بلاً از آنها آموخته در اينجا به كار برد. جز خالد كسي ديگر در آن زمان اين ويژگي‌ها را نداشت، لهذا خليفه مسلمين به موجب حكمي كه نوشت و ما آن را نقل كرديم، او را به سر فرماندهي لشكر شام منصوب فرمود. در نامه‌اي كه در اين مورد به ابوعبيده نگاشت يادآور شد كه (بدين جهت امارت لشكر شام را به خالد سپردم كه در جنگ تدبير و بصيرتي دارد كه تو نداري) پس چون خالد از طرف ابوبكر براي هميشه امارت لشكر اسلام را داشت خليفه دوم حضرت عمر رضي الله عنه چنان كه بعداً خواهيم ديد به جهاتي كه در نظر داشت او را از امارت لشكر عزل نمود و ابوعبيده را به جايش منصوب فرمود.
به هر حال چنان كه گفتيم همه مسلمين مجاهد كه عده آنها به يكصد هزار نفر رسيده بود در يرموك(1) كه تشخيص داده بودند از لحاظ استراتژيك مناسب‌تر از جاي ديگر است، موضع گرفتند. لشكر روم نيز با عده دويست و هشتاد هزار نفري خود در مقابل مسلمين اردو زدند. اين دو لشكر كه از حيث نيرو و تجهيزات جنگي قابل مقايسه با يكديگر نبودند براي جنگ روبروي هم قرار گرفتند. هر يك از آنها با احتياط و دور انديشي مشغول نقشه‌كشي براي جنگ بودند.
---------------------------------------------
1) يرموك نام رودخانه‌اي است كه از مرزهاي اردن نزديك مرزهاي بين سوريه و فلسطين مي‌گذرد و فلسطين و حوالي آن را مشروب مي‌كند، مسلمين مجاهد در ناحيه شرق اين رود رومي‌ها در كنار غربي آن موضع گرفتند، لذا اين جنگ كه بين مسلمين و روم در اينجا در گرفت، در تاريخ اسلام به جنگ يرموك معروف گرديده است.در اين اثنا يكي از امراء رومي به نام يورغوس يا به قول مورخين عرب (جرجه) كه از شجاعت و فتوحات سريع خالد در خاك عراق مطلع بود، مخفيانه با خالد ملاقات نموده مي‌گويد: به خدا به من راست بگو آيا صحيح است كه خدا شمشيري از آسمان براي محمد نازل كرد و آن شمشير را گرفت و به تو داد؟ آيا بدين سبب است كه رو به هر سو نهي مي‌گشايي و با هر دشمني كه مي‌جنگي پيروز مي‌شوي؟ خالد مي‌گويد: خير، چنين چيزي نبوده است. يورغوس مي‌گويد: پس چرا چنين هستي و چرا چنان كه مي‌شنويم به تو مي‌گويند سيف الله؟ و به هر كس روي آوري او را شكست مي‌دهي؟ خالد مي‌گويد: روزي محمد نبي خدا به من فرمود: أنت سيف الله سلّه الله على المشركين ودعا لي بالنصر يعني تو شمشير خدايي، شمشيري كه آن را عليه مشركين از غلاف دركشيد و برايم دعاي فتح و پيروزي فرمود. يعني رسول الله به من لقب سيف الله داده است، لذا بدين لقب شهرت يافتم و چون رسول الله برايم دعا فرمود در جنگ با دشمنان غالب و پيروز مي‌گردم.
اظهارات خالد در قلب يورغوس اثر مي‌كند و تصديق مي‌نمايد كه لقبي كه رسول الله به خالد داده صدق پيدا كرده و دعايي كه آن حضرت برايش كرده مستجاب درگاه پروردگار واقع شده است؛ چون در هر جنگي جز پيروزي نمي‌بيند. پس محمد رسول خداست، لهذا به دست خالد مشرف به دين اسلام مي‌گردد و در صف مجاهدين اسلام قرار مي‌گيرد. و در كارزار بر ضد روم شركت مي‌كند.
يقين است كه چون يورغوس از امراء و صاحب منصبان عالي رتبه روم بود و از اوضاع و احوال داخلي لشكر روم نقاط، مواضع و نقشه جنگي آنها باخبر بود، پيوستن او به جبهه مسلمين خيلي به نفع آنها بوده و مسلماً‌ خالد در كار خود از او كمك فكري گرفته است.خالد تا يك ماه پس از ورودش به يرموك به بررسي اوضاع و سنجش و طرز كاري كه بايد انجام دهد پرداخت. همين كه جوانب كار خود را به خوبي سنجيد و نقشه كار خود را تكميل نمود، تصميم گرفت حمله خود را به دشمن آغاز نمايد، لشكر خود را طبق نقشه حساب شده‌اي به سي و شش گروه تقسيم نمود و در رأس هر گروهي يك نفر از امراء كارآزموده و هر چند گروهي را با فرماندهانشان تحت فرمان و رهبري يك نفر از فرماندهان بزرگ لشكر بدين نحو قرار داد:
1ـ چند گروه با فرماندهانشان تحت فرمان ابوعبيده بن الجراح به عنوان قلب لشكر يعني رزمندگان ميان ميدان جنگ.
