ق كمعرفتكم الباطل، ولا تبطلون الباطل كإِبطالكم الحق».
چقدر شما را می‌چرخانم و برابر می‌کنم چنان که نخ‌ریس قرقره را می‌چرخاند و لباسهای کهنه را جمع می‌کند، که از هر طرفی جمع شوند، از طرف دیگر پاره می‌شوند. هر وقت دسته و لشکری از اهل شام به سوی شما می‌آیند، هر یک از شما در خانه‌اش را می‌بندد و چون سوسمار در سوراخش پنهان می‌گردد و مانند کفتار در لانه‌اش مخفی می‌شود. سوگند به خدا! که خوار و شکست خورده کسی است که شما او را یاری می‌کنید، و هر کس از شما به عنوان تیر استفاده کند از تیری بی‌پیکان استفاده کرده است.
سوگند به خدا! که در میدان‌ها زیاد هستید و زیر پرچم‌ها اندک، ومن می‌دانم که چه چیزی شما را درست می‌کند و انحراف و کژی شما را راست می‌گرداند. ولی سوگند به خدا! نمی‌خواهم شما را به بهای خراب‌کردن خود، اصلاح کنم.
خداوند خوار و بدبختتان کند! چنان که باطل را می‌شناسید، حق را نمی‌دانید، و چنان که حق را باطل می‌سازید و تباه می‌کنید، باطل را نابود نمی‌کنید»(7) .
آیا چنین مذمّتی دیده‌اید؟! آیا شنیده‌اید که همراهان و یاران کسی تا این حدّ او را رها کنند؟!
اگر کسانی که با علی (رض) بوده‌اند چنین کسانی هستند پس چگونه ما می‌توانیم به راستگویی و دانش آنها اعتماد کنیم و یا ...! 
اگر حال پیشینیان شیعه چنین باشد، آیندگانشان چگونه خواهند بود؟ آیا می‌توان گفت که بعدی‌ها از آنانی که اول بوده‌اند بهترند؟ برادرم! در این کلام تأمل کن، چون که این کلام امامی منصف و پرهیزگار است.
8- و همچنین در نهج‌البلاغه آمده است: 
«هنگامی که به امام (ع) خبر رسید که یاران معاویه بر شهر انبار هجوم آورده‌اند، خودش پیاده حرکت کرد تا اینکه به نخیله رسید و آن جا مردم به او رسیدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین! ما به جای تو به مقابله آنها می‌رویم، امام (رض) فرمود: «والله ما تكفونني أنفسكم، فكيف تكفونني غيركم! إِن كانت الرعايا قبلي لتشكو حيف رعاتها، فإني اليوم أشكو حيف رعيتي، كأنّني المقود وهم القادة، أو الموزوع وهم الوزعة».
شما نمی‌توانید مرا از شر خودتان حفاظت کنید، چگونه از شرّ دیگران از من حمایت می‌کنید! اگر قبل از من رعیّت‌ها از ستم زمامدارشان شکایت می‌کردند، امروز من از ستم رعیت خود شکایت می‌کنم. گویا آنها فرمانده هستند و من فرمانبردار، و یا من دسته هستم و آنها تقسیم‌کننده دسته»(8) .
9- و در مورد شانه خالی‌کردن آنها از رفتن به جنگ و جهاد می‌فرماید: «أيها الناس! إِنه لم يزل أمري معكم على ما أحبّ، حتى نهكتكم الحرب، وقد والله أخذت منكم وتركت، وهي لعدوكم أنهك.
لقد كنت أمس أميرًا فأصبحت اليوم مأمورًا، وكنت أمس ناهيًا فأصبحت اليوم منهيًا، وقد أحببتم البقاء، وليس لي أن أحملكم على ما تكرهون!».
«ای مردم! شما با من خوب بودید تا اینکه در جنگ سستی کردید. من بعضی از شما را برای جنگ بردم و بعضی را گذاشتم، در حالی که جنگ دشمن را بیش از شما سُست کرده است. دیروز امیر بودم و امروز مأمور هستم، و دیروز دیگران را نهی می‌کردم و امروز خودم باز داشته می‌شوم. شما ماندن و نرفتن به جنگ را برگزیده‌‌اید و آن را دوست دارید و من حق ندارم به شما چیزی را تحمیل کنم که دوست ندارید!»(9) .
ببینید که چگونه امام (رض) از شانه خالی‌کردن و طفره‌رفتن آنها خشمگین و در نهایت به اوامر آنها تن در می‌دهد!
