 خدا برابرند. هيچ كسي بر ديگري برتر نيست، جز با تقوي و پرهيزكاري، رضا و محبت خدا جز از طريق طاعت به دست نمي‌آيد. هميشه آنچه را كه رسول اكرم لازم مي‌دانست، لازم بدان و دائماً‌ و در هر جا اساس كارت را بر صبر و ثبات بگذار.
سعد به فرمان عمر با لشكري كه جمع شده بود، در حالي كه زنان و فرزندانشان را همراه داشتند، از اردوگاه مدينه به سوي عراق حركت كرد. باز هم نيروهايي كه پس از حركت اين لشكر به مدينه مي‌رسيد، حضرت عمر آنها را حركت داد تا در راه به سعد بپيوندند. بدين ترتيب لشكر سعد به تدريج زيادتر و تقويت گرديد ـ هنگامي كه به محلي به نام (زرود)‌رسيد، ‌عده لشكر همراهش به بيست هزار رسيده بود. عده لشكر مثني در عراق نيز هشت هزار بود از آنجا كه مسلمين در شام به پيروزي رسيده بودند وديگر خوفي از شكست آنها نبود، حضرت عمر به ابوعبيده فرمانده لشكر شام دستور داد تا عده‌اي از قوايش را كه قبلاً همراه خالد بن الوليد از عراق به آنجا رفته بودند، براي تقويت قواي سعد به عراق بازگرداند، لذا ابوعبيده هشت هزار نفر آنها را تحت قيادت هاشم بن عتبه به سوي عراق حركت داد. اين عده زماني به عراق رسيدند كه جنگ قادسيه درگرفته بود.
بدين ترتيب شماره لشكر سعد به سي و شش هزار(1) نفر رسيد كه نود و نه نفرشان اهل بدر بودند، يعني از اصحاب رسول الله بودند كه در جنگ بدر كه اولين جنگ مسلمين با مشركين بود همراه آن حضرت جنگيده بودند و بر مشركين غالب شده با پرچم افتخار فتح و پيروزي به مدينه بازگشته بودند. سيصد نفرشان نيز از صحابه رسول الله بودند كه در فتح مكه معظه با آن حضرت همراه بودند.
گذشته از اين كه وجود اهل بدر و فاتحين مكه در بين اين لشكر براي سعد يمن و بركت داشت، بقيه افراد لشكرش نيز او را دلگرم و به آينده‌اش اميدوار ساخته بودند، زيرا لشكرش از فرماندهان كاركشته، خبير و سلاح بازارن و سوارتازان ماهر و دلاور مانند اشعث بن قيس الكندي كه از زعماء و خطباء مشهور عرب بود، طليحه بن خويلد اسدي رئيس قبيله سلحشور بني اسد، عمرو بن معد يكرب زبيدي يماني پهلوان دلير عرب(2) و ضرار بن الخطاب شجاع مشهور قريش تشكيل شده بود. لشكري كه براي سعد فراهم شده گرچه از حيث عده مهم نيست، ولي از نيرومندترين مردم شبه الجزيره تشكيل يافته و سعد مي‌تواند به اتكاي آنها آرزوي فتح مدائن را در سر بپروراند.
حضرت عمر در مدينه از تمام حركات لشكر سعد را از مدينه تا خاك عراق و انتقال آنها از جايي به جايي ديگر، به وسيله مرداني كه مخصوصاً براي اين منظور در راه گمارده بود، ‌اطلاع مي‌يافت. از مدينه دستوراتي كه لازم بود مرتباً به سعد مي‌داد و خط سيرش را تعيين مي‌كرد.
حضرت عمر از آينده و سرنوشت اين لشكر بيمناك بود؛ چه مي‌دانست كه به كجا لشكركشي كرده و بايد با چه كساني بجنگد؛ لذا بار ديگر مردم شبه الجزيره را به كمك خواست تا رجال جنگي به سوي عراق سرازير شوند.
عمر مي‌دانست كه اگر بر مدائن تسلط نيابد، نه تنها عراق را از دست مي‌دهد بلكه شبه الجزيره عرب نيز مورد حمله انتقامي پارسيان قرار خواهد گرفت، پس هر طور شده بايد هر قدرتي را كه شبه الجزيره را تهديد مي‌كند از ميان بردارد و مدائن را بگيرد.
حضرت عمر به سعد دستور داد از اشراف كه اردو زده بود كوچ نموده به قادسيه برود، زيرا قادسيه دروازه پارس است و در آنجا مواد غذايي و خوراكي بيشتر از جايي ديگر به دست مي‌آيد و اگر با لشكر پارس درگيري پيداكند و در مضيقه قرار نمي‌گيرد(3).
