((ابوهريره))، ((ابن عباس)) و . . . مي خوانيم، در حقيقت از ((عمر)) -رضي الله عنه- بوده و ايشان براي اختصار، آنها را با ارسال (بدون ذكر نام ((عمر)) ) نقل كرده اند. و اگر بخواهيم همه ي اين احاديث را يكجا گرد آوريم، مساوي يا بيش از تعداد احاديثي مي گردد كه به نام خود ((عمر)) مروي است. در اين باره سخن ((ولي الله دهلوي)) را قبلاً در موضوع مرويات ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- بيان نموديم.

تعداد مرويات ((عمر)) -رضي الله عنه- كه اكنون در دسترس ماست، 537 حديث مي باشد. البته برخي اين تعداد را به اضافه ي طرق (تعداد سلسله ي يك روايت) دانسته اند. حافظ ((ابونعيم اصفهاني)) تعداد آنها را قطع نظر از طرق، بيش از 200 حديث گفته است[2]. (و اين در دنياي حديث رقم بزرگيست!) 

از ميان احاديث مرويه ي ((عمر)) -رضي الله عنه-، احاديثي وجود دارد كه اساس ((علم)) و ((اسلام)) را تشكيل مي دهند و نيز احاديثي كه حاوي مطالب اساسي دين مبين اسلام مي باشد. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ((ازاله الخلفاء))، ج: 2، ص: 214.
[2] ابن جوزي، ((تلقيح))، ص: 184 به نقل از ((تدوين حديث))، ص: 34.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:37.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:38.txt">عثمان -رض- و تقليل روايت </a><a class="text" href="w:text:39.txt">ترويج سنت به وسيله ي عمل</a></body></html>((سنت)) در عهد خلافت عثماني 

حضرت ((عثمان ذي النورين)) -رضي الله عنه- در دوران 12 ساله ي خلافتش، تمام فعاليت هايش را بر ادامه و احياء ضوابط و اقدامات موثر ((شيخين)) متمركز ساخت و چون طبعاً آدم ملايم و نرم خويي بود، در اجراي اهداف خويش معمولاً از عاطفه و مسامحت كار مي گرفت. در اواخر عهد خلافت ((عثمان)) -رضي الله عنه- بر اثر شورشهاي داخلي كه منافقين به پا كرده بودند، اوضاع بسيار ناامن گشته و بالتبع، ذخيره ((سنت)) نيز موقعيت نامناسبي پيدا كرده بود. خليفه براي اينكه بتواند گنجينه ي سنتها را كه ((ابوبكر)) و ((عمر)) با تلاشهاي دقيق و محتاطانه ترتيب داده بودند، از دستبرد فرومايگان در امان نگه دارد، اصحاب رسول الله -صلی الله عليه وسلم- را در روايت و ابلاغ آنها به مردم آزاد گذاشته بود. البته او نيز با تكثير بي رويه ي روايت _ كماكان _ موافق نبود. اساساً ((عثمان)) و ((علي)) رضي الله عنهما دو خليفه اي بودند كه اعتقادي ژرف به اقدامات اصلاحي شيخين (ابوبكر و عمر) رضي الله عنهما داشتند و حتي الامكان بر راهكارهاي آن دو عامل بوده و ديگران را نيز به همان جانب سوق مي دادند. بدين سبب، حضرت ((عثمان)) -رضي الله عنه- در اكثر كارهايش متبع شيخين بود. عثمان -رضي الله عنه- و تقليل روايت 

او از جمله ي كساني بود كه در ((تقليل روايت)) كه دو خليفه ي گذشته در استحكام پايه هاي آن و پذيرش و اجراي همه جانبه اش سعي وافر نموده بودند، كاملاً پذيرفته و به مفاد آن عقيده داشت. 

((عثمان)) -رضي الله عنه- اگر چه نتوانست در به راه انداختن اين طريقه ي مهم در يك سطح عمومي موفق شود، اما خويشتن در عمل به آن كوتاهي نمي كرد و به تقليد ديگران از خويش كه عنوان خليفه و امير و مقتداتي مسلمين را داشت، در اين امر اميد بسته بود. 

((عبدالرحمن بن حاطب)) گفته است: ((هيچ كس از اصحاب رسول الله -صلی الله عليه وسلم- را نديدم كه كاملتر و زيباتر از عثمان بن عفان احاديث را روايت نمايد. اما او مردي بود كه امر حديث برايش عظيم و مهيب مي آمد[1]. 

