چنين‌ كسي‌ بود كه‌ تقدير و تدبير ازلي‌ خداوند متعال‌ در كارنامه‌ي‌ زندگي‌اش‌ عنوان‌ خليفه‌ي‌ چهارم‌ آخرين‌ فرستاده‌ي‌ خدا را رقم‌ زده‌ بود و رسول‌ خدا (ص) اين‌ موضوع‌ را مثل‌ ساير علوم‌ خويش‌ درباره‌ي‌ آينده‌ به‌ وحي‌ مي‌دانست‌. پس‌ شخصيت‌ چنين‌ كسي‌ نمي‌بايست‌ به‌ اين‌ سادگي‌ مورد قضاوت‌ سطحي‌ برخي‌ مؤمنان‌ قرار گيرد.
حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص) كه‌ يكي‌ از درس‌هاي‌ مهم‌ اين‌ مدرسه‌ي‌ سيّارش‌، «برحذر داشتن‌ اُمت‌ اسلامي‌ از تفرقه‌ و دودستگي‌» بود، چگونه‌ مي‌توانست‌ تحمّل‌ كند كه‌ به‌ طور جمعي‌ در دل‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ يكي‌ از اهل‌ بيتش‌ بدگماني‌ ايجاد شود؟! در حالي‌ كه‌ حضرت‌ علي‌ (رض) از بزرگان‌ صحابه‌ و از «السابقون‌ الأولون‌» به‌ شمار مي‌آيد و در آينده‌ مي‌بايد در وقت‌ خود، وظايف‌ و مسئوليت‌ رهبري‌ و امامت‌ اين‌ امت‌ را بر عهده‌ بگيرد. به‌ همين‌ جهت،‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص) در «غديرخُم‌» نه‌ تنهابرائت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) را آشكارا ساخت‌، بلكه‌ به‌ امت‌ اسلامي‌ نيز دستور داد كه‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ بيت‌ به‌ طور عموم‌ و نسبت‌ به‌ حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ طور خصوص‌ محبّت‌ و ارادت‌ ويژه‌ داشته‌ باشند ( عقيده‌ي‌ امامت‌: ص‌ 44. «مصحح‌».).
حضرت‌ علي‌ (رض) در هيچ‌ كدام‌ از موارد مطرح‌ شده‌، دچار تقصير نشده‌ بود. در مورد اول‌ حق‌ او چنان‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) فرمودند، بيشتر از يك‌ «وصيفه‌» بود و او آن‌ را پس‌ از تقسيم‌ مشروع‌ متصرّف‌ شد. در موارد ديگر هم‌، ايشان‌ از رأي‌ دقيق‌ مبتني‌ بر تقواي‌ بلند خويش‌ كه‌ گاه‌ از نظر ديگران‌ به‌ صورت‌ سختگيري‌ هم‌ روي‌ مي‌نماياند، كار گرفت‌ و راضي‌ نشد قبل‌ از اين‌كه‌ اموال‌ توسط‌ رسول‌ الله (ص) تقسيم‌ شوند، كسي‌ از آنها استفاده‌ كند. 