سعد به دستور عمر در سال 14 يا 15 هجري مطابق با 636 ميلادي در قادسيه مستقر گرديد و تا يك ماه بدون هيچ‌گونه برخوردي در آنجا ماند.
مسلمين از حيث غذا و آب و هوا در رفاه كامل بودند. شايد هيچ كدام از آنها تا آن روز به چنين زندگاني مرفهي نرسيده بود. زيرا در خاك شبه الجزيره چنين زندگاني براي كسي ميسر نبود.
گويا پارس گرچه به جمع آوري لشكر زيادي پرداخته بود؛ ولي نمي‌خواست مجدداً‌ بزودي با مسلمين درگير شوند؛ زيرا مي‌خواست اين بار طوري جمع و مجهز شوند كه شكي در پيروزي خود نداشته باشند.
سعد از اينجا اوضاع موجود را به عمر اطلاع داد و مخصوصاً نوشت كه تا اين هنگام از طرف پارس هيچ گونه اقدامي براي جلوگيري از او نشده و عكس العملي از آنها نديده است؛ ولي طولي نكشيد كه خبر يافت يزدگرد برآشفته و به رستم فرمان داده تا هر چه زودتر كار مسلمين را يكسره نمايد، لذا سعد ماجرا را به عمر اطلاع داد.
حضرت عمر به سعد نوشت: نبايد از اين امر بترسيد. در وظيفه خود پايدار باشيد و از خداي عزوجل مدد بخواهيد. بر او توكل كنيد و قبل از هر كاري گروهي از اهل بصيرت را نزد آنها بفرست تا آنها را به قبول دين اسلام و تسليم در مقابل لشكر اسلام يا پرداخت جزيه دعوت نمايند.
---------------------------------------------------------
1) در تاريخ ايران نوشته آقاي پيرنيا، شماره لشكر سعد سي هزار نفر نوشته است.
2) عمرو بن معد يكرب و طليحه بن خويلد از سركردگان نامي عرب بودند، حضرت عمر به سعد بن ابي وقاص نوشت براي امداد و تقويت لشكر دو نفر فرستاده كه هر يك از آنها در پيشبرد جنگ ارزش يك هزار مرد حنگي را دارد، اين دو نفر عمرو بن معدي كرب و طليحه بن خويلد مي‌باشند. با آنهادر كارت مشورت كن، ولي كارت را به آنها مسپار، زيرا اگر چه دليرند ولي صبر و شكيبايي كه لازمه جنگ است ندارند.
3) قادسيه محلي بوده در سمت غربي نجف امروزي به فاصله 45 كيلومتري غرب كوفه. اكنون شهر كربلا در آنجا قرار دارد.سعد گروهي مركب ازشش نفر به اسامي نعمان بن مقرن، مغيره بن شعبه، اشعث بن قيس، عاصم بن عمرو، عمر و بن معدي كرب و معني بن الحارثه (برادر مثني بن الحارثه) كه همه آنها مرداني صاحب نظر، سياستمدار و شجاع بودند را نزد يزدگرد پادشاه ساساني به مدائن اعزام نمودند. 
به آنها دستور داد تا يزدگرد پادشاه را به قبول دين اسلام دعوت كنند و اگر موافقت نكرد پيشنهاد نمايند تا جزيه بدهند (‌يعني ساليانه ماليات سرانه به دولت اسلام بپردازند) ‌تا دست از جنگ و خونريزي بكشند و هر گاه هيچ كدام از اين دو پيشنهاد را نپذيرفتند به آنها اعلام جنگ نمايند، زيرا جز اين چاره اي نيست.
گروه اعزامي كه مردمي لاغر اندام و با چهره هاي آفتاب زده بودند و قطيفه هاي ساده اي بر دوش افكنده و پاپوشهاي عجيبي كه كف آنها يك قطعه چرم بود و با چند تسمه باريك به پا بسته و سوار بر اسبهاي عربي بودند به مدائن وارد شدند، تا به حضور شاه ساساني بار يابند.
مردم كه آنها را با اين وضع در مدائن مشاهده كردند گفتند: شگفتا! قوم عرب كه زبده آنها چنين مردمي هستند چگونه جرأت كرده آمده‌اند تا با ما بجنگند و عجيب‌تر كه طمع دارند بر ما پيروز شوند؟
اين گروه به عنوان نمايندگان مسلمين اجازه حضور خواستند. يزدگرد پس از مشاوره با اطرافيانش اجازه داد. و گرچه ظاهر آن باعث سخربه درباريان بود، ولي يزدگرد آنها را با احترام پذيرفت و ابتدا گفت: چه چيز شما را وادار ساخته تا به مناطق تحت سلطه ما بياييد؟ آيا از اين جهت كه مي‌