او در جواب اينكه، چرا از اشاعه ي عمومي احاديث اجتناب مي ورزد، فرمود: ((علت اينكه از رسول الله -صلی الله عليه وسلم- روايت نمي كنم، اين نيست كه در حفظ احاديث وي دست كمي از صحابه ي ديگر دارم، بلكه از آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- شنيده ام كه فرمود: هر كه سخني به طرف من نسبت نمايد كه من آن را نگفته ام، جايگاهش را در دوزخ مهيا گرداند))[2].

شايد براي عده اي جواب فوق ((عثمان))، تا اندازه اي سوال بر انگيز باشد و چنين فكر كنند كه: وقتي خود ((عثمان)) ادعا داشته باشد كه از نظر حفظ احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- چيزي از ديگران كم نداشته و مانند سايرين به مقدار معتنابهي از سخنان آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- را به ياد دارد، چگونه مي توان باور كرد او انديشه انتساب سخن دروغ به پيغمبر داشت؟ آيا مگر به نيروي حافظه اش چندان مطمئن نبود؟ 

((مناظره احسن گيلاني)) در توجيه جواب ((عثمان))، مي گويد: ((به نظرم، با توجه به مقام بلند و مقدس خلافت، اگر او روش اشاعه ي عام احاديث رسول الله -صلی الله عليه وسلم- را در پيش مي گرفت، بلاريب هر كس جرات مي كرد هر نوع سخني را كه از او مي شنيد، به آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- نسبت دهد)). 

او در ادامه ي سخنش مي گويد: ((حضرت عثمان -رضي الله عنه- بي هيچ ترديدي، بر حافظه و قوه ي يادداشت خويش اعتماد كامل داشت، اما انديشه ي اينكه ممكن است شنوندگان روايات وي، هر آنچه را كه شنيده اند، (بدون تمييز گفتارهاي شخصي) به جانب رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم- منسوب نمايند و بدين ترتيب، سخنان غلطي بنام پيامبر -صلی الله عليه وسلم- به سمع عموم برسد، از ترويج گسترده ي آن خودداري ورزيد))[3].
--------------------------------------------------------------------------------
[1] سيوطي، ((تاريخ الخلفاء))، ص: 149-148.
[2] هيثمي، ((مجمع الزوائد))، ج: 1، ص: 148 + ((جامع المسانيد و السنن))، ((ابن كثير))، ج: 17، ص: 200، چاپ دارالكفر بيروت.
[3] گيلاني، ((تدوين حديث))، ص: 402.ترويج سنت به وسيله ي عمل

در اين كه حضرت ((ابوبكر)) و حضرت ((عمر)) (رضي الله عنهما) بودند كه با شيوه هاي حمايتي كه براي صيانت ((سنت)) پديد آوردند، موجب رشد و تعادل سير ((سنت)) شدند، سخني نيست. اما اين مطلب كه حضرت ((عثمان)) -رضي الله عنه- در احياء و ترويج سنن از راه عمل كردن، از آنان موفقتر بود، واقعيتي غير قابل انكار است. 

از ميان سنن، اعمال و مناسكي وجود دارد كه بر خلاف ((سنت)) هاي ديگر، وقوعي نادر دارند و بعضي از آنها سالي يك بار اجراء مي گردند و حتي ((سنت)) هايي وجود دارند كه براي برخي مردم، ظهورشان طي ساليان متمادي و بلكه در تمام عمر، از يك بار بيشتر تجاوز نمي كند. مناسك حج از طيف همين نوع ((سنت)) ها مي باشند. حضرت ((عثمان)) -رضي الله عنه- در اين سنن دانشي وسيع داشت و به گفته ((ابن سيرين))، از ميان صحابه -رضي الله عنهم- درباره ي مناسك از همه بيشتر مي دانست[1]. 

با سپري شدن دوران وحي، بسياري از اين سنن نادر الوقوع به سبب دوري از زندگي روزمره ي مردم، در معرض فراموشي قرار گرفتند اما ((عثمان)) -رضي الله عنه- با عمل خويش در فرصتهاي مناسب، به آنها زندگي بخشيد و آنچه را كه پيامبر -صلی الله عليه وسلم- در موارد مربوطه، كرده و يا فرموده بود، به صحابه -رضي الله عنهم- يادآوري مي كرد. 

((شاه ولي الله)) مي نگارد: ((و بسياري از سنن به سبب عمل او در ميان مسلمين رواج يافت))[2]. و آنگاه موارد متعددي از سنت هاي مروجه توسط عمل ((عثمان)) را بر مي شمارد[3]. 

بي شك، ((عثمان)) -رضي الله عنه- با بكار بردن اين شيوه، رونقي تازه به ((سنت)) بخشيد و ما در اكتشاف حكم حقيقي بسياري از مسايل كه صحابه در آنها اختلاف داشته و يا از آن خبر نداشتند، ممنون 