يون کرد. ديدم يک زن است؛ نخواستم کرامت شمشير رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را بر ضربت زدن بر فرق يک زن خدشه‌دار کنم! آن زن هند بنت عُتبه بود.

زبير بن عوام گويد: من ديدم که ابودجانه شمشيرش را بلند کرد تا بر فرق هند بنت عتبه فرود آورد؛ اما شمشيرش را به سوي ديگر برد! گفتم: اللهُ وَ رسُولَهُ اَعلَم! [2]

حمزه بن عبدالمطلب همانند شيران خشمگين مي‌جنگيد. بر قلب لشکر مشرکين زد. بي‌باکي او در حمله به دشمن بي‌نظير بود. قهرمانان لشکر مکه همانند اين سوي و آنسوي پريدن برگ‌هاي خشک در برابر بادهاي تند، از سر راه او کنار مي‌رفتند! افزون بر مشارکتي که در جهت از پاي درآوردن علمداران مشرکان بصورت فعال داشت، بر سر ديگر قهرمانانشان نيز کارها آورده بود. سرانجام، در حاليکه همچنان پيشاپيش رزمندگان مي‌جنگيد، از پاي درافتاد؛ اما، نه به آنگونه‌اي که قهرمانان رودرروي مبارزان در ميدان جنگ از پاي مي‌افتند؛ بلکه به آن وضعيتي که مردان بزرگ در تاريکي شب ناجوانمردانه ترور مي‌شوند!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرة ابن‌هشام، ج 2، ص 68-69.
[2]- سيرة ابن‌هشام، ج 2، ص 69.شهادت شير خدا حمزه بن عبدالمطلب
قاتل حمزه، وحشي بن حرب، خود چنين گويد: من غلام جبير بن مطعم بودم. عموي وي طعيمه بن عدي در جنگ بدر کشته شده بود. وقتي قريشيان راهي احد شدند، جبير به من گفت: تو اگر حمزه عموي محمد را به قصاص عموي من بکشي، آزاد هستي!؟ گويد: همراه ديگر جنگجويان به راه افتادم. من مردي حبشي بودم و نيزه‌پراني را همچون مردان حبشه به ياد داشتم؛ کمتر نشانه‌روي من خطا مي‌کرد. وقتي جنگ درگرفت، من نيز به ميانة ميدان آمدم و پيوسته به حمزه مي‌نگريستم و او را مرقبت مي‌‌کردم. لحظه‌اي او را در ميان جمعيت ديدم که همانند اشتر نر اَورَق (خاکستري رنگ) صفوف جنگ آوران را از هم مي‌درد، و هيچ‌چيز و هيچ‌کس ياراي مقاومت در برابر او را ندارد. بخدا، آماده شده بودم که قصد او کنم. پشت درخت‌ها و تخته‌سنگها خودم را پنهان مي‌کردم تا او به من نزديک‌تر گردد. در همان اثنا، پيش از من سِباع بن عبدالعُزّي آهنگ او کرد. وقتي حمزه او را ديد، به او گفت: جلوتر بيا، اي پسر آن زن مُقطّعه البُظور! (مادر وي حرفه‌اش ختنه کردن دختران عرب بود). گويد: حمزه آنچنان ضربتي بر او زد که گويي سرش را پراند! 

