 و به پيش تاختند و گرچه مانند هر سپاه زنده و رزمنده اي عده‌اي از آنها مخصوصاً در جنگ با مسيلمه كه بيش از ديگران خطرناك بود، به شهادت رسيدند، ولي در تمام جبهه‌هاي خود برق آسا پيشروي كردند و بر دشمنان خود غالب گشتند و آنان را مطيع حكومت اسلام ساختند. بعضي از سرانشان از قبيل «مسيلمه» را به قتل رسانيدند و بعضي ديگر مانند «قره بن هبيره» به دست عمرو بن العاص اسير شد و او را با جمعي از اسراء به نزد ابوبكر برد و چون از كار خود اظهار ندامت كرد، و مسلمان شد، خليفه مسلمين او را مورد عفو قرار داد و آزادش ساخت و بعضي ديگر مانند «سجاح»(2) و «طليحه» فرار كردند.
----------------------------------------
1) طليحه در اين جنگ از خالد شكست خورد و لشكرش تار و مار گرديد. همين كه ديدكارش وخيم شده و چه بسا كه كشته شود يا اسير گردد بر اسب تندرو خود سوار و همسرش نوار را پشت سرش روي اسب سوار نموده فرار كرد و به شام كه تحت حكم روم بود رهسپار گرديد و در آنجا ماند تا آنكه شنيد پيروانش كه قبيله بنو اسد بودند همه مسلمان شد‌ه‌اند. لذا او هم در زمان خلافت عمر بن الخطاب مسلمان گرديد. او پس از آن در مدينه به حضور عمر رفت. طليحه و قبيله‌اش بنواسد در جنگ‌هاي عرب و پارس فداكاري واز خود گذشتگي مهمي نشان دادند و خيلي شجاعانه جنگيدند. او در سال 18 هجري در نهاوند شهيد گرديد.
2) سجاح بانوي دليري بود كه ادعاي نبوت دروغين كرده بود. بعداً با مسيلمه كذاب ازدواج كرد. هر دو با پيروان خود براي جنگ با مسلمين همدست گرديدند. او در اين جنگ شكست خورد و به الجزيره رفت. بعداً مسلمان شد و در ايام حكومت معاويه به بصره آمد و در آنجا وفات يافت.ديديم كه حضرت عمر به عمرو بن العاص از مدينه فرمان داد تا معاويه را به سوي بندر قيساريه و علقمه را به سوي بندر غزه حركت دهد و خودش با عمده لشكر خود در جاي خود بماند و دست به جنگي در جاي ديگر نزند.
اين نقشه نظامي حضرت عمر خيلي حساب شده و كاملاً‌ درست بود و چنان كه خواسته بود، نتيجه مهمي گرفت. حضرت عمر از نامه عمرو بن العاص دريافت كه لشكر ارطبون به چندين گروه تقسيم و متفرق شده و هر گروهي در جايي متمركز شده و انجام وظيفه مي‌كند، لذا هيچ كدام از آنها نمي‌تواند حتي در هنگام ضرورت و پيش آمدهاي غير منتظره جاي خود را ترك كند و به كمك گروهي در جايي ديگر بشتابد؛ زيرا در اين صورت عمرو بن العاص گروهي از لشكر آماده باش خود را به آنجا مي‌فرستاد. پس تا وضع ديگري پيش نيامده است. عمرو بايد اين فرصت را غنيمت شمارد و اين دو بندر را از دست ارطبون بگيرد تا او را از دريافت كمك خارج از راه دريا محروم و قوايش را تا اندازه‌اي ضعيف نمايد.
مسلم است كه هر گاه خود ارطبون روم با عمده لشكر اصلي‌اش از جابيه به كمك اين دو بندر مي‌شتافت، ارطبون عرب (عمرو بن العاص) فوراً ‌با تمام قوايش به حركت در آمد و او از پشت سر و مسلماناني كه در كنار اين دو بندر مستقر بودند لشكر از جلو ارطبون را در ميان گرفتند. مسلم است لشكري كه در محاصره دو جبهه دشمن گير كند، كمتر جان به سلامت بدر مي‌برد. ارطبون هم گويا به اين مطلب پي برده بود كه در موقع حمله معاويه و علقمه به اين دو بندر هيچ كاري نكرد و همين طور كه حضرت عمر فهميده بود،‌ نتوانست به آنها كمك برساند يا خودش به كمكشان بشتابد.
