 و مصدر برای من اهمیت بیشتری دارد.انس، خوانندة سابق یونانی / او یک خوانندة محلی یونانی و از یک خانوادة مسیحی و فردی دائم‌الخمر بود. در سال 1987 برای انجام خدمت سربازی به مناطق شمال یونان که اقلیتی مسلمان دارد، فرستاده شد و در آن‌جا با چند سرباز مسلمان آشنا شد. او می‌گوید: «اگرچه مسلمانان به عنوان شهروند درجه سه در یونان به حساب می‌آیند و به خدمت سربازی فراخوانده می‌شوند اما به آنها اسلحه داده نمی‌شود. در میان سربازان تعداد مسلمانان تعدادی از آنان افرادی بی‌بندوبار بودند که به تعالیم دین خود نیز پایبند نبودند اما چند نفر از آنان همواره قرآن می‌خواندند و نمازهای‌شان را به جماعت ادا می‌نمودند و در ماه رمضان روزه می‌گرفتند. روزی یکی از آنها را در حال خواندن قرآن دیدم، صدای دلنشینی داشت اما من معنی آن آیات را نمی‌دانستم. در یکی از شب‌ها که در پادگان خوابیده بودم، در خواب مردی را دیدم که با صدای بلند فریاد می‌زد: «لا إله إلا الله محمد رسول الله». چون معنی عبارت عربی را نمی‌دانستم خیلی به آن اهتمام ندادم اما همین‌که چند روز بعد همین عبارت را از زبان سربازی که چند روز قبل او را در حال خواندن قرآن دیده بودم، شنیدم فوراً نزد او رفتم تا معنی آن عبارت را از او بپرسم. بعد از درک معنی متوجه شدم که من با قسمت اول عبارت که بحث یگانگی خداوند است مشکل چندانی ندارم زیرا سال‌ها پیش به علت عدم درک سه خدایی از دین دست کشیده و به خوانندگی و عیش و نوش روی آورده بودم. بعد از مدتی خدمت سربازیم به پایان رسید و من به آتن بازگشتم. چندین شب متوالی در خواب آن عبارت عربی را می‌شنیدم و چون تا اندازه‌ای به قسمت اول عبارت اعتقاد داشتم، تصمیم گرفتم برای درک حقیقت بخش دوم آن به مطالعة اسلام روی آوردم. بعد از مطالعة اسلام، مواردی از آن باعث شگفتی و اعجاب من شد از جمله: اتصال و ارتباط مستقیم با خدا و بدون واسطه، سادگی، صفا و نظافتی که اسلام پیروانش را به آن تشویق می‌نمود، عدم تعارض بین تعالیم آن، محبت داشتن نسبت به دیگران، و برابری تمام افراد بشر از هر رنگ و نژاد و احساس راحتی و آرامش هنگام خواندن نماز و حضور در اماکن محل عبادت مسلمانان. این موارد باعث شد که من به اسلام علاقه‌مند شوم و پس از تحقیق به آن بگروم. گرویدن به اسلام در یونان خیلی مشکل است. زیرا جامعه با چشم دیگری به مسلمانان نگاه می‌کند و کلمة اسلام، یونانی‌ها را به یاد ترک‌ها و اشغال خاک‌شان توسط عثمانی‌ها می‌اندازد و به هر مسلمان به عنوان یک ترک نگاه ‌می‌کنند و نمی‌دانند که اسلام دین تمام مردم جهان است و اکنون نیز وضع مسلمانان یونان به چگونگی ارتباط بین ترکیه و یونان بستگی دارد هرچه این روابط بدتر شود، فشار بیشتری بر مسلمانان وارد می‌آید. مادرم به شدت با پذیرش اسلام از طرف من مخالف بود اما پدرم می‌گفت که اگر فرزندم با پذیرش این دین احساس آرامش می‌کند، از نظر من اشکالی ندارد. بعد از مسلمان شدن، نام خود را به انس تغییر دادم و تا حد امکان به تعالیم آن عمل نمودم و خوانندگی و شراب را که خیلی به آنها معتاد بودم، ترک نمودم و سپس با یک دختر مراکشی مسلمان آشنا شده و با او ازدواج نمودم تا خانواده‌ای کاملاً اسلامی داشته باشم. اکنون بیش از ده سال است که من به این دین گرویده‌ام و در پناه آن احساس ‌آرامش و خوشبختی می‌کنم».<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:98.