‌ بيشتر آشنا شوند.
از سوي‌ ديگر نمايش‌ قدرت‌ سپاه‌ اسلام‌ در مقابل‌ ايرانيان‌ به‌ شمار مي‌آمد. آنان‌ نيز كه‌ هر روز وضعيّت‌ و تعداد نفرات‌ مسلمانان‌ را بررسي‌ مي‌كردند، وقتي‌ سپاه‌ 30 هزار نفري‌ اسلام‌ را با اين‌ آمادگي‌ خوب‌ مشاهده‌ كردند، به‌ مشورت‌هاي‌ اساسي‌ دست‌ زدند و نهايتاً براي‌ مقابله‌ با اين‌ رزمندگان‌ آماده‌ و جان‌ بركف‌، قوي‌ترين‌ فرمانده‌ خويش‌، يعني‌ «رُستم‌» را براي‌ فرماندهي‌ جنگ‌ با مسلمانان‌ انتخاب‌ كردند. ايرانيان‌ لشكر عظيم‌ 120 هزار نفري‌ را براي‌ اين‌ امر در نظر گرفتند. كه‌ در جلو اين‌ لشكر 30 فيل‌ عظيم‌الجثه‌ و آموزش‌ ديده‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد و لشكري‌ ديگر با 80 هزار نفر آنان‌ را پشتيباني‌ مي‌كرد.
رستم‌ لشكرش‌ را به‌ چند بخش‌ تقسيم‌ كرد، و براي‌ هر يك‌ سه‌ فرمانده‌، يك‌ فرمانده‌ اصلي‌، فرمانده‌ سمت‌ راست‌ و فرمانده‌ سمت‌ چپ‌ تعيين‌ كرد و آرايش‌ نظامي‌ خويش‌ را به‌ كار گرفت‌. از جمله‌ي‌ فرماندهان‌ باتجربه‌ و قوي‌ او، «جالينوس‌»، «هرمزان‌»، «مهران‌» و «شاپور» بودند.
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ طي‌ نامه‌اي‌ وضعيّت‌ لشكر ايرانيان‌ و اطلاعاتي‌ در مورد تعداد نفرات‌ و تجهيزات‌ آنان‌ را براي‌ حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ نوشت‌؛ چراكه‌ او فرموده‌ بود هر امر مهمي‌ رخ‌ داد طوري‌ برايم‌ بنويسيد كه‌ انگار خودم‌ آن‌ را مي‌بينم‌.
حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ نوشت‌: آنچه‌ از سوي‌ آنان‌ مي‌بيني‌ تو را ناراحت‌ و نگران‌ نكند، از الله كمك‌ بخواه‌ و بر او توكّل‌ كن‌! ابتدا افراد خبره‌اي‌ را نزد رستم‌ بفرست‌ تا آنان‌ را دعوت‌ دهند. اين‌ كار احساسات‌ آنان‌ را تحريك‌ مي‌كند و قدرت‌ شما را بر آنها نشان‌ مي‌دهد. سعي‌ كنيد هر روز برايم‌ اخبار را بفرستيد.
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ افرادي‌ را براي‌ جمع‌آوري‌ اطلاعات‌ و وضعيّت‌ لشكر دشمن‌، به‌ سوي‌ آنان‌ روانه‌ كرد. آنان‌ همگي‌ به‌ سلامت‌ و با اطلاعات‌ مهم‌ و زيادي‌ بازگشتند.
از آنجايي‌ كه‌ سعد بسيار حريص‌ بود كه‌ ايرانيان‌ هدايت‌ شوند و ايمان‌ بياورند تا از دوزخ‌ نجات‌ يابند، و نيز براساس‌ دستور حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ كه‌ از نظر روانشناسي‌ اقدام‌ بسيار عجيبي‌ بود، تصميم‌ گرفت‌ از درِ صلح‌ وارد شود و آنها را به‌ قبول‌ دين‌ اسلام‌ تشويق‌ كند، اگر نپذيرفتند و مانع‌ ورود مسلمانان‌ براي‌ تبليغ‌ اسلام‌ در سرزمين‌ كفر شدند، ديگر چاره‌اي‌ نمي‌ماند جز جنگ‌.حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ گروهي‌ هفت‌ نفره‌ از خبرگان‌ و اهل‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ را براي‌ گفتگو با رستم‌ نزد او فرستاد. آنان‌ بدون‌ ترس‌ و واهمه‌ و بدون‌ توجه‌ به‌ زرق‌ و برق‌ اطراف‌ رستم‌، با ايمان‌ كامل‌ و توكل‌ بر خداوند به‌ سوي‌ رستم‌ پيش‌ رفتند. قبل‌ از هر چيزي‌ او را به‌ اسلام‌ و بندگي‌ پروردگار يگانه‌ دعوت‌ دادند.
رستم‌ گفت‌: براي‌ چه‌ آمده‌ايد؟ گفتند: به‌ خاطر وعده‌ي‌ پروردگارمان‌ آمده‌ايم‌، اگر نپذيريد زنان‌ و فرزندان‌تان‌ را به‌ كنيزي‌ مي‌گيريم‌، اموال‌تان‌ را به‌ عنوان‌ غنيمت‌ مي‌بريم‌، و خودتان‌ را مي‌كشيم‌...
