ي بن ابي طالب كه در نهج البلاغه بيان كرده است، اهل انتخاب نمودن بودند، مشورت فرمود و آنها متفقاً عمر را ستودند و به خلافتش رأي موافق دادند و شورا جز اين نيست.
-----------------------------------------------
1)‌ (متن عهدنامه ابوبكر) هذا ما عهد به ابوبكر خليفة محمد (صلى الله عليه وسلم) عند آخر عهده بالدنيا وأول عهده بالآخرة، في الحال التي يؤمن فيها الكافر ويتقي فيها الفاجر إني استعملت عليهم عمر بن الخطاب، فإن يرو عدل فذاك علمي به ورأيي فيه، وإن حاد وبدل فلا علم لي بالغيب، والخير أردت، ولكل امرء ما كسب وسيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون». ثم رفع يديه وقال: اللهم لم أرد بذلك إلا صلاحهم، وخفت عليهم الفتنة، فعملت فيهم بما أنت أعلم، واجتهدت لهم رأياً، فوليت عليهم خيرهم وأقواهم عليه. اللهم اجعله من خلفائك الراشدين وأصلح له رعيته. (تاريخ خلفاء سيوطي).ممكن است توهم شود كه اولاً شوراي خلافت بايد بعد از فوت خليفه صورت گيرد، نه در زمان حياتش. ثانياً: شورا بايد به وسيله جماعتي از اهل شورا كه همه در يك جا اجتماع نمايند انجام گيرد، نه با رأي‌گيري ازتك تك آنها به صورت جداگانه.
ج: در پيرامون انتخاب ابوبكر به تفصيل بيان كردم كه نه در قرآن دستور و نظامي براي تحقق شورا ذكر شده و نه در سنت رسول الله بيان شده است، تا معلوم شود شورا بايد بعد از وفات خليفه باشد يا قبل از آن و يا بايد در حضور جماعتي از مسلمين كه در يك جا جمع باشند صورت گيرد و اگر به وسيله فرد فرد آنها جدا جدا باشد، صحيح نيست.
بنابراين مسلمين حق دارند در هر دوره خاصي براي شورا هر رويه و روشي را كه صلاح خود بدانند اتخاذ نموده، عمل نمايند، چه در حيات خليفه وقت باشد و چه بعد از وفاتش. چه در حضور جماعتي از اهل شورا كه در يك محل اجتماع نمايند انجام شود وچه به وسيله فرد فرد آنها جداگانه. شرط اساسي صحت انتخاب فقط اهليت انتخاب كنندگان و انتخاب شونده است.
به هر حال پس از اين شورا كه در خانه خليفه اول انجام و منجر به تدوين عهدنامه گرديد، بقيه مهاجرين و انصار و ساير مسلمين نيز پس از وفات خليفه در مسجد مدينه به عمر دست بيعت داده و او را به خلافت برگزيدند.
پس يك بار شورا او را به خلافت اختيار نمود وبار ديگر عموم مسلمين در مسجد مدينه با شورا هم صدا شده، نظر شورا را تأييد و عهدنامه‌اي را كه ابوبكر نوشت، تثبيت كردند و به اين نحو خلافت حضرت عمر مورد تصويب امت محمد -صلى الله عليه وسلم- قرار گرفت.
پس جاي كوچكترين شك وترديدي در صحت خلافت پربركت عمر وجود ندارد، آيا مي‌دانيد كه جامعه اسلامي و دين اسلام چه خيري از خلافتش ديد؟ اين تاريخ امت است كه با زبان گويا و قضاوت صحيحش به اين پرسش پاسخ مي‌دهد. ما گوشه‌اي از اين تاريخ را در اين كتاب به قلم مي‌آوريم.سعيد بن المسيب مي‌گويد: همين كه عمر به خلافت رسيد، براي خطبه روي منبر رسول الله نشست و پس از ذكر مقدمه خطبه چنين گفت: (اي مردم، مي‌دانم كه شما در گذشته از من سختگيري و خشونت ديده‌ايد.
رفتار خشونت آميزم بدين جهت بود كه من با رسول الله بودم، غلام و خدمتگزارش بودم. آن حضرت چنان كه خدا فرموده است، نسبت به مؤمنين رؤوف ومهربان بود. من در كنارش مانند شمشير برهنه بودم، نسبت به هر جسور و بي ادبي كه از رأفت و مهرباني رسول الله سوء استفاده مي‌نمود، امر آن حضرت را اطاعت نموده، اجرا مي‌كردم، نزد آن حضرت هميشه چنين بودم؛ تا آن گاه كه خدا او را از دنيا برد، او از من راضي بود ومن از اين بابت خدا را مي‌ستايم و خود را خوشبخت مي‌دانم.
