‌ بدر همين‌ را به‌ تن‌ داشتم‌ و براي‌ چنين‌ روزي‌ نگه‌ داشته‌ بودم‌»(1).
مصعب‌ پسر سعد ـ رض ـ گويد: در روز رحلت‌ پدرم‌، سرش‌ بر بالينم‌ بود، وقتي‌ او را نگاه‌ كردم‌، اندكي‌ گريه‌ كردم‌، سرش‌ را بلند كرد و گفت‌: چرا گريه‌ مي‌كني‌؟ گفتم‌: به‌ خاطر منزلگاهت‌ كه‌ نمي‌دانم‌ كجاست‌؟! سعد ـ رض ـ گفت‌: گريه‌ نكن‌! پروردگار مرا هيچ‌گاه‌ عذاب‌ نمي‌دهد؛ چرا كه‌ من‌ از اهل‌ بهشتم (2).
آري‌! به‌ راستي‌ او عذاب‌ نخواهد ديد؛ چراكه‌ سعد يكي‌ از عشره‌ي‌ مبشره‌ مي‌باشد كه‌ پيامبر ـ(ص)ـ صراحتاً مژده‌ي‌ بهشتي‌ بودن‌ را به‌ آنان‌ داده‌ است‌.
پس‌ از پرواز روح‌ پاكش‌، جسد مبارك‌ ايشان‌ به‌ مدينه‌ منوره‌ منتقل‌ شد و در مسجدالنبي‌ (ص) توسط‌ جمعي‌ از صحابه‌ بر او نماز گزارده‌ شد و ازواج‌ مطهرات‌ نيز در غرفه‌هاي‌ خودشان‌ نماز سعد را ادا كردند، سپس‌ به‌ قبرستان‌ بقيع‌ برده‌ شد و در آنجا در كنار جمعي‌ از اهل‌ بيت‌ و اصحاب‌ رسول‌الله ـ(ص)ـ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد(3). رضي‌الله عنه‌ ونوّرالله مرقده‌ ومضجعه‌.
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) مستدرك‌ حاكم‌: ج‌3، ص‌ 496، مجمع‌ الزوائد: ج‌3، ص‌ 25.
2) طبقات‌ ابن‌سعد: ج‌3، ص‌ 104 به‌ نقل‌ از امام‌ ذهبي‌. 
3) صفة الصفوة: ج‌1، ص‌ 147. اصحاب‌ الرسول‌: ص‌ 263. * از پيشگامان‌ نخستين‌ اسلام‌. 
* اولين‌ تيرانداز اسلام.‌
* پاسدار و نگهبان‌ پيامبر ـ(ص)ـ 
* محبوب‌ رسول‌الله و فدا كردن‌ پدر و مادر براي‌ او.‌
* دايي‌ پيامبر ـ(ص)ـ .‌
* از مهاجران‌ اسلام‌، هجرت‌ به‌ مدينه‌.‌
* يكي‌ از عشره‌ مبشّره‌.
* يكي‌ از حاضران‌ بر كوه‌ حرا.‌
* مجاهد بزرگ‌ اسلام‌.‌
* يكي‌ از پرچمداران‌ اسلام‌ در فتح‌ مكه‌.‌
* فرمانده‌ سپاه‌ اسلام‌ در قادسيه‌.
