ويّت‌ بيشتري‌ دارد».)؛ بدين‌ غرض‌ با متوجه‌ كردن‌ - 
مسلمانان‌ به‌ آن‌ توصيه‌ي‌ الهي‌ در حق‌ خود، افكارشان‌ را جلب‌ نمايد كه‌ تبعاً موعظه‌ي‌ ايشان‌ را مؤثرتر و مهم‌تر مي‌ساخت‌. و قطعاً به‌ معني‌ اثبات‌ خلافت‌ و امامت‌ كسي‌ نبود. چون‌ آيه‌ي‌ ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ﴾ در بيان‌ خصوصيّات‌ منحصر به‌ فرد (اولويت‌هاي‌ همه‌ جانبه‌ي‌) رسول‌ خدا (ص) نازل‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ بر ديگران‌ صدق‌ نمي‌كند. ملاحظه‌ شود كه‌ در آيه‌ به‌ جاي‌ اسم‌ گرامي‌ ايشان‌، لقب‌ وي‌ (نبي‌) آورده‌ شده‌ است‌ و اين‌ دلالت‌ مي‌كند كه‌ اولي‌ بودن‌ ايشان‌، به‌ نبوت‌ اوست‌ كه‌ خاصّه‌ي‌ ايشان‌ است‌ و اين‌ مسأله‌ را هم‌ متذكر شده‌ كه‌ ﴿وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾: و همسرانش‌، مادران‌ شما هستند (هم‌ به‌ اعتبار احترام‌ و هم‌ به‌ اعتبار حرمت‌ نكاح‌ آنان‌) كه‌ اين‌ هم‌ خاصّه‌ي‌ آن‌حضرت‌ (ص) به‌ نبوت‌ اوست‌. 
خلاصه‌ در اين‌ اولويت‌ هيچ‌ كس‌ شريك‌ يا مثل‌ او نخواهد شد. پس‌ آن‌حضرت‌(ص) با تذكر اين‌ آيه‌، هرگز قصد اثبات‌ امامت‌ كسي‌ را مثل‌ امامت‌ خود نداشت‌. فرضاً اگر منظور آن‌حضرت‌ (ص) بيان‌ شايسته‌تري‌ حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ خلافت‌ بود، براي‌ رعايت‌ اصول‌ بلاغي‌ و تصريح‌ بيشتر مقصود، عين‌ همان‌ الفاظ‌ را به‌ كار مي‌برد و مي‌فرمود: «فَمَن‌ كُنت‌ُ أولى به‌ مِنْ‌ نَفسه‌، فَعَلي‌ٌّ أولى به‌ مِن‌ْ نفسه‌».
* ششم‌: اگر از همه‌ي‌ اين‌ توضيحات‌ جانبي‌ حديث‌ صرف‌نظر نماييم‌، باز هم‌ استدلال‌ از آن‌ به‌ امامت‌ درست‌ نيست‌. چون‌ در آن‌ صورت‌ هم‌ با كلمه‌اي‌ به‌ احتمال‌ معاني‌ زياد سر و كار پيدا مي‌شود كه‌ هرگاه‌ يك‌ معناي‌ آن‌ انتخاب‌ شود، احتمال‌ معاني‌ ديگر در هر صورت‌ برقرار است‌. و قاعده‌ است‌ كه‌ براي‌ اثبات‌ يك‌ مطلب‌ ـ آن‌ هم‌ مطلبي‌ مهم‌ و حياتي‌ مانند امامت‌ ـ دلايل‌ يا دليلي‌ بايد عرضه‌ گردد كه‌ محتمل‌ چندين‌ معنا و ذي‌وجوه‌ نباشد؛ زيرا طبق‌ قاعده‌ي‌ محكم‌ در استدلال‌ و مناظرات‌: «إذا جاء الاحتمال‌ُ، بطل‌ الاستدلال‌ُ»، وقتي‌ پاي‌ احتمال‌ در ميان‌ باشد بدون‌ شك‌ استدلال‌ باطل‌ خواهد شد.
