توازن‌ برقرار نخواهد شد (عقيده‌ي‌ امامت‌: ص‌ 66. «مصحح‌». ).
حديث‌ غدير از دو ديدگاه‌
از «حديث‌ غدير» دو برداشت‌ متفاوت‌ شده‌ است‌. اين‌ برداشت‌ها در واقع‌ ريشه‌ي‌ اختلاف‌ دو ديدگاه‌ در مورد زمان‌ خلافت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ حساب‌ مي‌آيند.
يك‌ استنباط‌ (اهل‌ تشيع‌)، حديث‌ را سندي‌ بر خلافت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) ـ بلافاصله‌ پس‌ از رسول‌الله (ص) ـ مي‌داند. در اين‌ استنباط‌، لفظ‌ «ولي‌» و «مولي‌» كه‌ در حديث‌ به‌ كار رفته‌ به‌ معني‌ متصرَّف‌ در امور (والي‌، امام‌، امير و...) گفته‌ شده‌ است‌. طبق‌ اين‌ نظر، رسول‌ خدا (ص) در اين‌ سخن‌ خواست‌ همين‌ معنا را در حق‌ حضرت‌ علي‌ (رض) براي‌ ديگران‌ اعلام‌ فرمايد تا همه‌ اين‌ حقيقت‌ را از قبل‌ بدانند و هيچ‌ كس‌ ديگر براي‌ تصدّي‌ اين‌ مقام‌ پس‌ از وي‌ كوشش‌ نكند و طمع‌ نداشته‌ باشد. اما بنا به‌ دلايلي‌ و موانعي‌ و بدون‌ اين‌كه‌ علي‌ (رض) راضي‌ باشد، پس‌ از رسول‌ خدا (ص) اين‌ مقام‌ به‌ وي‌ نرسيد و او پس‌ از طي‌ دوران‌ خلافت‌ سه‌ خليفه‌، به‌ عنوان‌ خليفه‌ي‌ چهارم‌ بر اين‌ مقام‌ نشست‌.
طبق‌ استنباط‌ و برداشتي‌ ديگر (اهل‌ سنّت‌)، حديث‌ از بيان‌ خلافت‌ و امامت‌ ساكت‌ و عاري‌ است‌. طبق‌ اين‌ برداشت‌، «ولي‌» و «مولي‌» در حديث‌ به‌ معني‌ دوست‌ و ياور و سرور است‌ و حديث‌ از زمره‌ي‌ احاديث‌ حاوي‌ مناقب‌ و فضايل‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) درباره‌ي‌ ياران‌ خود، گاه‌ عموماً و گاه‌ خصوصاً بيان‌ مي‌فرمود و اين‌ حديث‌ حاوي‌ منقبت‌ و فضيلت‌ خصوصي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) مي‌باشد و از آن‌ چيزي‌ بيش‌ از اين‌ فضيلت‌ مستفاد نمي‌گردد. معتقدان‌ به‌ اين‌ عقيده‌ كه‌ اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌ ـ بدون‌ استثناء ـ هستند، عقيده‌ دارند كه‌ نه‌ منظور رسول‌ خدا (ص) بيان‌ خلافت‌ و امامت‌ بلافصل‌ علي‌ (رض) بود و نه‌ اصحاب‌ او كه‌ در عربيّت‌ كامل‌ و به‌ سخنان‌ و مقصود نبوي‌ آشنايي‌ صد درصد داشتند، اين‌ معنا در ذهن‌شان‌ متبادر شد. حتي‌ خود حضرت‌ علي‌ (رض) نيز از آن‌ سخن‌، چنين‌ چيزي‌ استنباط‌ نكرد.
حـديـث‌ غـديـر
مولاي‌ مؤمنان‌
و
ما اهل‌ سنّت‌

تحقيق‌ و گردآوري‌:
محمد سليم‌ آزاد

مقدمه‌ و تصحيح‌:
ايوب‌ گنجي‌بينش‌ اهل‌ سنت‌
اهل‌ سنّت‌ با قاطعيّت‌ مي‌گويند: «حديث‌ غدير» در بيان‌ فضيلت‌ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) و تأكيد بر محبّت‌ با ايشان‌ است‌ و مبناي‌ آن‌ كدورت‌ها و بغض‌ها و برداشت‌هاي‌ نامناسبي‌ بود كه‌ در آن‌ موقع‌ در ذهن‌ بعضي‌ از ياران‌ همسفر او وجود داشت‌.
دلايل‌ اين‌ برداشت‌
* اول‌: علم‌ لغت‌ استخراج‌ معني‌ امامت‌ و خلافت‌ را از كلمه‌ي‌ «ولي‌» و «مولي‌»، به‌ اين‌ اطلاق‌ تأييد نمي‌كند.
نبايد از نظر دور داشت‌ كه‌ نگريستن‌ به‌ دلايل‌ قولي‌ در سخن‌ عرب‌ از دريچه‌ي‌ لغت‌ و وضع‌، به‌ دو دليل‌ مهم‌ و قطعاً ضروري‌ است‌: يكي‌ اين‌كه‌ در سخنان‌ گويندگان‌ فصيح‌ و بليغ‌ و بالأخص‌ آنان‌ كه‌ ماهرترين‌ هستند، الفاظ‌ و كلمات‌ هميشه‌ بر پايه‌هاي‌ دقيق‌ اصول‌ بلاغت‌ قرار دارند و كوچك‌ترين‌ تغييري‌ در آن‌، حامل‌ مفهومي‌ ديگر خواهد بود و تا به‌ اين‌ اصول‌ توجه‌ نشود، مفهوم‌ اصلي‌ كلام‌ درك‌ نمي‌شود و ديگر آن‌كه‌ در حديث‌ مورد نظر ما، بحث‌ بر سر مطلبي‌ است‌ كه‌ كاملاً مهم‌ و سرنوشت‌ساز است‌ و اگر مدار اثبات‌ يا نفي‌ آن‌، همين‌ يك‌ كلمه‌ باشد ـ كه‌ هست‌ ـ كنجكاوي‌ لغوي‌ در آن‌ بي‌ترديد ضروري‌ است‌.
