‌ دستش‌ را بر جبين‌ خويش‌ گذاشت‌ (و دعايي‌ خواند) سپس‌ دست‌ مباركش‌ را بر صورت‌ و شكم‌ من‌ كشيد و فرمود:
«اَللَّهُم‌َّ اشْفِ‌ سَعْداً وَأَتْمِمْ‌ لَه‌ُ هِجْرَتَه‌»(1): پروردگارا! سعد را شفا ده‌ و هجرتش‌ را كامل‌ كن‌!
سپس‌ پيامبر ـ (ص) ـ فرمود: 
«اگر فرزندانت‌ بي‌نياز باشند، بهتر از آن‌ است‌ كه‌ نيازمند كمك‌ مردم‌ باشند، و اگر تو به‌ خاطر كسب‌ رضايت‌ پروردگار براي‌ آنان‌ خرج‌ كني‌ پاداش‌ خوهي‌ يافت‌، حتي‌ لقمه‌اي‌ را كه‌ در دهان‌ همسرت‌ مي‌گذاري‌ بي‌اجر نخواهد بود».
نكته‌ي‌ عجيب‌ اينكه‌ پيامبر ـ (ص) ـ در مقابل‌ سخن‌ حضرت‌ سعد (رض) كه‌ گفت‌: «تنها يك‌ دختر دارم‌»، فرمود: «اگر فرزندانت‌ غني‌ باشند» و اين‌ نشان‌ از پيش‌گويي‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ در مورد دو چيز بود: يكي‌ اينكه‌ سعد (رض) در اين‌ مرض‌ فوت‌ نمي‌كند و به‌ بهبودي‌ دست‌ خواهد يافت‌. دوم‌ اينكه‌، عمرش‌ طولاني‌ و داراي‌ اولاد زيادي‌ مي‌شود. و راست‌ گفت‌ پيامبر ـ (ص) ـ و به‌ راستي‌ اين‌گونه‌ شد (2).
-------------------------------------------------------------------------------
1) أصحاب‌ الرسول‌ ـ ص ـ: ص‌ 249.
2) عمالقة الإسلام‌: ج‌3، ص‌ 18-17.حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ يكي‌ از ياران‌ مستجاب‌ الدعوة رسول‌الله ـ (ص) ـ بود كه‌ اگر براي‌ مسئله‌اي‌ دعا مي‌كرد، پروردگار دعايش‌ را رد نمي‌فرمود و اين‌ به‌ دو علّت‌ بود:
يكي‌ اينكه‌ دستورات‌ و توجيهات‌ پيامبر ـ (ص) ـ را در مورد قبولي‌ دعا رعايت‌ مي‌نمود و هيچ‌گاه‌ حرام‌ نمي‌خورد، حرام‌ نمي‌نوشيد و حرام‌ نمي‌پوشيد كه‌ اينها از شروط‌ قبولي‌ دعا هستند.
دوم‌ اينكه‌ پيامبر ـ (ص) ـ شخصاً براي‌ قبولي‌ دعاي‌ سعد، دعا فرمودند. مسلّم‌ است‌ وقتي‌ رسول‌ خدا ـ(ص)ـ دعا كند و ملائكه‌ آمين‌ بگويند، قطعاً آن‌ دعا قبول‌ خواهد شد.
پيامبر ـ (ص) ـ فرمود: 
«اللهم‌ استجب‌ لسَعد إذا دَعَاك‌َ»: پروردگارا! دعاي‌ سعد را اجابت‌ فرما، هرگاه‌ دست‌ به‌ دعا برداشت‌.
از عامر الشعبي‌ روايت‌ كنند كه‌ گفت‌: 
«به‌ سعد گفتند: از چه‌ وقتي‌ دعاهايت‌ قبول‌ مي‌شود؟ سعد گفت‌: از روز بدر، من‌ در جلوي‌ پيامبر ـ (ص) ـ حضور داشتم‌ و مشغول‌ تيراندازي‌ به‌ سوي‌ دشمن‌ بودم‌، وقتي‌ تيرها را در كمان‌ مي‌گذاشتم‌ مي‌گفتم‌:
«اَللَّهُم‌َّ زَلْزِلْ‌ اَقْدَامَهُم‌، وَارعَب‌ْ قُلُوبَهُم‌، وَافْعلْ‌ بهم‌».
