 فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «72»«التوبه»كه در سوره توبه واقع است پس لعن كردن و تعذيب او خواستن از خدا حكم كردن است بر خدا آنكه وعده خود را خلاف كند و خلاف وعده در حق او تعالي محال است قوله تعالي «إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ» پس طلب محال هم شد و سوء ادب هم بنهايت انجاميد.

مقدمه هشتم آزردگي بااعتبار امور دنيا در ميان بزرگان با هم بسيار بوقوع آمده و هردو جانب بسبب آن آزردگي هرگز از درجه خود نيفتادند و مستحق تحقير و اهانت نه گشتند مثل آنچه ميان حضرت يوسف عليه السلام و برادرانش جاري شد و مارا غير ازاين كه همه كس را بتعظم ياد كنيم چيزي ديگر جايز نيست و ازين باب است نزد شيعه آنچه در ميان امم زاده ها بنابر امامت اختلاف واقع شد كه ايشان نيز جز تعظيم هر يك كار ندارند هر چند بعضي از برادران ائمه مطلق انكار امامت مي ورزيدند پس وجهي كه شيعه براي تعظيم همه امام زادها كه در ميان انها زياده از يك معصوم نخواهد بود و با وجود اين طرف مقابلش را معذور داشته اند و بكفر او بلكه بفسق او نيز اعتقاد ندارند همان وجه را اهل سنت در تعظيم همه متعلقان رسول از صحابه و ازواج و اهل بيت بكار مي برند و هردو جانب را معذور ميدارند و ملاعبدالله صاحب اظهار الحق بنابر دقت نظري كه في الجمله دارد بر اين وجه متنبه شده و منع مطلق را براي او كافي نديده اغماض نتوانست نمود و بطريق سوال ايراد نموده و در دفع او كوشيده باين طريق كه گفت و اينجا مقام شبهه ايست كه بر لبيب منصف لازم است صورت شبهه را با قوتي دارد ذكر كردن و اشاره بدفع آن نمودن اگر كسي گويد كه مي تواند بودن كه دو شخص از برابر باشند يا دو جماعه از مقبولان درگاه الهي باشند و در ميان ايشان بسبب شبهه و شكي و خفاي كه در راي واقع شده باشد نزاع و رنجشي بهمرسد و درين صورت ما را نميرسد كه هيچ يك از طرفين را طعن كنيم و تعرض به بد گفتن نمائيم و جوابش گفته كه اين صورت مفروضه اگر در سائر الناس از صلحاء امت كه جايز الخطا اند واقع است متحمل است اما درين مقام كه سخن دران داريم كه يك طرف مقابل معصوم باشد و ديگري جايز الخطا جايز نيست پس اين صورت را بر صورت مذكوره قياس نتوان كرد كه دو طرف مخاصمه با يك  ديگر برابر نيستند كه يكي معصوم است و ديگري جايز الخطا چون معصوم احتمال خطا ندارد بطرف ديگر که برابر باشد ناحق آزرده نخواهد شد و چون طرف ديگر كه جايز الخطاست اگر بنابر شبهه دليلي نسبت بمعصوم آزرده شده عداوت خواهد ورزيد معذور نخواهد بود كه محبت و رعايت تعظيم معصوم منصوص شده پس شبهه او اعتبار ندارد همچو شبهه ابليس در عداوت آدم عليه السلام است و اولادش كه بسبب آن شبهه معذور نيست انتهي كلامه درين جواب خلل بسيار است زيراكه كلام را فرض ميكنيم در ميان هردو معصومين كه باهم آزردگي پيدا كنند و چون هردو طرف معصوم اند كجا ابليس و كجا آدم عليه السلام و اين صورت را كه از هردو طرف معصومين باهم ناخوشي نمايند و اتلاف حق يك ديگر كنند در كتب اماميه مثاله بسيار بر آريم اول مناقشه حضرت آدم عليه السلام بابت رفع منزلت حضرات ائمه بر منزلت خود و مخالفت و حسد آنها نمودن و ميثاق ولايت آنها  ندادن با وجود نص الهي چنانچه در مبحث نبوات به تفصيل گذشت دوم آزردگي حضرت موسي از حضرت هارون و تحقير و اهانت به گرفتن ريش مبارك ايشان و كشيدن موي سر ايشان كه منصوص قرآنست هيچ كس را جاي انكار آن نيست سوم در