 متكلم و مناظر مجتهد آن كنيز سياه باشد و اگر فحول علماء اهل سنت از جواب هذيانات او عاجز شوند بعيد نباشد زيرا كه جواب را فهم خطاب شرط است و مدح تعالی عباده الصالحين:  «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا «63»‌ «الفرقان» 

مصرع: 

جواب جاهلان باشد خموشي .

كيد بيست و هشتم: آنكه بعضی از علماء ايشان كتابی تصنيف كنند در اثبات مذهب رافضه و ابطال مذهب سنيان و مضامين آن كتاب را نسبت دهند به كنيزی يا زنی كم عقلی و شايع كنند كه علماء سنيان اين كتاب را مطالعه كردند و قادر بر رفع آن نشدند از آن جمله كتاب الحسنيه تاليف شريف مرتضی است كه آن را نسبت كرده است به كنيزی از كنيزان اهل بيت نبوی عليه و عليهم السلام.

كيد بيست و نهم: آنكه كتابی ظاهر كنند در اثبات مذهب خود و ابطال مذهب سنيان و آن كتاب را نسبت كنند بيكی از ذميان و در مفتح آن كتاب از زبان آن ذمی موهوم بيان نمايند كه چون بسن بلوغ رسيدم در طلب دين حق رنج بسيار كشيدم وسرد وگرم بيشمار چشيدم تا آنكه قايد توفيق الهی دست كش شد و بدار الاسلام رسانيد و دين اسلام بحجج قاطعه حق دانستم و بجان و دل قبول كردم بعد از آنكه در اسلام داخل شدم اختلاف بسيار ديدم و اقاويل مختلفه شنيدم هوش از سر من پريد و سراسيمه گشتم بعد از ان بنور دلايل قاطعه دريافتم كه از جمله مذاهب اسلام مذهب شيعه حق و واقعی است و مذاهب ديگر مخرج و محرف و به آن دلايل فحول علماء‌ اهل سنت را الزام دادم و هيچ كس را قدرت بر ابطال آن نديدم اعتقاد من بمذهب شيعه بيشتر شد آن دلايل را خواستم كه بقيد كتابت مقيد سازم تا ديگران را هم براه هدايت آورده باشم و از اين قبيل است كتاب يوحنا بن اسرائيل ذمی كه در مؤلفات شريف مرتضی است و آن را نسبت به ذمی موهوم مجهول نموده و در ابتداء آن ذكر كرده كه اول در طلب حق سرگرم بودم و كتب هر فرقه را بنظر انصاف ديدم و مشكلات هر مذهب را از علماء‌ معتبرين آن مذهب تحقيق نمودم غير از مذهب شيعه بر من حقيه ديگری ثابت نشد. و به اين ترتيب حكايتي آورده كه در فلان تاريخ در مدرسه نظاميه بغداد رسيدم و درآن مدرسه محفلی ديدم بس عظيم و فخيم و فحول علماء‌ بغداد درآن مجتمع بودند فلانی و فلانی در خدمت ايشان عرض نمودم كه من مردی ام نصرانی كه بنور توفيق الهی راه بحقيقت اسلام يافته ام و بدل و جان راغب اين مله گشته ليكن در اهل اسلام اختلاف بسيار ديدم و كلمات متناقضه شنيدم و از سالها آرزومند بودم كه در جائی هر همه پيشوايان مذاهب اسلاميه را مجمع يابم اين وقت مرا سعادت رهنمون شد و درين محفل عظيم متبرك داخل شدم حالا بر من عنايت فرمايند و بدلايل مذهب حق را بر من القا نمايند پس هر فرقه از فرق اربعه اهل سنت حقيقت را بخود كشيدند و علماء هر فرقه براي اثبات مذهب خود و ابطال مذهب ديگر برخاستند و مطاعنه و ملاعنه و سب و شتم از هر جانب بسيار شد تا آنكه نوبت به لکد و مشت رسيد پس من برخاستم و گفتم كه ای ناانصافان كج راه مذهب حق ورای اين چهار مذهب شماست كه او را رفض نموده ايد و نسبت برفض كرده ايد و او را حقير و اهل او را ذليل ميداريد پس براهين اين مذهب را تقرير آغاز كردم و هيچكس از علماء مذاهب اربعه دم نزد و سرنگون شدند خواستم كه آن براهين را در كتاب ضبط نمائيم به اميد ثواب روز حساب و هدايه گمراهان براه صواب تحرير اين كتاب نمودم و عجب است از شريف مرتضی كه درين حكايت كثرت اختلاف نسبت به اهل سنت كرده حالانكه اهل سنت را در اصول عقايد و اعمال اختلافی نيست اگر اختلافی هست در فروع است و آنهم منجر بتكفير و تضليل همديگر نميشود مع هذا اتفاق از اختلاف بسيار كمتر است بعد از تفحص و استقراء مجموع مسائل مختلف فيها در مذاهب اربعه سيصد و چند مسئله فروعی يافته اند كه در آن نص صريح موجود نيست بر خلاف شيعه كه در اصول اختلاف فاحش دارند و هر فرقه غير خود را تكفير و تضليل ميكند و اماميه را اگر تفحص كنيم اثنا عشريه فقط در هزار مسئله فروعی باهم مختلف شده اند با وجود نص امام برآن مثل طهارت خمر و نجاست آن و مانند اين مسايل و بر كسی كه بر كتب قديمه و جديده اينها اطلاع دارد اين امر پوشيده نيست بر شريف مرتضی كه ملقب بعلم الهدی و مجتهد مذهب و بانی مبانی آنست چرا پوشيده خواهد بود ليكن پرده تعصب غشاوه عناد بصر بصيرت او را پوشيده است و دلايل و براهينی را كه نسبت بآن ذمی كرده و علق نفيس گمان برده همان مضامين مبتذله و خرق حيض كهنه كه ملتقطه از مزابل مندرسه است كه بار بار می شويد و خلعت های فاخره برای شيعه ازآن ميدوزد و نزد اهل سنت اوهن من نسيج العنكبوت و استخف من ورق التوت است كه اطفال مكتب شان پايمال نموده و بناخن انگشت فرسوده اند.