پروردگارا! قدم‌هايشان‌ را سست‌ گردان‌، و در قلب‌هايشان‌ وحشت‌ بينداز، و اين‌ را بر سر آنان‌ بياور...».
فيقول‌ النبي‌ّ ـ (ص) ـ: «اَللَّهُم‌َّ اسْتَجِبْ‌ لِسَعْدٍ» (1).
پيامبر ـ (ص) ـ فرمود: پروردگارا دعاي‌ سعد را قبول‌ بفرما!
--------------------------------------------------------------------------
1) طبراني‌ آن‌ را روايت‌ كرده‌ و ابن‌ حجر هيتمي‌ در المجمع‌: 14851 آن را آورده است. در اين‌ زمينه‌ نمونه‌هاي‌ فراواني‌ وجود دارد كه‌ در اينجا به‌ چند نمونه‌ي‌ مختصر اكتفا مي‌كنيم‌:
جابر بن‌ سمرة ـ (رض) ـ گويد:
«اهل‌ كوفه‌ نزد اميرالمؤمنين‌ عمر بن‌ خطاب‌ ـ (رض) ـ از سعد بن‌ ابي‌وقاص‌ شكايت‌ كردند كه‌ نمازش‌ را به‌ نيكويي‌ نمي‌خواند!
حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ پيكي‌ را نزد او فرستاد و گفت‌: «اي‌ ابواسحاق‌! اينها گمان‌ مي‌كنند كه‌ تو نمازت‌ را به‌ نيكويي‌ ادا نمي‌كني‌!»
سعد گفت‌: «قسم‌ به‌ پروردگار من‌ با همان‌ روش‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ براي‌ اينها نماز مي‌خوانم‌ و در آن‌ كم‌ و بيشي‌ نياورده‌ام‌».
حضرت‌ امير براي‌ تحقيق‌ افرادي‌ را فرستاد. وقتي‌ به‌ مسجد رسيدند، مردي‌ به‌ نام‌ اسامه‌ بن‌ قتاده‌ مشهور به‌ اباسعد بلند شد و گفت‌:
«سعد در گذشت‌ و آسان‌گيري‌ و نيز در تقسيم‌ كردن‌ مساوات‌ را رعايت‌ ننموده‌ و در قضاوت‌ نيز از عدالت‌ كار نمي‌گيرد!»
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ از اين‌ بهتان‌ شگفت‌زده‌، بلند شد و گفت‌:
قسم‌ به‌ خدا برايت‌ سه‌ دعا خواهم‌ كرد؛ پروردگارا! اگر اين‌ بنده‌ات‌ دروغگوست‌ و به‌ خاطر ريا و سُمعه‌ بلند شده‌، عمرش‌ را طولاني‌ كن‌، فقرش‌ را زياد كن‌ و او را دچار فتنه‌ بگردان‌!
بعد از آن‌، دعاي‌ سعد او را گرفت‌ و به‌ پيرمردي‌ مفتون‌ و گرفتار تبديل‌ شد و مي‌گفت‌: دعاي‌ سعد به‌ من‌ رسيد.
يكي‌ از معاصرانش‌ مي‌گويد: «من‌ او را ديدم‌ كه‌ ابروانش‌ بر اثر پيري‌ و كهولت‌ سن‌ بر چشمانش‌ افتاده‌ بود و به‌ كنيزان‌ تعرض‌ مي‌كرد و در راه‌ آنان‌ را مي‌نگريست»(1).
