ی که رفتارشان به رفتار عوام می‌ماند، گلایه داریم».<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:16.txt">پیشگفتار</a><a class="text" href="w:text:17.txt">شبهه 1</a><a class="text" href="w:text:18.txt">شبهه 2</a><a class="text" href="w:text:19.txt">شبهه 3</a><a class="text" href="w:text:20.txt">شبهه 4</a></body></html>این بود مقدمه‌ای که من حدود ده سال پیش آن را بر این کتاب نوشته بودم و بعداً متوجه شدم که به راستی در میان صفوف جوانان مؤمن، تأثیر خوبی داشته است و آنان را در دینشان به وجوب بازگشت به منبع زلال شریعت یعنی کتاب خدا و سنت پیامبرشان راهنما بوده است.
و بحمدالله روز به روز بر تعداد جوانان عامل به سنت، افزوده شده است تا جایی که به پیروان سنت معروف شده‌اند.
اما در میان همین جوانان، کسانی بودند که گرچه بعد از خواندن این همه آیه و حدیث و سخن ائمه در مورد رجوع به سنت صحیح، هیچ‌گونه تردیدی نداشتند ولی به خاطر برخی شبهات که از سوی بعضی از شیوخ مقلدین، می‌شنیدند حاضر نبودند عملاً وارد معرکه شوند و بر سنت صحیح، عمل نمایند. از اینرو بر خود لازم دانستم که برخی از آن شبهات و پاسخ آنها را در اینجا یادآور شوم تا این دسته از جوانان نیز وارد میدان عمل شده و سرانجام به امید خدا در زمره رستگاران درآیند.بعضی می‌گویند: بی‌تردید بازگشت به سنت و روش رسول‌الله ص در تمام امور دین، امری است واجب و ضروری. خصوصاً در بخش عبادات مانند نماز که توفیقی بوده و رأی و اجتهاد، هیچ‌گونه نقشی در آنها ندارد؛
ولی چرا علمای مقلد، ما را به چنین چیزی تشویق و راهنمایی نمی‌کنند، بلکه آنها اصرار دارند که همچنان در اختلاف باید ماند و به گمان آنان گنجایش این اختلافات در شریعت به امت داده شده است و در این مورد حدیث مشهور «اختلاف امتی رحمة» را بر زبان می‌آورند، که این حدیث، خلاف روش شما است چه در این کتاب و چه در دیگر کتاب‌هایتان. آیا شما در این مورد، توضیحی دارید؟
جواب: اولاً باید گفت که حدیث فوق، صحیح نمی‌باشد بلکه باطل و بی‌اساس است. چنانکه علامه سبکی در مورد آن گفته است: «من سندی صحیح یا ضعیف و حتی موضوع، برای این حدیث، نیافتم».
چنانکه با این عبارت نیز آمده است که: «إختلاف أصحابی لکم الرّحمة» و «أصحابی کالنّجوم؛ فبأیّهم اقتدیتم إهتدیتم». و این دو حدیث نیز صحیح نمی‌باشند، اولی کاملاً بی‌اساس، و دومی، موضوع است. برای تفصیل بیشتر در این مورد به «سلسله الأحادیث الضعیفة و الموضوعة» (شماره 58/59/61) مراجعه شود.
ثانیاً : حدیث فوق ضمن اینکه ضعیف است با نص قرآن نیز مخالفت دارد. زیرا قرآن، در آیات متعدد، مسلمانان را به وحدت و دوری از تفرقه و اختلاف در دین، امر نموده است. چنانکه خداوند می‌فرماید:
«وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ» (انفال: 46).
«با همدیگر اختلاف نکنید که سست می‌شوید و ابهت شما از بین می‌رود».
همچنین فرموده است:
«وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ(31).مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ(32)» (روم: 31-32).
«از مشرکینی که آیین خود را پراکنده و بخش بخش کردند و گروه گروه شدند، مباشید. هر گروهی از روشی که دارد، خوشحال است».
و نیز فرموده است:
«وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ(118)إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ(119)» ‏(هود: 118-119).
در این آیه خداوند به تصریح می‌فرماید:
«کسانی که مشمول رحمت خداوند باشند، اختلاف نخواهند کرد».
پس اختلاف، کار اهل باطل است چگونه آن را رحمت به حساب بیاوریم؟!
