چندانی به علاج او نمی‌فت. در همان زمانی که در بیمارستان بستری بود به نفس خود رجوع کرد و علاقة دوران کودکیش را به اسلام را به یاد آورد. صدای دلنشین استاد عبدالباسط همدم روزهای بیماری او بود. سرانجام دکتر شاهین تصمیم خود را برای گرویدن به اسلام گرفت و بعد از بهبودی به عربستان سعودی رفت تا در مکان اولیة نزول وحی مسلمان شدن خود را اعلان نماید.فانسان مونتییه / او در خانواده‌ای کاتولیک به دنیا آمد. در دوران جوانی به تحقیق دربارة ادیان پرداخت. او به صندلی اعتراف، واسطه و مواردی دیگر از کلیسای کاتولیک اعتقاد چندانی نداشت و هنگامی که دریافت در اسلام چنین چیزهایی وجود ندارد به مطالعة اسلام و تاریخ آن علاقه‌مند شد و این علاقه نهایتاً او را به سمتی کشاند که با آغوش باز اسلام را پذیرفت و به آن گردن نهاد. او مدتی استاد زبان عربی و تاریخ اسلامی در دانشگاه پاریس بود و اکنون رئیس «مؤسسة مطالعات اسلامی» در داکار می‌باشد. وی دارای تألیفاتی است از جمله: تروریسم صهیونی، مسلمان در اتحاد جماهیر شوروی، اسلام در قارة سیاه و کلیدهای تفکر عربی.خالد وانگ / او یک چینی بودایی و تحصیل‌کرده بود. پس از اتمام دوران دبیرستان به دانشگاه پکن رفت و در آن‌جا به یادگیری زبان عربی مشغول شد. پس از مدتی به دانشگاه دمشق انتقال یافت و در دانشکدة ادبیات عرب به تحصیل خود ادامه داد و سرانجام به عنوان مترجم زبان عربی فارغ‌التحصیل شد. در این دوران او کتاب‌های «داستان‌های قرآن» اثر احمد مورو و زندگانی محمد و ابوبکر صدیق اثر دکتر محمدحسین هیکل را به زبان چینی ترجمه نمود. پس از بازگشت به چین به عنوان یک مرجع اسلامی به حساب می‌آمد و اگرچه خود او هنوز بودایی بود اما مسلمانان نیز به او مراجعه می‌کردند زیرا برای درک معانی عربی به او نیاز داشتند. او پس از ترجمة کتاب «الفاروق عمر» قلباً به اسلام تمایل پیدا کرده بود اما جامعة اسلامی چین او را نمی‌پذیرفت. او برای رسمیت بخشیدن به دین خود مجبور شد راه مصر را در پیش گیرد و در دانشگاه الازهر مصر به دست شیخ طنطاوی به اسلام گروید و شهادتین را به زبان جاری نمود. پس از مراسم، او به همسرش تلفن زد و ماجرای مسلمان شدنش را به اطلاع او رساند و همسرش نیز با خوشحالی آنرا پذیرفت و قول داد پس از بازگشت همسرش به چین او نیز به دین اسلام بگرود. او می‌گوید: من خداوند را سپاس‌گذارم که من را از گمراهی و بت‌پرستی بودایی نجات داد و نعمت اسلام را به من بخشید. من در مورد مسیحیت نیز تحقیق کرده بودم اما مفهوم تثلیث را درک نمی‌کردم و هنگامی که با خود مسیحیان نیز در این مورد صحبت می‌کردم، متوجه شدم که بیشتر آنان نیز مفهوم تثلیث را نمی‌دانند. اما وضوح و سادگی دین اسلام من را مجذوب خود نمود. اکنون تنها آرزوی من این است که به مراسم حج بروم و در کنار کعبه در مکانی که نور هدایت از آن تابیدن گرفت، و تمام جهان را روشن نمود، نماز بخوانم.عبدالکریم جرمانیوس / دانشمند و شرق‌شناس مشهور جرمانیوس در بوداپست مجارستان پا به عرصة گیتی گذاشت، و دوران کودکی تا جوانی خود را در آن‌جا به سر برد. او فردی تحصیل‌کرده و بسیار باهوش بود. و علاوه بر زبان مجاری خود به زبان‌های غربی دیگر مانند انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی، یونانی و لاتین سخن می‌گفت و از زبان‌های شرقی نیز زبان‌های عربی، فارسی، ترکی و اردو را یاد گرفته بود. او علاقه به شرق‌شناسی را از استاد خود گولدزیهر به ارث برده