10- سپس امام گذشتگان را با اینها مقایسه می‌کند و برای کسانی که از او جدا شده و به جهان آخرت رفته‌اند، تأسف می‌خورد: «ولوددت أن الله فرق بيني وبينكم، وألحقني بمن هو أحق بي منكم، قوم والله ميامين الرأي، مراجيح الحلم، مقاويل بالحق، متاريك للبغي، مضوا قدمًا على الطريقة، وأوجفوا على المحجة، فظفروا بالعقبى الدائمة، والكرامة الباردة».
«به خدا سوگند! دوست دارم خداوند مرا از شما جدا ‌کند و به کسانی ملحق سازد که از شما به من سزاوارترند. گروهی که دارای فکر و اندیشه درست بودند وحق را می‌گفتند، و آشوب و تجاوز نمی‌کردند، راه سعادت را پیمودند و رفتند، بنابراین به نعمت‌های جهان آخرت و کرامت دست یافتند»(10) .
این کسانی که فکر و رأی آنها درست بود، چه کسانی بودند؟
در این مقایسه و داوری‌های امام (رض) تأمل کنید که می‌فرماید: «لقد رأيت أصحاب محمد، فما أرى أحدًا يشبههم منكم، كانوا يصبحون شعثا غبرًا، وقد باتوا سجّدا وقيامًا، يراوحون بين جباههم وخدودهم، ويقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم، كأن بين أعينهم ركب المعزى من طول سجودهم، إذا ذكر الله هملت أعينهم حتى تبلّ جيوبهم، ومادوا كما يميد الشجر يوم الريح العاصف، خوفًا من العقاب ورجاء للثواب».
«اصحاب محمد (ص) را دیدم، هیچ یک از شما را نمی‌بینم که همانند آنها باشد، آنها که شب را با نماز و عبادت می‌گذراندند، در حالی روز را آغاز می‌کردند که موهایشان ژولیده و غبارآلود بود، هرگاه ذکر قیامت به میان می‌آمد، گویا بر اخگر آتش قرار می‌گرفتند. به خاطر سجده‌های طولانی پیشانی‌هایشان سخت و کوفته شده بود. هرگاه ذکر خدا به میان می‌آید، اشک از چشمانشان سرازیر می‌شد و چنان می‌گریستند که گریبان‌هایشان خیس می‌شد و از ترس عذاب، و به امید پاداش چنان به خود می‌لرزیدند که درخت به هنگام‌ ورزیدن باد تند به خود می‌لرزد»(11) .
اینها هستند اصحاب محمد (ص)، علی (رض) هنگام مشاهده طفره‌رفتن توجیه‌ناپذیر یارانش، بلند می‌شود و اصحاب محمد (ص) را یادآوری می‌نماید!
11- امام (رض) در موضعی دیگر، با دلی آکنده از اندوه و تأسف خطاب به یارانش فرمود: «ولئن أمهل الله الظالم فلن يفوت أخذه، وهو له بالمرصاد على مجاز طريقه، وبموضع الشجا من مساغ ريقه.
أما والذي نفسي بيده، ليظهرن هؤلاء القوم عليكم، ليس لأنهم أولى بالحق منكم، ولكن لإسراعهم إِلى باطلهم، وإبطائكم عن حقي، ولقد أصبحت الأمم تخاف ظلم رعاتها، وأصبحت أخاف ظلم رعيتي.
استنفرتكم للجهاد فلم تنفروا، وأسمعتكم فلم تسمعوا، ودعوتكم سرًا وجهرًا فلم تستجيبوا، ونصحت لكم فلم تقبلوا.
شهود كغياب، وعبيد كأرباب، أتلو عليكم الحِكم فتنفرون منها، وأعظكم بالموعظة البالغة فتتفرقون عنها، وأحثّكم على جهاد أهل البغي، فما آتي على آخر قولي حتى أراكم متفرّقين أيادي سبأ، ترجعون إِلى مجالسكم، وتتخادعون عن مواعظكم، أقوّمكم غدوة وترجعون إلي عشية كظهر الحنيّة عجز المقوُّم وأعضل المقوَّم.
أيها القوم! الشاهدة أبدانهم، الغائبة عنهم عقولهم، المختلفة أهواؤهم، المبتلى بهم أمراؤهم، صاحبكم يطيع الله وأنتم تعصونه، وصاحب أهل الشام يعصي الله وهم يطيعونه، لوددت والله أن معاوية صارفني بكم صرف الدينار بالدرهم، فأخذ مني عشرة منكم وأعطاني رجلًا منهم!
يا أهل الكوفة ! منيت منكم بثلاث واثنتين، صمّ ذوو أسماع، وبكم ذوو كلام، وعمي ذوو أبصار، لا أحرار صدق عند اللقاء، ولا إخوان ثقة عند البلاء.
تربت أيديكم، يا أشباه الإبل غاب عنها رعاتها! كلما جمعت من جانب تفرقت من آخر.
والله لكأني بكم