عت مي‌کنيم و از او اطاعت مي‌نماييم![2] 

سخن و ديدگاه معاويه واضح و روشن بود، اما حضرت علي -رضي الله عنه- در شرايطي قرار نداشت که بتواند خواستة او را برآورده فرمايد!

در نهايت مأموريت عدي بن حاتم با شکست روبرو شد. 

معاويه نيز در مقابل هيئتي را به رياست حبيب‌بن مسلمه نزد حضرت فرستاد، تا او را براي تسليم قاتلين حضرت عثمان و پايان دادن به جنگ و خونريزي بيشتر راضي کنند، اما آن هيئت نيز بدون نتيجه بازگشتند[3]. 

ماه محرم نيز بدون آنکه تلاش‌هاي مسالمت‌آميز به نتيجه‌اي بيانجامد، پايان يافت و ماه صفر آغاز شد، ظاهراً مرحله ديگري از جنگ همه جانبه و سخت صفين نزديک شده بود! 

روز چهارشنبه اول ماه صفر مرحله دوم جنگ آغاز شد و تا روز جمعه دهم صفر ادامه پيدا کرد! 

در آن ده روز شوم، سپاهيان دو طرف به سختي يکديگر را مورد حمله قرار مي‌دادند و در بين صفوف يکديگر نفوذ نموده و جنگ و گريز‌هاي بسياري صورت گرفت که در نهايت به کشته و زخمي شدن هزاران نفر انجاميد!

خشن‌ترين و سخت‌ترين رويارويي ميان سپاهيان دو طرف در روز پنجشنبه نهم و شب جمعه دهم ماه صفر روي داد، که آن شب «شب زوزه» نام نهادند، زيرا از سپاهيان دو طرف از شدت خستگي و کوفتگي سخن و کلامي شنيده نمي‌شد و تنها صداي سگ‌ها و گرگ‌ها به گوش مي‌رسيد و بس!

در آن شب به اندازه‌اي جنگ و درگيري سخت بود که نيزه‌ها و شمشير و سپرهاي بسياري از سربازان درهم شکست[4]. 

در عصر روز جمعه دهم ماه صفر بود که سربازان شام قرآن‌ها را بر سر نيزه‌هاي خود بسته و آنها را برافراشتند، و مرحله جديدي از رويارويي ميان حضرت علي و معاويه آغاز گرديد! 

در جنگ صفين عمار ياسر که در برابر شاميان از حضرت علي -رضي الله عنه- حمايت مي‌کرد کشته شد! 

عبدالله بن سلمه مي‌گويد: عمار را که پيرمرد بلند‌ قامتي بود در روز جنگ صفين ديدم، او نيزه‌اي را در دست گرفته و در حالي که دستانش مي‌لرزيد، مي‌گفت: سوگند به خداوندي که جان من در اختيار اوست، با اين پرچم سه بار همراه با رسول خدا جنگيده‌ام و اين چهارمين بار است که آن را به دست مي‌گيرم! سوگند به خداوند اگر ما را هم شکست بدهند و تا بحرين تعقيب کنند و مورد ضرب و شتم قرار بدهند، در اين مورد که ما بر حقيم و آنان بر باطل ترديدي ندارم! 

قيس‌بن عباد در صفين از عمار ياسر پرسيد: آيا فکر نمي‌کنيد که جنگ در کنار علي رأي و ديدگاهي اجتهادي است و رأي امکان خطا و اصابه دارد و اين را خود شما از رسول خدا ديده و آموخته‌ايد!؟ 

عمار گفت: هر چيزي را که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به ما فرموده و يا از او ديده‌ايم، به خاطر خير و مصلحت همه مردم بوده است»[5]. 

عماربن ياسر به اين حقيقت اذعان داشت که اقدام او به حمايت از حضرت علي بر اساس رأي و اجتهاد بوده و اجتهاد نيز احتمال صواب و خطا دارد! 

از طرف ديگر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- پيش‌بيني فرموده بود که: گروه شورشيان و سرکشان عمار بن ياسر را خواهند کشت! 

 

حق با کدام طرف بود؟
امام مسلم و بخاري از ابوسعيد خدري -رضي الله عنه- روايت مي‌نمايند که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به عمار ياسر فرمود: «جماعتي ياغي و شورشي تو را خواهند کشت.» 

ابوعبدالرحمن سلّمي حادثه کشته شدن عمار را نقل کرده و مي‌گويد: ما همراه با حضرت علي -رضي الله عنه- در صفين بوديم، عماربن ياسر را مي‌ديديم به هر طرف که مي‌رفت همه اصحابي که در آنجا بودند دنبال او به راه مي‌افتادند! 