رسول‌ خدا (ص) در بيان‌ همين‌ خصوصيّت‌ متقيانه‌ي‌ او ـ آن‌گاه‌ كه‌ مردم‌ از او گله‌ كردند ـ فرمود: «اي‌ مردم‌! از علي‌ شكايت‌ نداشته‌ باشيد. به‌ خدا سوگند كه‌ او درباره‌ي‌ خدا ـ يا در راه‌ خدا ـ سخت‌ مي‌گيرد»(به‌ تخريج‌ محمد بن‌ اسحاق‌ (البداية والنهاية: 228/5). مسند احمد: 86/3. ). (و اين‌ نه‌ جاي شكايت‌ كه‌ موجب‌ ستايش‌ و تحسين‌ است‌). به‌ نظر رسول‌ خدا (ص) آنان‌ برداشت‌شان‌ از كارهاي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) ظاهري‌ بود و مي‌بايست‌ نظرشان‌ را درباره‌ي‌ او مساعد كنند. خوشبختانه‌ شور و شعب‌ در حجّةالوداع‌ ـ آن‌ تجلي‌گاه‌ شكوه‌ بي‌سابقه‌ و پيروزي‌ بزرگ‌ اسلام‌ بر تمام‌ مظاهر كفر و شرك‌ ـ بسي‌ بيشتر از آن‌ بود كه‌ حوادث‌ جزيي‌ و حاشيه‌اي‌ را مجالي‌ براي‌ خودنمايي‌ و اهميّت‌ در قلوب‌ و اذهان‌ مسلمانان‌ بدهد. حادثه‌ي‌ سفر يمن‌ كه‌ فقط‌ در ميان‌ يك‌ سپاه‌ نسبتاً كوچك‌ و در مقايسه‌ با جمعيّت‌ بي‌شمار حضار در حج‌ حقيقتاً هيچ‌، به‌ وقوع‌ پيوسته‌ بود، با همه‌ي‌ شكوه‌هاي‌ ياران‌ علي ‌(رض) در اذهان‌ عموم‌ به‌ حدّ نگران‌ كننده‌ اثر نگذاشت‌ و مهم‌ و ناراحت‌كننده‌ تلقّي‌ نگشت‌. از اين‌ رو سفر حجّةالوداع‌ بدون‌ اين‌كه‌ ذرّه‌اي‌ از شوكت‌ و شكوه‌ و عظمتش‌ كاسته‌ گردد، آخرين‌ روزها و ساعات‌ خويش‌ را كماكان‌ ادامه‌ داد.
و اما رسول‌ خدا (ص) به‌ دليل‌ دورنگري‌ پيامبرانه‌اش‌ از اين‌ پيشآمد هر چند كه‌ دلواپس‌ نشد، اما از كنار آن‌ هم‌ بدون‌ اهميّت‌ و بي‌توجهانه‌ نگذشت‌. 
مگر هدف‌ رسول‌ خدا (ص) از گردهم‌ آوردن‌ جمعيّت‌ بسيار زياد مسلمانان‌ در آن‌ مكان‌ مقدس‌ ضمن‌ اداي‌ مناسك‌ حج‌، به‌ نمايش‌ درآوردن‌ قدرت‌ عظيم‌ اسلام‌ در قالب‌ يكپارچگي‌ مسلمانان‌ و تلقين‌ مؤمنان‌ به‌ پاس‌ داشتن‌ اتحاد ظاهري‌ و باطني‌ و پرهيز از دست‌ زدن‌ به‌ عوامل‌ تفرقه‌انگيز نبود؟ پس‌ آيا شكايت‌ ـ به‌ هر قالب‌ و هر چه‌ كه‌ بود ـ عليه‌ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ ياران‌ رسول‌ خدا (ص) اين‌ مانور بزرگ‌ را حداقل‌ در اين‌ جنبه‌ بر هم‌ نمي‌زد؟
ايشان‌ هر چند مي‌دانست‌ رويدادهايي‌ معمولاً در چنان‌ سفرهايي‌ ميان‌ مجاهدان‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد و دير يا زود انعكاس‌ آن‌ مانند موارد مشابه‌ ديگر در ميان‌ ياران‌ تربيت‌ يافته‌اش‌ براي‌ هميشه‌ ختم‌ مي‌گردد، ولي‌ اين‌ بار موضوع‌ فرق‌ مي‌كرد.