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري‌: 755، مسلم‌: 453، أصحاب‌ الرسول‌ ـ ص ـ: ص‌ 250. از عامر بن‌ سعد ـ (رض) ـ روايت‌ كرده‌اند كه‌ گفت‌:
«سعد ـ (رض) ـ مردي‌ را ديد كه‌ به‌ حضرت‌ علي‌ ـ (رض) ـ و حضرت‌ طلحه‌ و زبير (رضي‌الله عنهما) دشنام‌ مي‌داد. سعد او را از اين‌ كارش‌ نهي‌ كرد، اما آن‌ مرد نپذيرفت‌. سعد گفت‌:
«حال‌ كه‌ اين‌ طور است‌، دعايت‌ مي‌كنم‌».
آن‌ مرد گفت‌:
«طوري‌ مرا تهديد مي‌كني‌ انگار كه‌ پيامبري‌؟!»
سعد از آنجا برگشت‌ و وضويي‌ گرفته‌ و دو ركعت‌ نماز خواند، سپس‌ دست‌ها را به‌ دعا برداشت‌ و گفت‌:
«اللهم‌ إن‌ كنت‌ تعلم‌ أن‌ هذا الرجل‌ قد سب‌ّ أقواماً سبقت‌ لهم‌ منك‌ الحسنی‌ وأنه‌ قد أسخطك‌ سبّه‌ إياهم‌ فاجعله‌ آية وعبرة»: پروردگارا، خودت‌ مي‌داني‌ كه‌ اين‌ مرد گروهي‌ را دشنام‌ مي‌دهد كه‌ پيش‌تر نزد تو نيكو و مورد رضايت‌ بوده‌اند و دشنامش‌ به‌ آنها تو را به‌ خشم‌ آورده‌ است‌، پس‌ او را درس‌ عبرتي‌ براي‌ ديگران‌ قرار ده‌!
طولي‌ نكشيد كه‌ شتري‌ عصباني‌ از يكي‌ از خانه‌ها بيرون‌ جهيد، طوري‌ كه‌ هيچ‌ چيزي‌ نمي‌توانست‌ جلوي‌ آن‌ را بگيرد، تا اينكه‌ به‌ محل‌ ازدحام‌ مردم‌ رسيد، انگار دنبال‌ چيزي‌ مي‌گشت‌، ناگهان‌ مرد مورد نظر (كه‌ سعد دعايش‌ كرده‌ بود) را يافت‌، او را كشيد و زير لگدش‌ انداخت‌، تا اينكه‌ جان‌ سپرد (1).
به‌ راستي‌ خداوند دعاي‌ انسان‌ صادق‌ و صالحي‌ را كه‌ نسبت‌ به‌ اصحاب‌ و ياران‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ غيرت‌ و تعصب‌ به‌ خرج‌ دهد، بدون‌ تأخير قبول‌ مي‌فرمايد؛ همان‌ افرادي‌ كه‌ از پيشگامان‌ نخستين‌ اسلام‌ بودند، آناني‌ كه‌ جانشان‌ را فداي‌ پيامبر (ص) كردند و در ركاب‌ او در تمامي‌ غزوات‌ و جنگ‌ها حضور يافتند، آناني‌ كه‌ پيامبر(ص) از اذيّت‌ و آزارشان‌ و از شتم‌ و دشنامشان‌ امت‌ را برحذر داشته‌ است‌:
«لا تسبّوا أصحابي‌! فوالذي‌ نفسي‌ بيده‌ لو أنفق‌ أحدكم‌ مثل‌ اُحد ذهباً ما بلغ‌ مُدّ أحدهم‌ ولا نصيفه‌»(2). يارانم‌ را دشنام‌ ندهيد! قسم‌ به‌ پروردگاري‌ كه‌ جانم‌ در قبضه‌ي‌ قدرت‌ اوست‌، اگر هر كدام‌ از شما به‌ اندازه‌ي‌ كوه‌ احد طلا در راه‌ خدا انفاق‌ نمايد، از نظر ارزش‌ و ثواب‌ به‌ اندازه‌ي‌ يك‌ مُد آنها و يا نصف‌ آن‌ در نزد پر