آري، همين فكرهاي صحيح و نقشه‌هاي درست فرمانرواست كه پيروزي لشكرش را در جبهه جنگ پيش‌بيني و حتي تضمين مي‌كند و چه بسا كه يك اشتباه كوچك يا غفلت كوتاهي كه از فرمانروا يا فرمانده سر زند، لشكري را به باد فنا دهد. اوامر و دستورات نظامي كه حضرت عمر از مدينه به رهبران لشكر اسلام در جبهات جنگ عراق، پارس و شام مي‌داد به حدي صحيح و به حدي نتيجه‌بخش بود كه ما را به حيرت مي‌اندازد و جز اين كه بگوييم ناشي از عنايت و لطف خدا نيست به اين خليفه راشد براي نصرت و پيروزي امت محمد -صلى الله عليه وسلم- و نشر و توسعه دين خدا بوده، تعليلي ديگر ندارد.
اينجا است كه بايد گفت مصداق فرمايش رسول الله درباره اين بزرگوار تحقق پيدا كرده كه مي‌فرمايد: (لقد كان فيما قبلكم من الامم محدثون فان يكن في أمتي أحد فإنه عمر)(1) يعني: در بين امتهاي پيش از شما بودند،‌ مردمي كه از جانب خدا حقايقي به آنها الهام مي‌شد. پس اگر در امت من چنين كسي باشد، قطعاً‌ او عمر خواهد بود.
آري، اين عمر است كه در مدينه دور از ميدانهاي جنگ نشسته است و دستورات بسيار صحيح و نقشه‌هاي جنگي خيلي درست به فرماندهانش مي‌دهد آنها را به پيروزي مي‌رساند. مسلم است كه منشاء اين امر جز عنايت و الهام خداوندي چيزي نيست.
---------------------------------------------
1) اين حديث در صفحه 115 جزء 7 صحيح مسلم نيز روايت شده است.در فاصله بين حركت معاويه و علقمه به سوي دو بندر، قيساريه و غزه و تسلط آنان بر اين دو بندر، گروههاي امدادي كه حضرت عمر در مدينه فراهم مي‌كرد، پياپي به عمرو بن العاص مي‌رسيد و قوايش را تقويت مي‌كرد. اكنون وقت آن رسيده كه كار خود را با ارطبون در فلسطين يكسره نمايد. بدين منظور دو نفر از سردارانش را به نام‌هاي علقمه بن حكيم فراسي و مسروق عكي با عده‌اي از لشكرش به سوي قدس و يكي ديگر از فرماندهانش را به نام ابو ايوب مالكي به سوي رمله حركت داد تا پادگانهاي اين دو شهر را مشغول نمايند و از كمك‌رساني به ارطبون در اجنادين جلوگيرند. خودش نيز با نيروهاي اصلي خود با همراهي شرحبيل براي حمله به ارطبون سريعاً به سوي اجنادين(1) حركت كرد و در كنار شهر مستقر گرديد.
شهر اجنادين يكي از مراكز مهم نظامي فلسطين و داراي استحكامات مهمي بود. دورادور آن خندقي(2) بود كه عبور از آن براي حمله به شهر مشكل و خطرناك بود؛ علاوه بر اين حصار محكمي داشت تا برجهاي بلند كه مدافعين شهر مي‌توانستند از درون آنها به خوبي تيراندازي و از نزديك شدن هر دشمني جلوگيري نمايند(3).
بنابراين ارطبون مي‌توانست تا مدت مديدي در شهر پناه گرفت و به انتظار كمك هراكليوس نشست و به دفاع پرداخت. زيرا عمرو بن العاص نمي‌توانست با آن وسايل تخريبي ابتدايي كه در دست داشت، اين شهر محكم نظامي را با قدرت نظامي تسخير كند. تنها كاري كه از دستش بر مي‌آمد ادامه محاصره بود و بس؛ ولي ارطبون، دلاور خيره سري بود كه براي خود نمي‌پسنديد در مقابل اعراب از خود ضعف نشان دهد و از ترس آنها در پشت ديوارهاي حصار يا در برجهاي شهر پناه بگيرد؛ لذا همين كه عمرو بن العاص در كنار شهر قرار گرفت، ارطبون با تمام قواي هشتاد هزار نفري خود(4) از شهر خارج و دو لشكر متخاصم در كنار شهر براي حمله به يكديگر با هم روبرو شدند. ارطبون روم در اين فكر بود كه اين اولين جنگ مهمي است كه در خاك فلسطين به طور جدي با اعراب مي‌كند و اگر از آن‌ها شكست بخورد، مسلم است كه ديگر لشكر روم در اين سرزمين جرات نخواهد كرد با اعراب روبرو شود ونتيجتاً‌ اعراب بر تمامي فلسطين تسلط خواهند يافت؛‌ ولي اگر در اين جنگ بر مسلمانان غالب شود، راندن آنها از فلسطين آسان و سپس 