بنابراین روشن شد که این حدیث، هم از نظر سند و هم از نظر معنی، صحیح نمی‌باشد و نباید آن را دستاویزی برای عمل نکردن به قرآن و سنت قرار داد.اگر اختلاف در دین، ممنوع است؛ پس چرا صحابه و ائمه‌‌ی بزرگوار، در مسائل با یکدیگر اختلاف نظر داشته‌اند؟
جواب:میان اختلافات صحابه و اختلافات متأخرین، دو فرق وجود دارد: فرق اول در سبب اختلاف، و فرق دوم در اثر و نتیجه آن است.
اختلاف صحابه با یکدیگر، اختلاف برداشت بود که چنین اختلاف طبیع و ناگزیر می‌باشد و هیچ یک از آنان قصدی نداشت و در صورت روشن شدن حق، بر رأی خود پافشاری نمی‌کرد.
اما اختلاف موجود بین مقلدین، چنین نیست. چه بسا برای آنان در مسأله‌ای دلیل روشن از کتاب خدا و سنت پیامبر ص وجود دارد و رأی مذهب مقابل را تأیید می‌کند، ولی آنان بدون هیچ مدرک و دلیلی جز اینکه مذهبشان چیزی دیگر می‌گوید، از کنار آن می‌گذرند. پس گویا مذهب، اصل و اساس و دینی است که محمد ص بدان مبعوث شده است و مذهب مقابل، دینی منسوخ شده است! 
برخی دیگر کاملاً برعکس عمل می‌کنند، آنها هر یک از مذاهب (چهارگانه) را دین مستقلی می‌دانند و می‌گویند: هر فرد مسلمان، مختار است در هر مسئله به قول یکی از مذاهب، عمل کند، زیرا سرچشمه سخنان همه آنان، شریعت اسلام است. باید گفت که هر دو گروه یاد شده برای ماندن در اختلاف، به همان روایت باطل «اختلاف امتی رحمة» استدلال می‌کنند و آن را این‌گونه توجیه می‌کنند که اختلاف به خاطر اینکه در آن، برای امت سهولت و وسعت وجود دارد، رحمت است!
ما قبلاً در این مورد توضیح دادیم و در رد آن از آیات صریح استفاده کردیم و اینک سخنان برخی از ائمه را در این مورد یادآور می‌شویم:
ابن قاسم می‌گوید: شنیدم که مالک‌بن لیث می‌گفتند: در اختلاف صحابه، آنطور که بعضی می‌پندارند سهولت و گنجایش (عمل) نیست، زیرا یقیناً یک طرف درست، و طرف دیگر، نادرست بوده است[1].
اشهب می‌گوید: از امام مالک پرسیدند: اگر شخص مورد اعتمادی، حدیثی از اصحاب، برای ما بیان کند، آیا می‌توان فوراً به آن عمل نمود؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، مگر اینکه حق گفته باشد، و حق، همیشه یکی است. آیا ممکن است دو سخن متضاد، حق باشند؟! یقیناً یکی از آنها حق خواهد بود»[2].
امام مزنی که یکی از یاران امام شافعی است، می‌گوید: «اصحاب رسول خدا ص با یکدیگر، اختلاف نظر داشتند و بعضی از آنها سخنان بعضی دیگر را نادرست می‌دانستند و آراء یکدیگر را نقد و بررسی می‌کردند و گاهی شدیداً رد می‌نمودند. پس اگر سخنان همه آنان بر حق می‌بود، نباید چنین می‌کردند».
چنانکه ابی‌بن کعب و ابن مسعود رضی الله عنه در مورد نماز خواندن در یک قطعه پارچه، با هم اختلاف کردند، ‌ ابی‌بن کعب در آن اشکالی نمی‌دید اما ابن مسعود می‌گفت: در زمان سابق به خاطر کمبود لباس، اشکالی نداشته است ولی اکنون که لباس فراوان است، این کار شایسته نیست. عمر رضی الله عنه ناراحت شد و فرمود: دو تن از یاران پیامبر ص که مردم چشم به آنها دوخته‌اند با هم اختلاف دارند، حق با ابی‌بن کعب است و اگر از این پس ببینم کسی در این مسأله اختلاف ایجاد کند با او چنین و چنان رفتار می‌کنم.
امام مزنی می‌افزاید: به کسانی که معتقد به جواز اختلاف می‌باشند و می‌گویند اگر دو مجتهد در مسأله‌ای اجتهاد نموده، یکی آن را حلال و دیگری حرام بداند، سخن هر دو بر حق است، باید گفت آیا دلیلی از قرآن و سنت برا