انش و عمل ((عثمان)) -رضي الله عنه- هستيم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ((اعلام الموقعين))، ج: 1، ص: 18.
[2] ((ازاله الخلفاء))، ج:2، ص: 231.
[3] ن، ك: ((ازاله الخلفاء))، ج: 2، صفحات 229 الي 231.بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
مقدمه

الحمد لله و كفي و سلام علي عباده الذين اصطفي. 
((سنت)) كه جامع ترين اطلاق بر مجموعه ي بزرگ احاديث نبوي، اعم از اقوال، اعمال، احوال، تقارير، اخلاق، عادات، سيرت، افكار و گرايش هاي رسول الله –صلی الله عليه وسلم- مي باشد، بزرگترين منبع قانون ـ به لحاظ شمول جزئيات و فروع و تفضيل احكام ـ و برجسته ترين نشانه ي حقّانيت اسلام پس از كتاب (قرآن) و مشعل هدايت مسلمين در تمام شعب زندگي به شمار مي رود و با توجه به منزلت آن به عنوان اولين و مطمئن ترين ابزار تفسير قرآن و توضيح و كشف مقاصد آن، در عقيده ي مسلمين داراي قداست و اهميتي نزديك به قرآن مي باشد، آن چنان كه به وصف ((وحي غير متلو)) (وحي تلاوت نا شدني) توصيف مي شود. هيچ مسلمان و فرقه اي اسلامي نيست كه سنت رسول الله–صلی الله عليه وسلم- را به عنوان مبين فرامين و قوانين قرآن و سرچشمه ي قانون قبول نداشته باشد، مگر افراد و فرقي معدود كه حسابشان كاملاً جدا است و مسلمانان آنها را به لقب تاريخي ((منكرين سنت)) مي شناسند. 

بايد پذيرفت كه براي حفظ ايمان به سنت و اثبات اهميت و اصالت جاودانه ي آن، هر نوع اقدامي بدون بررسي جريان تاريخي آن، تقريباً غير سودمند تمام مي شود. سنت از آن نوع مقولات اسلامي است كه ارزش بحث تاريخي داشته و اساساً اثبات اصالت و ارزش ‏تشريعي آن نيز تا حد زيادي در گرو همين بحث مي باشد. اين واقعيت در پرتو پيش فرض زير به خوبي روشن مي شود: 

فرد مسلماني را در نظر بگيريد كه با وجود عقيده ي راسخ به تقدس و اصالت سنت رسول الله –صلی الله عليه وسلم- و نقش آن در وصول به فلاح و سعادت واقعي، كوچكترين اطلاعي از سرگذشت تاريخي آن ندارد. با اين حال تصور كنيد يك منكر سنت نزد او چنين قضيه به هم مي بافد و استدلال كند كه: ((زماني سنت يك حيثيت قوي داشت و چون داراي حريم سالم و مستحكمي بود اهميت و نقش آن در قانون گذاري و هدايت جاي بحث نداشت. اما پس از رسول الله –صلی الله عليه وسلم- و حصه اي از عهد صحابه، عرصه ي تاخت و تاز عوامل بيگانه و مخرب قرار گرفت و ضربان حوادث سخت روزگار بر پيكرش اصابت نمود و حريم آن را خدشه دار كرد. بنابراين ديگر ((سنت)) آن ارزش تشريعي ذاتي اوليه را ندارد و نمي توان مانند قبل آن را حجت دانست! اين منطق ظاهراً عالمانه، به نظر شما چه آثار ناخوشايند و وحشتناكي بر موقعيت ((سنت)) در عقيده و نگرش پاك و ساده ي او بر جاي مي گذارد؟ و باز اگر آن گوينده ي فرضي نمونه هايي تاريخي از آن عوامل مخرب و خدشه پذيري ها را مستنداً بر شمارد، ديگر مطمئناً پشتوانه هاي مذهبي بي پايه و لرزان ذهن وي تاب مقاومت نياورده و به آساني روي هم فرو خواهند ريخت. 

متأسفانه، مصداقهای خارجي و عيني اين مسلمانان تمثيلي، امروزه بيشترين تعداد مسلمانان را تشكيل مي دهند و اين در حالي است كه منكرين و دشمنان سنت ـ كه همواره در طول تاريخ مايه ي درد سر مسلمين بوده اند و اكنون نيز آراء و اهدافشان به شكلهاي گوناگون در هرزه زار انديشه هاي غير اسلامي و مكاتب فكري مختلف قالب گيري شده است _ پيوسته مترصد چنين زمينه ي مساعدي براي جذب افكار و قلوب ساده هستند. 