* فاتح‌ بزرگ‌ ايران‌.‌
* خاموش‌ كننده‌ي‌ آتش‌ زرتشت‌ در ايران‌.‌
* باني‌ شهر كوفه‌.‌
* عضو شوراي‌ انتخابي‌ حضرت‌ عمر رض.‌
* يكي‌ از مشاوران‌ صديق‌ حضرت‌ عثمان رض‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:53.txt">حضرت‌ سعيد بن‌ زيد (رض)</a><a class="text" href="w:text:54.txt">مردي‌ از تبار حقيقت‌</a><a class="text" href="w:text:55.txt">سعيد(رض) در آغوش‌ اسلام‌</a><a class="text" href="w:text:56.txt">سعيد (رض) و شكنجه‌ي‌ قريشيان‌</a><a class="text" href="w:text:57.txt">آزار سعيد (رض) و مسلمان‌ شدن‌ عمر بن‌ خطاب (رض)</a><a class="text" href="w:text:58.txt">حضرت‌ سعيد (رض) و هجرت‌ به‌ مدينه‌</a><a class="text" href="w:text:59.txt">حضرت‌ سعيد (رض) و جهاد در راه‌ اسلام‌</a><a class="text" href="w:text:60.txt">سعيد (رض)، شير جنگجو در معركه‌ي‌ يرموك‌</a><a class="text" href="w:text:61.txt">سعيد(رض) از ديدگاه‌ رسول‌ الله‌(ص)</a><a class="text" href="w:text:62.txt">حضرت‌ سعيد(رض) و هشدار به‌ ظالمان</a><a class="text" href="w:text:63.txt">سعيد (رض) مستجاب‌ الدعوه</a><a class="text" href="w:text:64.txt">حضرت‌ سعيد(رض) و روايت‌ حديث‌</a><a class="text" href="w:text:65.txt">هنگامه‌ي‌ كوچ‌ فرا رسيد</a><a class="text" href="w:text:66.txt">حضرت‌ سعيد بن‌ زيد (رض) در يك‌ نگاه‌</a></body></html> امروز هم‌ به‌ اذن‌ پروردگار، قلبم‌ مي‌خواهد در مورد يكي‌ ديگر از اسوه‌هاي‌ تاريخ‌ برايمان‌ بنويسد؛ يكي‌ از پيشگامان‌ نخستين‌ صدق‌ و راستي‌، استقامت‌ و ايثار، تقوي‌ و زهد، مبارزه‌ و جهاد، يكي‌ از ده‌ يار بهشتي‌ حضرت‌ رسول‌ ـ(ص)ـ، يكي‌ از مهاجرين‌، يكي‌ از بهشتيان‌، و او كسي‌ نيست‌ جز سعيد پسر زيد ـ رض ـ قهرمان‌ يرموك‌.
او حدود 10 سال‌ قبل‌ از بعثت‌ رسول‌ الله‌ ـ(ص)ـ در مكّه‌ي‌ مكرّمه‌ متولد شد. پدرش‌ «زيد بن‌ عمرو بن‌ نفيل‌ العدوي‌ّ القرشي‌» يكي‌ از حقيقت‌گرايان‌ مكّه‌ بود. و مادرش‌ «فاطمه‌ بنت‌ نعجة الخزاعيه‌» يكي‌ از زنان‌ پيشگام‌ در اسلام‌ مي‌باشد (1).
سعيد، پسر عموي‌ حضرت‌ عمر رض، دامادش‌ (شوهر فاطمه‌ بنت‌ خطاب‌) و برادر زنش‌ مي‌باشد (يعني‌ برادر عاتكه‌ بنت‌ زيد، همسر حضرت‌ عمر (رض)). كنيه‌ي‌ او در بيشتر كتاب‌ها «أبو الأعور» مي‌باشد.
---------------------------------------------------------------------------
1) شباب‌ حول‌ الرسول‌: ص‌ 83.پيش‌ از آنكه‌ به‌ بررسي‌ زندگاني‌ حضرت‌ سعيد ـ (رض) ـ بپردازيم‌، بايد اندكي‌ در مورد پدر حقيقت‌گرايش‌ «زيد بن‌ عمرو» كه‌ يكي‌ از حقيقت‌گرايان‌ مكّه‌ي‌ مكرّمه‌ در دوران‌ جاهليّت‌ به‌ شمار مي‌آمده‌ است‌، سخن‌ بگوييم‌.
ابوسعيد (زيد) مردي‌ حقيقت‌گرا، ماهر و خردمند بود و چون‌ فطرتي‌ سليم‌ داشت‌ نمي‌توانست‌ عقائد باطل‌ قومش‌ را بپذيرد، لذا به‌ جستجوي‌ حقيقت‌ و دست‌يابي‌ به‌ راه‌ مستقيم‌ مشغول‌ شد و در اين‌ راه‌ جان‌ باخت‌.