هنگامي‌ كه‌ رستم‌ اين‌ كلام‌ را از افرادي‌ به‌ ظاهر ساده‌، اما قاطع‌ و استوار شنيد كه‌ پيام‌شان‌ بوي‌ تهديد و بي‌احترامي‌ را داشت‌ و نيز دانست‌ كه‌ آنها براي‌ جنگ‌ آمده‌اند و از هيچ‌ چيزي‌ نمي‌ترسند، نام‌ و شهرت‌ او و نيز لشكر عظيم‌ و تجهيزات‌ فراوانش‌ كوچك‌ترين‌ تأثيري‌ در آنها نگذاشته‌ است‌، بسيار تعجب‌ كرد و ترس‌ و خوف‌ در قلبش‌ جاي‌ گرفت‌، مخصوصاً كه‌ خود نجوم‌دان‌ بود و شب‌ گذشته‌ در خواب‌ ديده‌ بود كه‌ فرشته‌اي‌ از آسمان‌ پايين‌ آمده‌ و بر تمامي‌ تسليحات‌ فارس‌ها ختم‌ كشيده‌ و آنان‌ را به‌ رسول‌الله داده‌، او نيز به‌ عمر بن‌ خطاب‌... اين‌ مسئله‌ ترس‌ و وحشت‌ رستم‌ را افزايش‌ داد و پي‌ برد كه‌ پايان‌ ظلم‌ و ستم‌شان‌ بر مردم‌ و پيچيده‌ شدن‌ بساط‌ شاهي‌شان‌ توسط‌ همين‌ عرب‌ها خواهد بود.
او كه‌ از شجاعت‌ و جرأت‌ مسلمانان‌ در دربار خويش‌ بيشتر دچار خوف‌ و ترس‌ شده‌ بود گفت‌: بايد فعلاً دست‌ نگاه‌ داريد تا با سعد ملاقات‌ كنم‌. چهار ماه‌ اين‌ قضيه‌ به‌ طول‌ انجاميد، اما جز روحيه‌ و استقامت‌ چيزي‌ بر سپاه‌ اسلام‌ افزوده‌ نشد و آنان‌ هر لحظه‌ آماده‌ي‌ جهاد بودند.پس‌ از گذشت‌ اين‌ مدت‌ و مشاهده‌ي‌ برتري‌هايي‌ از سوي‌ سپاه‌ اسلام‌ و انجام‌ تاكتيك‌هاي‌ جنگي‌، رستم‌ نامه‌اي‌ به‌ سعد نوشت‌ و درخواست‌ كرد كه‌ نماينده‌اي‌ آگاه‌ و خبره‌ را نزد او براي‌ مذاكره‌ در مورد جنگ‌ بفرستد.
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ ابتدا «ربعي‌ بن‌ عامر» (رض) را فرستاد كه‌ با «رستم‌» فرمانده‌ كل‌ قواي‌ ايرانيان‌ ملاقات‌ كند. «ربعي‌» به‌ عنوان‌ نماينده‌ و سخنگوي‌ سپاه‌ اسلام‌ نزد رستم‌ رفت‌. در اينجا درس‌ بزرگي‌ را به‌ جامعه‌ي‌ بشريّت‌ و بي‌توجهي‌ به‌ مظاهر فريبنده‌ي‌ دنيوي‌ و ايمان‌ واقعي‌ به‌ پروردگار را به‌ ما نشان‌ مي‌دهد. بشنويم‌ از حضرت‌ سيد ابوالحسن‌ ندوي‌ : كه‌ اين‌ صحنه‌ را چگونه‌ به‌ ترسيم‌ مي‌كشد:
«قبل‌ از جنگ‌ قادسيه‌، حضرت‌ سعد بن‌ ابي‌وقاص‌ ـ (رض) ـ فرمانده‌ لشكر اسلام‌، يكي‌ از سربازان‌ خود به‌ نام‌ «ربعي‌ بن‌ عامر» را بنا به‌ درخواست‌ رستم‌، فرمانده‌ لشكر ايران‌ نزد وي‌ فرستاد. ايرانيان‌ دربار را با فرش‌هاي‌ ابريشمي‌ و جواهرات‌ گران‌قيمت‌ تزئين‌ نموده‌ بودند، رستم‌ تاج‌ طلايي‌ بر سر نهاده‌ و لباس‌هاي‌ زربافت‌ پوشيده‌ و بر تخت‌ طلايي‌ نشسته‌ بود. ربعي‌ با لباس‌ خشن‌ و شمشير و سپر و اسبي‌ كوچك‌، بدون‌ اعتنا به‌ تشكيلات‌ رستم‌، وارد دربار شد، از اسب‌ پياده‌ شده‌ و آن‌ را به‌ يكي‌ از بالش‌ها و پشتي‌هاي‌ بزرگ‌ بست‌ و با سلاح‌هاي‌ جنگي‌ خود وارد مجلس‌ شد. درباريان‌ گفتند: نبايد با اسلحه‌ وارد مجلس‌ شوي‌! ربعي‌ گفت‌: من‌ بنا بر تقاضاي‌ شما به‌ اينجا آمده‌ام‌، اگر با همين‌ وضعيّت‌ اجازه‌ ورود مي‌دهيد، مي‌مانم‌ وگرنه‌ بر مي‌گردم‌.
رستم‌ گفت‌: بگذاريد بيايد. ربعي‌ بي‌تكلف‌، 