عمار را ديدم که نزد هاشم بن عتبه بن ابي‌وقاص – برادرزادة سعدبن ابي‌وقاص که پرچمدار سپاه حضرت علي در صفين بود – رفت و خطاب به او گفت: اي هاشم، به پيش حرکت کن! زيرا بهشت در زير سايه شمشيرها قرار دارد، به راستي درهاي بهشت باز شده و حوري‌هاي آن خود را آرايش کرده‌اند! و سپس اين شعر را خواند که: 

اليوم ألقي الأحبة
  
 محمداً وصحبه
 

«امروز به محبوبان خويش مي‌پيوندم، به محمد و يارانش!»

هاشم و عمار تهاجم سختي را عليه سپاه شام آغاز نموده و به ميان صفوف آنان نفوذ کردند! و در نهايت هر دو به قتل رسيدند! خداوند آنان را مشمول رحمت و مغفرت خويش فرمايد! 

ابن جوي سکسکي که عماربن ياسر را کشته بود، نزد عمروبن عاص آمد و گفت: من عمار را کشتم!

عمروبن عاص به او گفت: دستت بشکند، خداوند تو را در هيچ کاري پيروز نگرداند، به راستي با اين کارت خشم خداوند را نسبت به خودت برانگيختي![6]» 

عبدالرحمن سلمي مي‌گويد: بعد از آنکه عمار کشته شد، و شب فرارسيد، به نوعي خود را به ميان سپاهيان شام رسانيدم تا ببينم که عکس‌العمل آنان را در مورد کشته شدن عمار بن ياسر چيست؟

به جمعي از آنان که در جايي نشسته بودند و با هم سخن مي‌گفتند، نزديک شدم! ديدم که معاويه و ابواعوار سلّمي و عمروبن عاص و پسرش عبدالله بودند! سعي کردم بيشتر به آنان نزديک شوم تا صحبت‌هاي آنان را بشنوم!

عبدالله بن عمروعاص گفت: امروز شما مردي را کشتيد، که مي‌دانيد، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در مورد او چه فرموده بودند!

پدرش عمروبن عاص به او گفت: رسول خدا در مورد او چه فرموده‌اند؟ 

عبدالله بن عمرو گفت: زماني که مسجد رسول خدا ساخته مي‌شد و مردم هر بار يک سنگ يا يک آجر را مي‌آوردند، ولي عمار هر بار دو سنگ و يا دو آجر بزرگ را مي‌آورد! 

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به او نزديک شد و فرمود: اي عمار! گروهي ياغي و سرکش تو را به قتل خواهند رسانيد!

عمروبن عاص خطاب به معاويه گفت: مي‌شنوي که عبدالله چه مي‌گويد؟!

و سپس بار ديگر حديث را براي معاويه خواند!

معاويه گفت: آري صحيح است که ياغيان عمار را به قتل رسانيدند! اما آيا عمار را کشتيم؟ يا آناني که او را از خانه و شهر خود بيرون کشيده و با خود به اينجا آوردند؟!

اين استدلال را در ميان شاميان پخش کردند که آنهايي عمار را در واقع به قتل رسانيدند که او را همراه با خود به اين منطقه آورده‌اند!![7] 

آن حديث صحيح در مورد کشته شدن عمار به دست فرقه‌اي ياغي و سرکش از جمله دلايل صحت نبّوت و پيامبري رسول خداست. زيرا او در مورد کشته شدن عمار به دست ياغيان خبر داد و پس از سي و هفت سال تحقق پيدا نمود! 

آن حديث صحيح بيانگر اين است که حضرت علي -رضي الله عنه- در مقايسه با معاويه بيشتر حق به جانب بود و اهل شام همان گروه ياغي بودند که در برابر حضرت علي ايستادند و عليه او شورش کردند! زيرا بر اين اساس که اهل شورا و حل و عقد متشکل از اصحاب رسول خدا به عنوان اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين با حضرت علي بيعت نموده و بيعت با او بيعتي شرعي و خلافتش مشروع بوده است، اما چون اهل شام از بيعت با او خودداري نموده و عليه او دست به شورش زدند – و هر چند بر اساس اجتهاد و تأويل قابل توجيه – علم مخالفت با او را به دست گرفتند، آنان گروه ياغي و شورشي عليه خليفه مسلمين به شمار مي‌آيند!

آن تأويل و توجيه معاويه در اين مورد که سپاهيان علي به خاطر آنکه عمار را همراه خود به صفين آورده و باعث کشته شدنش شده‌اند، تأويل و توجيه قابل قبولي به نظ