زيد با زنده‌ به‌ گور كردن‌ دختران‌ به‌ شدّت‌ مخالف‌ بود و از آن‌ نهي‌ مي‌كرد و قريش‌ را به‌ عبادت‌ رب‌ّ ابراهيم‌ توصيه‌ مي‌نمود و از عبادت‌ بت‌ها باز مي‌داشت‌. او هيچ‌گاه‌ براي‌ بت‌ها قرباني‌ نكرد، و گوشت‌ مردار و خون‌ را نمي‌خورد، و از بعضي‌ آگاهان‌ به‌ علم‌ اديان‌ شنيده‌ بود كه‌ حضرت‌ ابراهيم‌ (ع) تنها خداوند را عبادت‌ مي‌كرد و كسي‌ را با او شريك‌ نمي‌ساخت‌، و به‌ سوي‌ كعبه‌ نماز مي‌خواند. زيد نيز همين‌ شيوه‌ را برگزيد تا اينكه‌ كشته شد.
هاشم‌ بن‌ عروه‌ از اسماء دختر ابوبكر ـ (رض) ـ روايت‌ مي‌كند كه‌ فرمودند:
«من‌ زيد را در حالت‌ پيري‌ و ريش‌سفيدي‌ ديدم‌ كه‌ به‌ كعبه‌ تكيه‌ زده‌ بود و مي‌گفت‌: «اي‌ قريشيان‌! قسم‌ به‌ ذاتي‌ كه‌ جان‌ زيد در دست‌ اوست‌ در ميان‌ شما كسي‌ پيرو راستين‌ ابراهيم‌ نبوده‌ غير از من‌».
سپس‌ مي‌گفت‌: «پروردگارا! اگر مي‌دانستم‌ كه‌ عبادت‌ به‌ چه‌ صورتي‌ نزد شما دوست‌ داشتني‌تر است‌، قطعاً به‌ همان‌ صورت‌ و روش‌ عبادت‌ مي‌كردم‌، ولي‌ افسوس‌ كه‌ نمي‌دانم‌». پس‌ بر روي‌ دستانش‌ سجده‌ مي‌كرد».
قريشيان‌ زيد را بسيار اذيّت‌ مي‌كردند، مخصوصا «خطّاب‌» كه‌ عموي‌ زيد بود، او را بسيار سرزنش‌ مي‌كرد (1).
در كتاب‌هاي‌ تاريخي‌ نحوه‌ به‌ خود آمدن‌ زيد و چگونگي‌ بيداري‌ و پي‌ بردن‌ او به‌ بطلان‌ بت‌پرستي‌، اين‌گونه‌ نقل‌ شده‌ است‌:
«زيد بن‌ عمرو بن‌ نفيل‌، دور از جنجال‌ و ازدحام‌ مردم‌ ايستاده‌ و قريش‌ را تماشا مي‌كرد كه‌ يكي‌ از اعياد خود را برگزار مي‌كردند. مي‌ديد مردان‌ عمامه‌هاي‌ سندسي‌ گران‌قيمت‌ به‌ سر بسته‌ و به‌ پوشيدن‌ عباي‌ يماني‌ باارزش‌ افتخار و مباهات‌ مي‌كنند. و زنان‌ و اطفال‌ را مي‌ديد كه‌ زيباترين‌ لباس‌ و گران‌بهاترين‌ زيور را در بر دارند، نگاه‌ مي‌كرد، مي‌ديد ثروتمندان‌ حيوان‌ قرباني‌ خود را در حالي‌ كه‌ آنها را به‌ انواع‌ زيور آراسته‌ بودند، براي‌ قرباني‌ كردن‌ در پاي‌ بت‌ها، به‌ دنبال‌ خود مي‌كشيدند.
زيد ايستاده‌ و به‌ ديوار كعبه‌ تكيه‌ داده‌ بود، گفت‌:
«اي‌ جماعت‌ قريش‌! خداوند گوسفند را آفريده‌، و هم‌ او ا