تنها «محبّت‌» است‌ كه‌ وجود اين‌ احتمال‌، در اثبات‌ آن‌ خلل‌ وارد نمي‌كند؛ زيرا «محبت‌» با تمام‌ معاني‌ مذكور قابل‌ جمع‌ است‌.
* هفتم‌: از روايات‌ برمي‌آيد كه‌ رسول‌ خدا (ص) قبل‌ از نزول‌ در «غديرخُم‌» جمله‌ي‌ «من‌ كنت‌ُ مولاه‌ فَعَلي‌ٌّ مولاه‌» را تنها به‌ بعضي‌ از كساني‌ كه‌ نزد وي‌ از علي‌(رض) شكايت‌ مي‌كردند هم‌ گفته‌ بودند (در روايتي‌ ديگر از بُريده‌ (رضي الله عنه‌) در سنن‌ نسايي‌: فضايل‌/ باب‌ 42 و خصايل‌ / باب‌ 81 و 82 + مسند احمد حنبل‌: 347/5. ).
اين‌ مسأله‌ مي‌رساند كه‌ منظور آن‌حضرت‌ (ص) از اين‌ جمله‌، تلقين‌ دوستي‌ با علي(رض) بوده‌ است‌. چون‌ اگر منظور، بيان‌ امامت‌ او مي‌بود، به‌ آن‌ بيان‌ خصوصي‌ مبادرت‌ نمي‌ورزيدند، بلكه‌ همان‌ وقت‌ در اجتماع‌ عظيم‌ حج‌، اين‌ سخن‌ را بيان‌ مي‌فرمودند. اما ديديم‌ تنها زماني‌ تصميم‌ به‌ بيان‌ عمومي‌ آن‌ گرفتند كه‌ فهميدند شكايت‌ تقريباً بين‌ همه‌ شايع‌ شده‌ است‌.
* هشتم‌: فرمودند: «من‌ كنت‌ُ مولاه‌ فعلي‌ّ مولاه‌» يا «فعلي‌ّ وليُّه‌ُ». اين‌ سخن‌ آن‌ وقت‌ راست‌ مي‌آيد كه‌ «مولي‌» به‌ معني‌ دوست‌ و ياور و سرور گرفته‌ شود؛ چون‌ در غير اين‌ صورت‌ ـ اگر به‌ معني‌ امام‌ باشد ـ ترجمه‌ي‌ حديث‌ چنين‌ مي‌شود: «هر كس‌ كه‌ من‌ امير و امام‌ او هستم‌، علي‌ هم‌ امير و امام‌ اوست‌»! در حالي‌ كه‌ دو نفر به‌ طور همزمان‌ هرگز امير نمي‌شوند؛ بالاخص‌ زماني‌ كه‌ يكي‌ از آن‌ دو امير، رسول‌ خداوند متعال‌ باشد. اما معناي‌ دوستي‌ و سروري‌ يك‌ ترجمه‌ي‌ سالم‌ و بي‌نقص‌ است‌. چون‌ دوستي‌ علي‌ (رض) و بلكه‌ تك‌تك‌ صحابه‌ (رض) با دوستي‌ رسول‌ خدا (ص) به‌ طور همزمان‌ در يك‌ قالب‌ نه‌ تنها امكان‌پذير، بلكه‌ واجب‌ ضروري‌ است‌.