پيشاپيش بايد متذكر شد كه در اين عرصه ما با دو بعد ((سنت)) سرو كار داريم: يكي، جايگاه و نقش اصيل مذهبي ((سنت)) در اسلام و ديگر، سرگذشت تاريخي پر نشيب و فراز آن در بعد اول، ((سنت)) را بر مسند قانون گذاري و موازي با قرآن مي بينيم كه بايستي براي هميشه اصالت و تاثير و اهميت ذاتي خويش را حفظ نمايد. در جنبه ي دوم، آن را مانند ساير ره آورد هاي تاريخي بينيم كه در متن آن به كرات و نحوه های گوناگون، عرصه ي كنش هاي مختلف بوده است. در همين ديدگاه متوجه اين واقعيت مي شويم كه ((سنت)) به خلاف ((كتاب))، گاهي شديداً هدف تهاجم مخالفين و حديث سازان قرار داشته است و ما نمونه هاي برجسته ي آثار اين غارتگرها را مي توانيم در اواخر خلافت حضرت عثمان –رضی الله عنه- و در تمام دوران خلافت حضرت علي –رضی الله عنه-  و مقاطع ديگر تاريخ سراغ بگيريم.

بنابراين، نتيجه گيري عجولانه و ظاهري از تلفيق دو واقعيت فوق، عيناً همان چيزي از آب در مي آيد كه منكرين و دشمنان ((سنت)) مي گويند، اما كاملاً ظاهر است كه اين نتيجه ي منفي فقط براي كسي قابل قبول است كه يا مبتلا به ضعف عقيده و فقدان بينش دقيق اسلامي است و يا آگاهي چنداني نسبت به تاريخچه ي ((سنت)) و روند حفظ و تدوين آن ندارد و مصيبت بارتر اينكه اگر علاوه بر اين دو كمبود، از روحيه ي كاوشگر و حقيقت جويي هم برخوردار نباشد! در صفحه ي ذهن يك مسلمان كنجكاو، در قبال چنين واقعيتي تاريخي، حتماً جوانه هاي بذر اين سوالات سر بر مي آورد كه: عمق اين فاجعه تا چه حد بود و در اثر آن چه مقدار حديث از بين رفت و يا تحريف شد؟ تدابير دفاعي مسلمين در اين حوادث چه بود و به چه ميزاني توانست كاستي ها را جبران نمايد؟ اساساً اين حديث سازي ها و دستبردهاي حديث سازان و دشمنان، با وجود محافظين مخلص و از خود گذشته اي چون صحابه ي پيامبر –صلی الله عليه وسلم- و بعد از آنان، تابعين و ساير محدثين عظام، تا چه حد قابل اعتنا و مخرب بود؟ تدوين نهايي و كامل ((سنت)) چه زماني، تحت چه شرايطي، چگونه و بر اساس چه معيارهايي صورت گرفت؟ و . . . و . . . . و . . . .؟ اهميت پاسخ يابي براي سوالات فوق، تاريخچه ي سنت را براي همه مسلمانان مهم و مطالعه ي آن را براي كسي كه عطش تحقيق دارد، ضروري مي سازد، چه مطالعه ي تاريخ سنت و بررسي عوامل حفظ و چگونگي تدوين آن، به تنهايي پاسخي براي تمام اين سوالات مهم و نتيجه ی ردي بر افكار و استدلالات بي بنياد منكرين سنت خواهد بود. 

آري ((سنت)) هم براي خود سرگذشتي تاريخي دارد، داستاني تقريباً مختصر اما بسيار متنوع و خواندني. شالوده هاي اين داستان را روايات مذهبي و تاريخي محكمي تشكيل مي دهد كه ما را در كشف حقيقت از هر حيث مطمئن مي سازد. 

كتابي كه پيش رو داريد، حاصل مطالعاتي در همين زمينه است و در آن سعي شده با اتكا به مدارك و منابع مذهبي و تاريخي معتبر، چشم انداز گذشته ي ((سنت)) هر چه شفاف تر در معرض ديد ذهني خوانندگان گذاشته شود. ناگفته نماند كه عمده ي قطعات دلايل منكرين سنت بر برهه اي از تاريخ اسلامي پيچ و مهر شده است كه تا آن زمان احاديث رسول الله–صلی الله عليه وسلم- از حافظه و سينه ها به كتاب ها منتقل نشده و تدوين نيافته و موقعيت براي دخل و تصرف در مجموعه ي بزرگ و پراكنده ي ((سنت)) از طرفی فراهم بود. اين زمان، از آغاز عهد صحابه (سال وفات رسول الله –صلی الله عليه وسلم-ـ شروع مي شود و تا اواخر نيمه ي اول قرن دوم (زماني كه تدوين حديث به تازگي در شرف تكوين قرار مي گيرد) امتداد مي يابد و تبعاً جسارتهاي ما در اين كتاب نيز، براي زير 