سخن‌ و شكايت‌ از علي‌ (رض) بود و او در اسلام‌ بلند مرتبه‌تر و اهميّتش‌ بيشتر از آن‌ بود كه‌ چنين‌ زود در معرض‌ برداشت‌هاي‌ نامطلوب‌ قرار گيرد. براي‌ همين‌ تصميم‌ گرفتند تا خصوصيّت‌ و جايگاه‌ ممتاز او را براي‌ ديگران‌، بالأخص‌ براي‌ كساني‌ كه‌ از او ناراحت‌ شده‌ بودند، بيان‌ دارد تا كينه‌ها به‌ محبّت‌ و گسيختگي‌ پيش‌ آمده‌ مثل‌ قبل‌ به‌ پيوستگي‌ و يكدلي‌ بدل‌ گردد.
اما اين‌ كار در كجا و چه‌ زمان‌ مي‌بايست‌ انجام‌ گيرد؟ اين‌ را در آن‌ لحظه‌ خداوند متعال‌ و رسول‌ او بهتر مي‌دانستند؟
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">بخش اول كتاب</a><a class="folder" href="w:html:15.xml">بخش دوم كتاب</a><a class="folder" href="w:html:26.xml">بخش سوم كتاب</a><a class="folder" href="w:html:43.xml">بخش چهارم كتاب</a><a class="folder" href="w:html:55.xml">بخش پنجم كتاب </a></body></html>در سفر بازگشت‌ به‌ مدينه‌
سفر تاريخي‌ و بزرگ‌ «حجّةالوداع‌» و به‌ القاب‌ ديگر؛ «حجّةالإسلام‌» و «حجّة البلاغ‌» با موفقيت‌ تمام‌ پايان‌ يافت‌ و حجاج‌ آفاقي‌؛ آنان‌ كه‌ مسكن‌شان‌ جز مكّه‌ بود، همه‌ عازم‌ ديار خويش‌ گرديدند.
رسول‌ خدا (ص) نيز با همراهانش‌ به‌ سوي‌ «مدينه‌ي‌ منوّره‌» رهسپار شدند. در روز هيجدهم‌ ذي‌الحجّة به‌ منطقه‌اي‌ به‌ نام‌ «جُحفه‌» رسيدند. در نزديكي‌ «جُحفه‌» غديري( جايي‌ است‌ ميان‌ مكّه‌ و مدينه‌ كه‌ در آن‌ تالاب‌ و آبگيري‌ به‌ نام‌ «خُم‌» وجود داشت‌.) وجود داشت‌ كه‌ «غدير خُم‌» ناميده‌ مي‌شد. جاي‌ خوبي‌ بود تا مسافران‌ در آنجا اندكي بياسايند و خستگي‌ راه‌ را از تن‌ دور كنند و پس‌ از تجديد قوا و حصول‌ نشاطي‌ تازه‌ به‌ سوي‌ مدينه‌ ره‌ سپرند.
لشكر به‌ فرمان‌ رسول‌ خدا (ص) همانجا اُطراق‌ نمود. ياران‌ همه‌ مشغول‌ كاري‌ شدند. بعضي‌ مركب‌ها را بستند و به‌ تيمار آنها پرداختند. برخي‌ براي‌ وضو و بعضي‌ براي‌ تهيه‌ي‌ هيزم‌ به‌ اطراف‌ پراكنده‌ شدند، گروهي‌ مشغول‌ آماده‌ كردن‌ غذا شدند و... .
در اثناي‌ اين‌ مشغولي‌ همه‌ نداي‌ منادي‌ را شنيدند. وقت‌ ظهر بود و ندا مردم‌ را به‌ آماده‌ شدن‌ براي‌ نماز پيشين‌ فرا مي‌خواند.
مردم‌ از هر سو رو به‌ جانب‌ نقطه‌اي‌ نهادند كه‌ رسول‌ خدا (ص) آنجا حضور داشت‌. براي‌ آن‌حضرت‌ (ص) زير سايه‌ دو درخت‌ جاي‌ استراحت‌ درست‌ كرده‌ بودند. زمين‌ را جاروب‌ زده‌ و بالاي‌ شاخه‌ها چادر