گويد: من نيزه‌ام را دور سرم چرخانيدم، تا وقتي که نيک از آن اطمينان حاصل کردم، به سوي حمزه پرتاب کردم. نيزه به تهيگاه وي اصابت کرد، و از ميان دو پايش بيرون آمد. خواست خودش را به من برساند و با من درگير شود، اما نتوانست من او را به همان حال وانهادم تا مُرد؛ آنگاه جلو رفتم و نيزه‌ام را برگرفتم. آنگاه به اردوگاه بازگشتم و در آنجا نشستم. من با کس ديگري کاري نداشتم! فقط حمزه را کشته بودم تا آزاد شوم؛ و همينکه وارد مکه شدم، آزاد شدم! [1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- همان، ج 2، ص 69-72؛ نيز صيح‌البخاري، اين وحشي پس از جنگ طائف اسلام آورد، و با همان نيزه‌اش مسيلمه کذّاب را نيز کشت، و در جنگ يرموک نيز بر عليه روميان شرکت جست.برتري رزمي مسلمانان
کشته شدن «اسدالله واسدرسوله» حمزه‌بن عبدالمطلب خسارت جبران‌ناپذيري براي مسلمانان بود. با وجود اين، همچنان برتري رزمي مسلمانان در ميدان جنگ اُحُد محفوظ بود، و رزمندگان مسلمان کاملاً نبض ميدان جنگ را در دست داشتند. در اين جنگ، ابوبکر، عمربن خطاب، علي‌بن ابيطالب، زُبيربن عوام، مُصعب بن عُمير، طلحه بن عُبيدالله، عبدالله بن جَحش، سعدبن معاذ، سعدبن عُباده، سعدبن ربيع، اَنَس بن نضر، و امثال ايشان، آنچنان با مشرکان کارزار کردند که عزم و اراده‌اي براي آنان باقي نگذاشتند، و بند از بند آنان جدا کردند!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:24.txt">اديان و آيين هاي قوم عرب</a><a class="text" href="w:text:25.txt">بت ها و بتکده ها</a><a class="text" href="w:text:26.txt">رديابي شرک در عهد جاهليت</a><a class="text" href="w:text:27.txt">مراسم و مناسک بت پرستان</a><a class="text" href="w:text:28.txt"> آداب و رسوم قوم عرب</a><a class="text" href="w:text:29.txt">بقاي دين و آيين ابراهيم (عليه السلام)</a><a class="text" href="w:text:30.txt">اديان و مذاهب ديگر</a><a class="text" href="w:text:31.txt">اوضاع ديني عربستان (خلاصه)</a></body></html>از آغوش همسر به زير بال شمشيرها
يکي از قهرمانان بي‌نظير جنگ احد حنظلة «غسيل الملائکه» بود. وي حنظله پسر ابوعامر، و ابوعامر همان مرد راهبي بود که او را «فاسق» نام نهاده بودند، و اندکي پيش از اين از او ياد کرديم. حنظله تازه عروسي کرده بود. وقتي سر و صداي جنگ را شنيد، همسر جوانش را در آغوش کشيده بود. بي‌درنگ، خود را از آغوش وي بيرون کشانيد، و شتابان به ميدان جنگ عزيمت کرد. وقتي در ميدان جنگ با لشکر مشرکان روياروي گرديد، صفوف آنان را يکايک دريد، و خود را به فرمانده لشکر مکه ابوسفيان صخربن حرب رسانيد، و کم‌مانده بود که کار وي را بسازد؛ اما خداوند شهادت را نصيب او گردانيد. در همان اثنا که بر سر ابوسفيان فرود آمده و بر سينة او نشسته، و او را کاملاً در اختيار گرفته بود، شدّاد بن اسود او را ديد و ضربتي بر او فرود آورد و او را به قتل رسانيد.
سهم دستهء تيراندازان در کارزار
دستة تيراندازان، که رسول خدا آنان را بر «جبل الرماه» گمارده بودند، يد و بيضايي از خود نشان دادند، و توانستند ورق جنگ را به سود لشکر اسلام برگردانند. سوارکاران لشکر مکه به فرماندهي خالد بن وليد و دستياري ابوعامر فاسق، سه بار حمله‌ور شدند تا جناح چپ لشکر اسلام را مورد تعرض خويش قرار دهند، و راهي به پشت لشکر مسلمانان پيدا کنند، و از اين طريق، شورش و بلوايي در صفوف مسلمين پديد آورند، و شکستي کوبنده بر آنان تحميل کنند. اما اين تيراندازان، هر بار با تيرهاي کارسازشان آنان را به رگبار بستند و هر سه حملة آنان ناکام ماند[1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: فتح الباري، ج 7، ص 346.شکست مشرکان
گردونة جنگ همچنان مي‌گرديد، و آتش جنگ پيوسته شعله‌ور بود، و لشکر کوچک اسلام کاملاً بر عرصة کارزار مسلط بود. قهرمانان مشرکين، اندک اندک عزم و ارادة خويش را براي ادامة جنگ از دست دادند؛ صفوف لشکر مکه يک به يک، از راست و چپ و پيش و پس، از هم مي‌گسستند؛ گويي، سه هزار تن از مشرکان با سي‌هزار رزمندة مسلمان روبرو شده بودند، نه چند صد مرد جنگندة معدود! و مسلمانان برترين و برازنده‌ترين تابلوها را از شجاعت و يقين خويش ارائه مي‌دادند.

قريشيان، پس از آنکه تمامي تاب و توان و امکانشان را براي بستن راه بر حملة مسلمانان به کار گرفتند، و کاري از پيش نبردند؛ احساس درماندگي و بيچارگي به آنان دست داد، و همت خويش را از دست دادند؛ تا آنجا که پس از کشته شدن صُؤاب، احدي از قريشيان جرأت نکرد که خود را به لواي بر زمين افتادة قريش برساند، و آن را برافرازد، تا روند نبرد همچنان پيش برود. لشکر مکه پاي به فرار گذاشت، و فرار را بر قرار ترجيح داد، و 