كيد سی ام: بعضی علماء ايشان سعی بليغ كنند در ابطال مذاهب فقهاء‌ اربعه باين طريق كه يك مذهب را سرا باطل كنند و سه مذهب ديگر را جهرا چنانچه كتابی ديده شد كه يكی از علماء اين فرقه نوشته است و خود را در آن كتاب شافعی قرار داده و رد و قدح دلايل مذاهب ثلاثه بنياد نهاده و چون به اثبات مذهب شافعی رسيده در آنجا به دلايل ضعيفه و قياسات مردوده تمسك جسته وتأويلات بعيده اختيار نموده كه ديگران آن دلايل و قياسات را مسلم ندارند مثل قياس طرد و قياس شبه و قياس مناسب كه عند الحنفيه مثلا معتبر نيستند باز حديثی می آرد مخالف آن قياس و جواب می دهد كه اين حديث مخالف قياس است و هر حديث كه مخالف قياس باشد متروك الظاهر است گويا تصنيف اين كتاب محض برای همين است كه سنيان قياس را بر حديث تقديم كنند و برای آنكه ابطال مذاهب ثلاثه به دلايل شافعيه نمايد و مذهب شافعی را به دلايلی ثابت كنند كه هر سامع و ناظر پسستی و ضعف و وهن آنها پی برد و پس در نظر او همه مذاهب اهل سنت برهم شوند و اين كيد ايشان بسيار مخفی است علماء‌سنيان دغا خورند و حيران و سراسيمه شوند.

كيد سی و يكم: آنكه بعضی از علماء اين فرقه كتابی تصنيف كنند در فقه و در وی آنچه موجب قدح و طعن اهل سنت باشد درج نمايند و آن كتاب را بيكی از ائمه اهل سنت نسبت كنند مثل مختصر كه او را شيعی تصنيف كرده و به امام مالك نسبت نموده و درآن كتاب درج ساخته كه مالك را بمملوك خود لواطه جايز است لعموم قوله تعالي «وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا «36»«النساء)‌ و شخصی از معتبران نقل كرد كه من همين قسم كتابی در اصفهان ديده ام كه نسبت به امام ابوحنيفه كنند و مسايل قبيحه در آن مندرج است و غالبا اين كيد ايشان باين صورت پيش می رود كه در مغرب زمين كه مالكيان می مانند كتابی نسبت كنند به امام ابی حنيفه و در هندوستان و ت