ت است و هر آنچه باعث گمراهي خود و ديگران باشد ناپسند بوده و بايد از آن دوري جست. تفسير حافظ ابن کثير از آيه توسط ديگران هم چون ابن جرير و بغوي و قُرطُبي و .... بيان شده است و حتي واحدي در تفسير آن مي‌گويد : اکثر مفسران «لهو الحديث» را به آواز تعبير کرده‌اند و عده‌اي هم آنرا به معناي شرک دانسته و گروهي هم آنرا به افسانه‌هاي ايراني و سخنان بي‌ارزش که مانع شنيدن کلام خداست تأويل کرده‌اند و همه‌ي اين تفسيرها مي‌توانند صحيح باشند و هيچ منافاتي بين آنها ديده نمي‌شود و در آيه کساني که به جاي توجه به سخن خداوند و کتاب او سراغ جايگزين و مخالف آن مي‌روند سرزنش شده‌اند و هيچ ترديدي وجود ندارد که آواز و موسيقي بدترين سخن و مانع گسترش کتاب خدا و راه او هستند. 
ابو جعفربن جرير در تفسيرش بعد از ذکر اقوال مفسران درباره‌ي عبارت «لهو الحديث» مي‌گويد : بهتر است گفت هر سخن و کلامي که انسان را از راه خدا منحرف نمايد و خدا و پيامبرش صلي الله عليه وسلم از شنيدن آن نهي کرده باشند منظور نظر آيه بوده و قرآن با عبارت «لهو الحديث» آنرا عام و کلي بيان نموده و هيچ موردي را به طور خاص در نظر نگرفته است پس هم آواز و هم شرک جز و معناي آن مي‌باشند. 
قرطبي در تفسير آيه‌ي : «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشتري لَهوَ الحَديثِ لِيُضِلَّ عَن سبيلِ اللهِ بغَيرِ عِلمٍ» مي‌گويد : «مِن» در اول عبارت در جايگاه رفع به ابتداء (از لحاظ دستوري) قرار گرفته و «لهو الحديث» هم به معناي آواز مي‌باشد (چنانکه ابن مسعود و ابن عباس و ... گفته‌اند) و سپس در تفسير اين آيه مفصّل صحبت مي‌کند و مي‌گويد : منظور از آواز نزد مفسران ترانه‌هايي است که باعث تحريک اعصاب و روان شده و انسان را به گناه و زن بازي و ديوانگي دعوت مي‌کنند و چنان تأثيري دارند که شنوندگان و حاضران را به جوش مي‌آورند و اگر شعر هم در آن به وصف زيبايي زنان و دلربايي دختران و مدح باده و ميگساري پرداخته شود شامل «لهو الحديثَ» بوده و به اتفاق علماء منع شده است. 
اما اگر شعر و آواز از چنين خصوصياتي بدور باشند. در زمانهاي معدودي چون جشن و عروسي و بعد از انجام کارهاي سخت و طاقت فرسا جايز هستند چنانکه در زمان پيامبر صلي الله عليه وسلم بعد از کندن خندق مدينه مسلمانان به شادي پرداختند و يا سلمه بن الاکوع براي حرکت کردن شتران آواز مي‌خواند. اما آنچه صوفيان امروزي از آواز و موسيقي به کار مي‌‌گيرند و با تار و ني و .... به آواز خواني مي‌پردازند بدعت و حرام است. سخن قرطبي در اينباره زيبا و معتبر است و مي‌توان آن را پذيرفت. در کتابهاي صحيح حديث از حضرت عائشه رضي الله عنه روايت شده که : روزي پيامبر صلي الله عليه وسلم وارد اتاق من شد دو کنيز نزد من سرود يادآوري جنگ بُعاث را مي‌خواندند. ايشان به ما پشت کرده و براي استراحت دراز کشيدند. در همان وقت پدرم (ابوبکر رضي الله عنه) وارد خانه شد و شروع کرد به سرزنش من که چرا نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم نَي شيطان را به صدا در آورده‌ايد؟ پيامبر صلي الله عليه وسلم به او رو کرده و فرموده : ولشان کن من هم با اشاره‌ي چشم کنيزان را روانه‌ي بيرون کردم. در روايتي از مسلم ذکر شده که پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود : ابوبکر هر قومي وقت شادي دارند و اين هم جشن و شادي ماست. و در روايت ديگري فرمود : ابوبکر ولشان کن هنگام جشن است و در روايت‌هاي ديگر هم آمده است که : کنيزکاني هستند که دفّ مي‌نوازند. از اين حديث برداشت مي‌شود که اصحاب، آواز را ناپسند و ممنوع دانسته و آنرا نَي شيطان خوانده‌اند و به همين خاطر ابوبکر صديق رضي الله عنه آوازه خواني کنيزکان نزد عائشه رضي الله عنه را ناپسند شمرده و ني شيطان ناميد و پيامبر صلي الله عليه وسلم هم اين نامگذاري را ردّ نکرد و نفرمود : آواز و دفّ هيچ مشکلي ندارند بلکه دستورش متوجه واگذاشتن کنيزکاني بود که آواز مي‌خواندند و علت را هم روزهاي جشن و شادي دانستند. و حديث بيانگر جواز اين کار براي کنيزان خردسال در روزهاي جشن است چون وقت شادي و سرور مي‌باشند. سرود آن دو کنيز هم درباره‌ي بر انگيختن حسّ دلاوري و جوانمردي انصار در روز جنگ بُعاث بود نه مثل ترانه‌هاي امروزي که باعث تحريک احساسات جنسي شده و به عشق ظاهري دعوت مي‌کنند و آثار آنها در دل انسان جز فتنه و گمراهي و دور شدن از عبادت خداوند و بيگانگي از دين خدا نيست، پس چه عاقلي مي‌تواند اين دو را با هم مقايسه نمايد و هر کس خوب در اين حديث بنگرد به سادگي مي‌فهمد که از حدّ اين کنيزکان خارج شدن صحيح نبوده و براي پرهيز از فساد بايد از آن دوري جست و دل را از باطل پاک نمود و به کتاب خداوند جَلا داد. 
اما ادعاي ابوتراب در مورد حديث ياد شده که دلالت بر جايز بودن آواز باشد باطل است، چون آيات و احاديث و کلام فقهاء که بيان نموديم خلاف نظر ايشان مي‌باشد. 
دليل ديگر ما در اين رابطه روايت سفيان ثوري از ابواسحاق السبيعي از عامر بن سعد البجلي مي‌باشد که مي‌گويد : ابو مسعود البدري و قرظه بن کعب و ثابت بن يزيد را در مراسم عروسي که در آن آوازه خواني مي‌شد ديدم. به آنان گفتم : اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم و چنين جاهايي؟ آنان گفتند : پيامبر صلي الله عليه وسلم آواز در عروسي و گريه‌ي بدون شيون را در عزا رخصت فرمودند. اين حديث هم دليل جواز هميشگي آواز نمي‌باشد بلکه دلالت بر اجازه‌ي آن در مراسم عروسي براي اعلان مي‌باشد. 
و حتي هر کس در حديث دقت نمايد متوجه مي‌شود که مضمون آن منع آواز است نه جواز آن، چون وقتي ايشان براي هدف مشخصي اجازه‌ي آوازخواني در عروسي را داده‌اند پس در غير آن بدون دليل ممنوع است. 
چنانکه اجازه‌ي قصر نماز چهار رکعتي براي مسافر به معناي منع آن براي غير مسافران است و همچنين جواز ترک طواف خداحافظي حجّ براي زناني که دچار عادت ماهيان يا زايمان شده‌اند به معناي مکلف بودن ديگر زنان به انجام آن عمل مي‌باشد و مثالهاي زيادي در اين رابطه وجود دارد. 
عيب گرفتن عامر بن سعد بر آن اصحاب هم دليل ناپسند بودن آواز بوده و اصحاب و تابعين آنان هم به تَبَعِ پيامبر صلي الله عليه وسلم چنين برداشتي داشتند. 
علامه ابن القيم در کتاب «إغاثه اللهفان من مصائد الشيطان» مي‌گويد : از ترفندها و دامهايي که شيطان در فريب آدمهاي کم بهره از دانش و خِرَد و دين و شکار کردن دلهاي نادانان و خرافه‌پرستان به کار مي‌بندد گوش سپردن به ترانه سرايي همراه موسيقي حرام است که باعث دور ماندن از کلام خدا و مبتلا شدن انسان به گناه و فساد مي‌شود و همچون قرآنِ شيطان عمل کرده و انسان را از قرآن الهي غافل مي‌نمايد و مانند طلسمي شنوندگان را آلوده‌ي همجنس بازي و دختر بازي کرده و هرزه‌کاران به وسيله‌ي آن به اميال زشتشان مي‌رسند. 
شيطان با آلوده کردن انسانها به ساز و آواز، راحتتر فريبشان مي‌دهد و با ترفند و مکر مغرورشان کرده و هر آنچه بخواهد به آنان تلقين مي‌نمايد و با رام کردن آنها