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:99.txt">خلاصه‌ای از سرگذشت یوسف اسلام از زبان خود او</a></body></html>در سال 1947 از پدری یونانی ـ قبرسی ارتدوکس و مادری سوئدی و کاتولیک پسری متولد شد که نامش را استیون دیمتری جورجیو گذاشتند که بعدها به کات استیونسن مشهور شد. پدر و مادر او مذهبی نبودند اما به دلایلی می‌خواستند پسرشان را به مدرسه‌ای که متعلق به کلیسای کاتولیک بود، بفرستند تا در آن‌جا به تحصیل بپردازد. در سال 1964 در حالی که 17 ساله بود اولین کار هنری و موفقیت‌آمیز خود را به بازار عرضه نمود. در سال‌های دهه هفتاد وی موفق به دریافت چندین لوح طلایی به خاطر موفقیت بی‌نظیر آهنگ‌هایش شد و به عنوان یکی از مشهورترین خوانندگان نسل خود که لقب خوانندة دو قاره را به خود اختصاص داد، مطرح گردید و هواخواهی از او در موارد زیادی به حد جنون رسیده بود. در این حال او نیز مانند سایر هنرمندان دهة 1960 میلادی از آزادی‌های جنسی و استفاده از الکل و مواد مخدر برخوردار بود. در سال 1977 وقتی به دین اسلام گروید با تمام وجود آیین اسلام را پذیرفت تا حدی که به زندگی گذشته خود کاملاً پشت نمود و تمام وسایل موسیقی و لوح‌هایی طلایی خود را برای کمک به سازمان‌های خیریة اسلامی به معرض حراج گذاشت. وی در این خصوص می‌گوید: «زمانی که من به اسلام روی آوردم همه‌چیز دیگر را طرد کردم تا تمام پل‌های رابط بین خود و گذشته‌ام را نابود کنم».
یوسف اسلام 58 سال سن دارد و دارای چهار دختر و یک پسر می‌باشد. او با پول خود چهار مدرسة اسلامی و چند مسجد در لندن تأسیس نموده و دارای هتل اسلامی در شمال غربی لندن می‌باشد که سود حاصل از این هتل را تماماً به صندوق خیریه‌ای که برای تأمین هزینة مدارسی که بنیاد نهاده است، واریز می‌کند. او اکنون یکی از داعیان به دین اسلام در اروپا می‌باشد و گروه دعوت به اسلام را بنیان نهاده است.
وی همواره در جمع‌آوری کمک و اعانه برای مناطق مصیبت‌زده در کشورهای اسلامی از جمله فلسطین، افغانستان، بوسنی و عراق فعال بوده و بنیاد خیریه «مسلم اید» با کمک و همت او تأسیس شده است، و خود او نیز چندین‌بار به افغانستان و بوسنی سفر کرده است.
در سال 1983 اولین مدرسه را برای فرزندان خانواده‌های مسلمان در لندن تأسیس نمود و چندین سرود اسلامی را برای کودکان و نوجوانان مسلمان اجرا نمود.
در سال 2003 موفق به دریافت جایزة شخصیت جهانی در زمینه‌های انسانی و اجتماعی در هامبورگ آلمان شد.
دادستان کل دادگاه نظامی صهیونیستی در شهر غزه به تهمت همکاری با گروه مقاومت اسلامی فلسطین حماس او را به دادگاه فراخواند و در سال 2004 دولت آمریکا از ورود او به کشور آمریکا ممانعت کرد زیرا بنا به نظر آنان او به بنیادگرایان و سازمان‌های مرتبط با شبکة القاعده کمک مالی کرده بود.
دارای تألیفاتی می‌باشد که برخی از آنها عبارتند از: زندگی آخرین پیامبر و چگونه مسلمان شدم.از پدری یونانی قبرصی و مادری سوئدی متولد شدم. ما در بخش غربی لندن زندگی می‌کردیم و وضع مادی با عادی بود. والدینم من را به مدرسه‌ای که متعلق به کلیسای کاتولیک بود، فرستادند. آنها از لحاظ مذهبی سختگیر نبودند اما می‌خواستند که من اخلاق خوبی داشته باشم و در آن‌جا یاد گرفتم که عیسی مسیح آخرین پیامبر خداست که بعد از او دیگر پیامبری نیامده است.
درس خواندن من عادی بود اما به من از همان کودکی موهبتی عطا شده بود که می‌توانستم اطرافیانم را شاد کنم. گرچه کودکی خجالتی و گوشه