خواننده‌ي‌ عزيز! در مقدمه‌ خوانديد كه‌ در روايتي‌ آمده‌: «... فعلي‌ّ ولي‌ّ كل‌ّ مؤمن‌ٍ بعدي‌»( جامع‌ ترمذي‌: مناقب‌ / باب‌ 20، ح‌ 3712. سنن‌ كبراي‌ نسايي‌: مناقب‌ / باب‌ 4، ح‌ 10/8146.). شايد در ذهن‌ خواننده‌، اين‌ حديث‌ با مطلب‌ فوق‌ تناقض‌ داشته‌ باشد و اين‌ تصريح‌ و تقييد، در پندار آنان‌ دليل‌ مزبور را سُست‌ نمايد، اما اين‌ پندار درست‌ نيست‌؛ زيرا حديث‌ مذكور از احاديث‌ نامعقول‌ و غيرقابل‌ احتجاج‌ است‌. محققان‌ رجال‌، روي‌ سند آن‌ بحث‌ كرده‌ و بدون‌ اختلاف‌، ضعيف‌ قلمداد كرده‌اند(ر.ك‌: همان‌ + تحفة الأحوذي‌ (مباركپوري‌، شرح‌ ترمذي‌): 325/4، منهاج‌ السنة + صواعق‌ محرقة: ص‌44. ). البته‌ پيش‌تر گفتيم‌ كه‌ اگر اصل‌ حديث‌ نيز صحيح‌ باشد، محققان‌ بر اين‌ باورند كه‌ از سوي‌ افرادي‌ لفظ‌ «بعدي‌» اضافه‌ شده‌ است‌.
به‌ فرض‌ اين‌كه‌ صحيح‌ و لفظ‌ «ولي‌» به‌ معني‌ امام‌ و امير هم‌ گفته‌ شود، فقط‌ گوياي‌ اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ علي‌ (رض) پس‌ از رسول‌ خدا (ص) خليفه‌ مي‌شود و در اين‌ مورد سخني‌ نيست‌. چون‌ همان‌طور كه‌ اين‌ حديث‌ گفته‌ بود، ايشان‌ بعد از رسول‌ خدا (ص) به‌ عنوان‌ خليفه‌ي‌ چهارم‌ بر جاي‌ وي‌ نشست‌. دليل‌ مزبور، آن‌گاه‌ سُست‌ و ناقص‌ مي‌شد كه‌ در مقابل‌ آن‌ حديثي‌ وجود داشت‌ كه‌ اولاً قوي‌السند و كاملاً صحيح‌ بود و ثانياً در آن‌ حديث‌ فرضي‌ به‌ صراحت‌ مي‌آمد: «علي‌ فوراً پس‌ از من‌ ـ يا متصلاً و بلافاصله‌ بعد از من‌ ـ ولي‌ شماست‌».
* نهم‌: خوانديم‌ كه‌ وقتي‌ حضرت‌ بُريده‌ (رض) نزد رسول‌ خدا (ص) از حضرت‌ علي(رض) شكايت‌ نمود، آن‌ حضرت‌ (ص) او را از بغض‌ داشتن‌ نسبت‌ به‌ علي‌ (رض) برحذر داشت‌ و بريده‌ (رض) گفت‌: پس‌ از آن‌ هيچ‌ كس‌ نزد من‌ محبوب‌تر از علي‌ نبود. 
در روايت‌ حضرت‌ ابو سعيد (رض) نيز چنين‌ نتيجه‌اي‌ ظاهر شد. او سوگند ياد كرد كه‌ ديگر هيچ‌گاه‌ از علي‌ (رض) به‌ بدي‌ ياد نكند.
آنچه‌ در «غديرخُم‌» رسول‌ خدا (ص) را به‌ سخن‌ گفتن‌ درباره‌ي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) واداشت‌، همان‌ انگيزه‌ بود. بنابراين،‌ «حديث‌موالات‌» در اصل‌ تكرار و تأكيد همان‌ سخنان‌ خصوصي‌ در مجمع‌ عام‌ بود، امّا در اينجا با الفاظي‌ ديگر.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5.txt">تهاجم‌ بي‌سابقه‌! يا آشكار كردن‌ حقايق‌؟!</a><a class="text" href="w:text:6.txt">سرآغاز اختلاف‌</a><a class="text" href="w:text:7.txt">مثلث‌ اختلاف‌ با امت‌ اسلامي‌</a><a class="text" href="w:text:8.txt">* امامت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علي‌ (رض):</a><a class="text" href="w:text:9.txt">بررسي‌ اجمالي‌ دلايل‌ ارائه‌ شده‌ در مو