بود. در سال 1905 در دو دانشگاه استانبول و وین به مطالعات شرقی خود ادامه داد و در سال 1906 کتابی را دربارة ادبیات عثمانی به زبان آلمانی نوشت. در سال 1912 به بوداپست بازگشت و به عنوان استاد زبان‌های عربی، فارسی، ترکی و تاریخ اسلام در مدرسة عالی شرق‌شناسی منصوب شد. تألیفات او در آن زمان عبارت بودند از: قواعد زبان ترکی (1925)، انقلاب ترکی و قومیت عربی (1928). در سال 1929 تاگور او را به هند دعوت نمود و او به عنوان استاد تاریخ اسلامی در دانشگاه‌های دهلی، لاهور و حیدرآباد به تدریس مشغول شد. او به اسلام و قرآن خیلی علاقه داشت تا این‌که ناگهان یک شب پیامبر اسلام (ص) را در خواب دید که راه راستی را به او نشان می‌داد و به او گفت: «چرا این‌قدر حیران و سرگشته هستی. راهی به این وضوح در مقابل تو قرار گرفته است». او پس از بیدار شدن از خواب، مدت زیادی به فکر فرو رفت و سرانجام تصمیم نهایی خود را گرفت. فردای آن روز که روز جمعه بود به مسجد بزرگ دهلی رفت و در مقابل جمع زیادی از مسلمانان شهادتین را بر زبان جاری ساخت و مسلمان شد. صدای هلهله و شادی از میان مسلمانان برخاست و او را در آغوش گرفتند و تا چند روز بعد از آن، خانة او مملو از مسلمانانی بود که از سراسر هند به منزل او آمده بودند تا به او تبریک بگویند. در این دوران او به تحقیقات و تألیفات خود ادامه می‌داد و کتاب‌های ادبیات ترکی معاصر (1931) جریان‌های معاصر در اسلام (1932) و اکتشاف جزیرة عرب، سوریه و عراق (1940) را به رشتة تحریر درآورد. او در سال 1940 به حج و زیارت مرقد مطهر پیامبر اسلام (ص) رفت و کتاب مشهورش را به نام «الله اکبر»، به رشتة تحریر درآورد که به چندین زبان مختلف ترجمه شده است. پس از آن در قاهره و عربستان سعودی به مطالعات خود ادامه داد که نتیجة آن تألیف چند کتاب بود از جمله «نهضت فرهنگی عربی» (1944)، «بلندپایگان ادبیات عرب» (1952)، «درس‌هایی در ترکیبات زبان عربی» (1954)، «ابن رومی» (1956)، «در میان متفکرین» (1958)، «به سوی انوار شرقی» و «منتخب شاعران عرب» (1961) و «در فرهنگ اسلامی و ادبیات مغرب» (1964).حسین رؤوف محقق و جامعه‌شناس انگلیسی / او جامعه‌شناسی بود که آراء و مذاهب مختلف اجتماعی را مورد مطالعه قرار می‌داد. پدر و مادر او از دو دین متفاوت بودند، یکی مسیحی و دیگری یهودی، از این‌رو طبیعی بود که او مطالعاتش را دربارة ادیان والدین خود شروع کند. پس از مطالعه و تحقیق در مورد آن دو دین آسمانی، وی هندویی و به ویژه تعالیم معاصر آن را یوبانیشاد و فیدانتا را مورد مطالعه قرار داد. سپس به تحقیق در مورد بودایی و مقایسة آن با مذاهب قدیم یونان پرداخت و در کنار آنها نظریات اجتماعی معاصر و به ویژه افکار فیلسوف روسی لئوتولستوی را نیز مطالعه می‌کرد. در ادامة این تحقیقات، او اسلام را مورد مطالعه قرار داد و برای این منظور از ترجمة قرآن توسط رودویل استفاده نمود ولی تحت تأثیر آن قرار نگرفت زیرا این ترجمه امانت را رعایت نکرده و خالی از غرض‌ورزی نسبت به اسلام نبود. اما از خوش‌شانسی او، با یک مسلمان آشنا می‌شود و او نسخه‌ای ترجمه شده از قرآن توسط یک عالم مسلمان را به او هدیه می‌دهد و چند کتاب مفید اسلامی را به او معرفی می‌کند. تحقیقات او سبب شد تا او به دین اسلام علاقه پیدا کند و سرانجام در سال 1945 بعد از حضور در مراسم عید مسلمانان و دیدن اجتماع آنان که فقیر و غنی همگی در کنار هم نماز خوانده و سپس بر سر یک سفره 