2ـ چند گروه ديگر با فرماندهانشان به سركردگي عمرو بن العاص و شرحبيل بن حسنه به عنوان ميمنه يعني جنگندگان قسمت راست ميدان جنگ.
3ـ چند گروه به امارت يزيد بن ابي سفيان به عنوان ميسره يعني جنگنده‌هاي قسمت چپ ميدان جنگ و قعقاع بن عمر، پهلوان و سواركار نامي عرب كه خالد او را از عراق با خود آورده بود به فرماندهي يك گروه مستقل تعيين نمود و به ابودرداء صحابي جليل رسول الله منصب قضاوت سپاه را تفويض نمود. به ابوسيان بن حرب وظيفه اجراي احكام قضايي را واگذار كرد. فرماندهي پيش‌تازان لشكر را به يكي از جنگاوران كارديده به نام قباث بن اشيم سپرد و گروهي را به عنوان پاسداران پشت جبهه جنگ معين كرد.همين كه خالد از صف‌آرايي و آرايش جنگي لشكر مسلمين بدين نحو فارغ گرديد و هر يك از گروه‌هاي قلب و ميمنه و ميسره و پيش‌تازان و پاسداران را در جايگاه‌شان مستقر نمود، به عكرمه بن ابي جهل و قعقاع بن عمرو كه هر دو از سواركاران ماهر و شمشير زنان نامي عرب بودند دستور داد تا به سوي دشمن كه صف آرايي كرده و آماده جنگ بودند، حمله نمايند و آتش جنگ را بيفروزند. بدين نحو جنگ شروع گرديد و طرفين به سوي هم تاختند و به شدت در هم آميختند.اين جنگ، اولين جنگي بود كه طرفين متخاصم دسته‌جمعي و به طور جدي با تمام قوا و قدرت به هم تاختند و سرنوشت قطعي آينده هر يك از آنها براي هميشه مرهون نتيجه حاصل از اين جنگ بود، زيرا اگر مسلمين در اينجا شكست مي‌خوردند هيچ احدي از آنها جان به سلامت بدر نمي‌برد، چه اينجا خاك دشمن بود و فاصله آن تا محل مطمئني از خاك عرب زياد بود و هيچ پناهگاهي براي سپاه شكست خورده مسلمين وجود نداشت. لهذا همه آنها تا آخرين نفرشان در ميدان جنگ كشته يا خارج از ميدان اسير دست دشمن شده قتل عام مي‌شدند. پس از اين ديگر دولت اسلام نه تنها به طمع فتح شام نمي‌افتاد، بلكه مورد حمله انتظامي دولت روم در خاك خود عرب واقع مي‌گرديد. فرماندهان لشكر مسلمين اين مطلب را به خوبي مي‌دانستند، لهذا خود را مهيا نمودند تا فداكاري نمايند و هر طور شده گوي پيروزي در ميدان جنگ را بربايند. از طرف ديگر سپاه روم هم در اين جبهه از نتايج هول انگيز مادي شكست خود مي‌ترسيد. هم نمي‌توانست اين عار و زشتي را تحمل نمايد كه با عده زياد و تجهيزات كامل خود از عده قليل و غير مجهز عرب‌ها شكست بخورد. هر گاه با اين كثرت عده خود از اين عده عرب انگشت شمار شكست بخورد، ارتش روم اعم از سرباز و فرمانده روحيه جنگي خود را به كلي خواهند باخت و ديگر حاضر نخواهند شد با عرب‌ها براي جنگ روبرو شوند. در اين صورت مسلم است كه عرب‌ها پرچم فتوحات را به دوش خواهد كشيد و به سرعت در خاك آنها پيش خواهند رفت. دولت روم نيز به اين مطلب پي برده بود و به همين جهت بود كه تا مي‌توانست در اين جبهه سرباز متمركز مي‌نمود و ساز و برگ خيلي زيادي فراهم مي‌ساخت تا هر طور شده به پيروزي برسد.به همين لحاظ بود كه طرفين با كمال تهور و از خود گذشتگي به هم تاختند و مخصوصاً سپاه روم به حدي مردانه و ب