علم‌ لغت‌ ذخيره‌هاي‌ مطمئنش‌ را در اين‌ مورد به‌ طور اجمال‌ و خلاصه‌ اين‌گونه‌ به‌ ما ارايه‌ مي‌كند:
«ولي‌» و «مولي‌» و «اولي‌» هر سه‌ مشتق‌ از «ولايت‌» هستند كه‌ در لغت‌ عرب‌ در اصل‌ به‌ معني‌ نزديكي‌، تعلق‌ و ارتباط‌ ميان‌ دو چيز است‌، خواه‌ آن‌ قُرب‌ و تعلق‌ به‌ اعتبار مكان‌ باشد يا به‌ اعتبار نسبت‌ و يا به‌ اعتبار دين‌»(مفردات‌ راغب‌ اصفهاني‌. ). اين‌ سه‌ كلمه‌ در اصطلاح‌ معاني‌ اندك‌ تفاوتي‌ به‌ خود مي‌گيرند:
«ولي‌» به‌ دوست‌ و محبوب‌ و مددكار مي‌گويند(در قرآن‌ آمده‌ است‌: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آَمَنُوا﴾ خداوند دوست‌ كساني‌ است‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند. (بقره‌: آيه‌ 257).)( در قرآن‌ آمده‌ است‌: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آَمَنُوا﴾ خداوند دوست‌ كساني‌ است‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند. (بقره‌: آيه‌ 257).) ( ) و به‌ صيغه‌ي‌ «اولياء»( )  جمع‌ بسته‌ مي‌شود.( ﴿أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ﴾: آگاه‌ باشيد كه‌ دوستان‌ پروردگار نه‌ خوفي‌ براي‌ آنان‌ وجود دارد و نه‌ حُزني‌. (يونس‌: آيه‌ 63).) در قرآن‌ هر جا كه‌ اين‌ كلمه‌ به‌ كار رفته‌، به‌ همين‌ معناست‌ نه‌ چيز دگر(در مورد مؤمنين‌ نيز نسبت‌ به‌ يكديگر در قرآن‌ آمده‌ است‌: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ﴾: مردان‌ و زنان‌ با ايمان‌ ياور و دوست‌ همديگر هستند. (توبه‌: 71)) اين‌ كلمه‌ فقط‌ در صورتي‌ كه‌ مضاف‌ به‌ «أمر» يا «عهد» (ولي‌ أمر، ولي‌ عهد) باشد، به‌ معني‌ امامت‌ و قيادت‌ هم‌ مي‌آيد.
«اولي‌» صيغه‌ي‌ اسم‌ تفضيل‌ و در اصطلاح‌ هم‌ به‌ معني‌ اقرب‌ (نزديك‌تر) و هم‌ به‌ معني‌ احق‌ّ (حق‌ دارتر و شايسته‌تر) به‌ كار رفته‌ است‌. در قرآن‌ و حديث‌ اين‌ كلمه‌ نيز به‌ معني‌ امام‌ و امير نيامده‌، چون‌ اصلاً در سخن‌ عرب‌ به‌ اطلاق‌ براي‌ چنين‌ مفهومي‌ وضع‌ نشده‌ است‌.
و اما «مولي‌» از ماده‌ي‌ «ولايت‌»؛ اين‌ تنها كلمه‌اي‌ است‌ كه‌ در اصطلاح‌، معاني‌ متعددي‌ به‌ خود مي‌گيرد. 
ابن‌ أثير جزري‌ براي‌ «مولي‌» اين‌ معاني‌ را يادآور شده‌ است‌: 
«رب‌ّ (پرورنده‌، پروردگار)، مالك‌ (صاحب‌، صاحب‌ اختيار)، سيَّد (آقا)، منعم‌ (انعام‌كننده‌، نعمت‌دهنده‌)، معتق‌ (آزاد كننده‌)، ناصر (ياور، كمك‌ كننده‌)، مُحب‌ (دوستدار)، تابع‌ (پيرو)، جار (همسايه‌) پسر عمو، حليف‌ (هم‌ پيمان‌)، عقيد (هم‌ پيمان‌)، صهر (داماد)، عبد (غلام‌، برده‌)، معتَق‌ (آزاد شده‌)، و منعَم‌ عليه‌ (كسي‌ كه‌ بر او انعام‌ شده‌)( النهاية في‌ غريب‌ الحديث‌: 514/4، طبع‌ دار احياء التراث‌ العربي‌، 1412 هـ، 2001 م‌. 228/5، طبع‌ دارالفكر 1418 هـ. / 1997 م‌، + 228/5 ـ طبع‌ ايران‌، مؤسسه‌ي‌ مطبوعاتي‌ اسماعيليان‌.).
اين‌ معاني‌ متعدد «مولي‌» را حاج‌ سيّد جواد مصطفوي‌ نيز در ترجمه‌ و شرح‌ «اصول‌ كافي‌» با اضافه‌ي‌ معاني‌ «جلو» و «دنبال‌» آورده‌ است‌ ( اصول‌ كافي‌ (با ترجمه‌ و شرح‌ سيد جواد مصطفوي‌): 44/2 ـ 43. طبع‌ تهران‌، نشر كتاب‌ فروشي‌ علميه‌ اسلاميه‌.). 
جمع‌ «مولي‌»، «موالي‌» مي‌آيد و به‌ همه‌ي‌ 