بحر المناقب كه كتاب معتبر شيعه است از مناقب اخطب خوارزم در سبب تسميه و تكنيه حضرت مرتضي رضي الله عنه باابوتراب نقل كرده كه حضرت رسالت صلي الله عليه وسلم بخانه حضرت زهرا عليها السلام در آمدند و حضرت مرتضي رضي الله عنه را نديدند فرمودند كه ابن عم من كجاست حضرت فاطمه گفت ميان من و او مغاضبه واقع شده ازين جهت بيرون رفته و اينجا قيلوله نكرده آنگاه انحضرت صلي الله عليه وسلم در مسجد تشريف بردند كه جناب مرتضي رضي الله عنه بر پهلو خفته و سر و روي آنجناب خاك آلوده شده فرمود «قم يا ابا تراب قم يا ابا تراب» و اين در صحيح بخاري نيز آمده انتهي كلامه چهارم انكه ابومخنف لوط ابن يحيي ازدي كه از عمده اخباريين اماميه است از حضرت امام حسين رضي الله عنه روايت آورده انه كان يبدي الكراهه لما فعله اخوه الحسن عليه السلام من صلح معاويه و يقول لوجز انفي كان احب الي مما فعله اخي پس درين صورتها اگر آزردگي هردو جانب بر حق باشد اجتماع نقيضين لازم آيد و اگر يكي بر حق باشد و ديگر باطل عصمت جانب آن ديگر بر هم شود و هو خلاف المفروض پس معلوم شد كه آزردگي با معصوم نيز دو قسم مي باشد يكي آنكه از راه تعصب و عداوت بود چنانچه يزيد خبيث را با اهل بيت اظهار بود دوم آنكه بمقتضاي بشري بودن باشد يا بنابر دليلي كه بااو ظاهر شده باشد چنانچه حضرت سيده النساء را با حضرت مرتضي عليهما السلام بود يا حضرت موسي را با حضرت هارون بود يا حضرت امام حسين را با حضرت حسن عليهما السلام بود و اين قسم آزردگي با معصوم كه بنابر مقتضاي بشريه يا ظهور دليلي باشد هرگز موجب فسق و طعن نمي‌شود تا در عصمت خلل افتد و چون اين قسم آزردگي در عصمت معصوم خلل نكند در عدالت و تقوي مخل نخواهد بود و هو المدعا وصحابه كرام را كه با حضرت امير و حضرت زهرا در باب فدك و غيره آزردگيها بوقوع آمد از همين قبيل بود و صاحب اظهار الحق باين جواب نيز متنبيه شده نيز اغماص نتوانست نمود و بطريق سوال آورده بجوابش مشغول شده اما تقرير سوال بنوعي ادا كرده كه جوابش چيزي تواند داد و آن اينست كه گفته اگر كسي گويد كه شايد جماعتي از ابرار امر حقي را يا اصلح بحال مسلمين را خواسته باشند كه قرار دهند و ان امر چون نسبت بجماعه اهل البيت بيصرفه بود ايشان بمقتضاي انسانيه و بانها ادمي مجبول است با آنكه صرفه و غبطه خود را خواهد ازانجمله ابرار آزرده باشند و اظهار ازردگي كرده باشند و در كلام اهل بيت سخنان مشعر لعدم رضا ازين جهت واقع شده باشد و ازان طرف مطلقا رنجش و عداوت نبوده باشد و جواب اين سوال را در كلام طويل ادا كرده كه حاصلش اينست كه چون حضرت امير رضي الله عنه بمقتضاء آيه تطهير معصوم است و اعلم بحقايق شرعيه نشايد تا بر خلاف حق مخالفت ابراز نمايد پس حال او با صحابه نه همچون حال صلحاء امت باشد در خود و در اين جواب نيز بچند وجه خلل است اول آنكه حضرت زهرا نيز بمقتضاء آيه تطهير معصوم است و علي هذا القياس حضرت امام حسين و حضرت موسي و حضرت آدم عليهما السلام پس نشايد كه اين اشخاص بر خلاف  حق مخالفت معصومين نمايند پس يا هردو جانب حق باشند و اجتماع ضدين لازم مي آيد يا احد الجانبين معصوم نباشد دوم آنكه در بعض اوقات تقابل در ميان اصوب وصواب مي باشد و گاهي در صواب و خطا كه نظر بدليل در حق مجتهد حكم صواب دارد پس خلاف حق در هيچ جانب نيست.

مقدمه نهم هر عاقل  چون بوجدان خود رجوع كند و حال ديگران را تجربه نمايد بيقين ميداند كه در اوقات بسيار