بعد از رسول الله نزد ابوبكر خليفه رسول الله نيز چنين بودم و چنان كه مي‌دانيد او شخصي آرام بود ودر كارش نرمش نشان مي‌داد. لذا من در كنارش مانند شمشير از نيام كشيده بودم، خشونتم را با نرمش او مي‌آميختم (تا امور خلافت تعادل يافته به خوبي پيش رود) همراه ابوبكر اين چنين بودم؛ تا آن كه خدا او را از دنيا گرفت، در حالي كه از من راضي بود و خدا را از اين بابت شكر مي‌كنم و خود را از اين حيث نيكبخت مي‌دانم.
اكنون پس از ابوبكر خلافت به من رسيده مي‌دانم كه بعضي مي‌گويند: در گذشته با آن كه امور ما در اختيار كسي ديگر بود، بر ما سخت مي‌گرفت. اكنون كه خلافت به خودش رسيده و امور ما مستقيماً در اختيارش قرار گرفته چه خواهد كرد؟
بدانيد كه شما براي شناختنم نيازي نداريد كه از كسي بپرسيد؛ زيرا مرا به خوبي شناخته و آزموده‌ايد. خدا را سپاسگزارم كه از محمد پيغمبرمان -صلى الله عليه وسلم- فهميدم آنچه را كه بايد بفهمم، بدانيد كه آن شدت و خشونتم كه ديده‌ايد اكنون چندين برابر شده است، ولي فقط نسبت به ستمگران و براي گرفتن حق ضعفاء و ناتوانان از اقويا و توانگران. من جز در اين مورد در مقابل پاكدامنان و پرهيزگاران رخسارم را بر زمين مي‌نهم، اي بندگان خدا! از عقاب خدا بترسيد و مرا در امر به معروف و نهي از منكر و دراجراي امورتان كه خدا به من تفويض فرموده است، كمك و ياري كنيد و همه خير خواهم باشيد(1).
-------------------------------------------
1) متن عربي خطبه عمر چنين است: (عن سعيد بن المسيب قال: لما ولي عمر بن الخطاب خطب على منبر رسول الله (صلى الله عليه وسلم) فقال: أيها الناس، إني قد علمت أنكم تؤانسون مني شدة وغلظة  ذلك أني كنت مع رسول الله، فكنت عبده وخادمه، وكان كما قال الله تعالي: ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ﴾، و كنت بين يديه كالسيف المسلول، لمكان أمره أزل مع رسول الله على ذلك حتى توفاه الله وهو عني راض والحمد لله على ذلك كثيراً، وأنا به أسعد، ثم قمت على ذلك المقام مع أبي بكر خليفة رسول الله بعد رسول الله وكان من علمتم في رغبة ولينة، فكنت خادمه، وكنت كالسيف المسلول بين يديه على الناس، أخلط شدتي بلينه، فلم أزل حتى توفاه الله، فكان عني راض والحمدلله على ذلك، وأنا به أسعد، ثم صار أمركم اليوم إلي، وأنا اعلم أنه يقول قائل: كان بالامس يشتد علينا، والامر إلى غيره، فكيف لما صار الامر إليه؟ فاعلموا أنكم لا تسئلون عني أحداً،‌ فقد عرفتموني وخبرتموني، وقد عرفت بحمدلله من محمد نبيكم (صلى الله عليه وسلم) ما قد عرفت، واعلموا أن شدتي التي كنتم ترونها ازدادت أضعافاً على الاول على الظالم والمعتدي والاخذ للمسلمين لضعيفهم من قويهم، وإني بعد شدتي تلك أضع خدي على الأرض لأهل العفاف وأهل الكفاف، فاتقوالله، عبادالله، وأعينوني على الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، واحضاري النصح فيما ولاني الله من أمركم.رويه و روش حكومت اسلامي در عصر نبوت و در دوره خلافت ابوبكر و عمر بر مبناي همين سياستي بود كه عمر در خطبه خود بيان فرمود عمر دولت كوچك اسلام را با همين سياست به يك امپراتوري عظيم رسانيد و آن را با همين سياست صحيح اداره و منظم فرمود.
در تاريخ مي‌خوانيم كه خلافت و حكومت خلفا بعد از عمر فاقد اين سياست بود و بر مبناي صرف مهرباني و نرمش استوار بود و مانند حكومت زمان نبوت و حكومت خليفه اول كسي مانند عمر نداشت تا مهرباني و نرمش آنها را با سخ