ت و خدم و حشم و پاسداران و پيشقراولان- همانند نمايندگان و فرستادگان پادشاهان- در ميان مردم رفت و آمد کنند، دست مردم ناتوان و ضعيف به دامان او نمي‌رسد و نمي‌توانند از وجود او بهره‌مند بشوند. مردم هم عبارت از همين افرادي هستند که معمولاً به حساب نمي‌آيند؛ و به اين ترتيب، نقض غرض مي‌شود، و ديگر خاصيت و فايده‌اي براي رسالت باقي نخواهد ماند.

در ارتباط با معاد و حشر و نشر و رستاخيز انسان‌ها پس از مرگ، مخالفان پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بجز تعجب و استبعاد، و اگر و مگر، چيزي در چنته نداشتند. فقط مي‌توانستند بگويند:

﴿قَالُوا أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ * أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ﴾[22].

«مگر مي‌شود پس از آنکه ما مرديم و خاک شديم و استخوانهاي ما پوسيد؛ از نو برانگيخته شويم؟ همچنين پدران و پيشينيان ما؟!»

يا بگويند:

﴿ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ﴾. «اين چنين بازگشتي خيلي بعيد است!»

يا اينکه پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- را يک فرد عجيب و غريب جلوه دهند که کارهاي عجيب و غريب مي‌کند و حرفهاي عجيب و غريب مي‌زند:

يا بگويند:

﴿هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ * أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ﴾[23].

«مي‌خواهيد مردي را به شما نشان بدهيم که به شما مي‌گويد وقتي که متلاشي شديد و از هم پاشيديد، شما از نو با آفرينشي جديد باز خواهيد گفت؟ نمي‌دانيم اين مرد به خدا دروغ مي‌بندد؟ يا دچار جنون شده است؟!»

يا اينکه شاعرشان مي‌گفت:

اَمَوْتٌ ثُمَّ بَعْثٌ ثُمَّ حَشرُ؟
  
 حديثُ خُرافةٍ يا اُمَّ عمروٍ!
 
«آيا مرگ است و پس از آن برانگيخته شدن و پس از آن حشر و نشر و رستاخيز؟ اينها همه خرافات است، اي امّ عمرو!»

خداوند سبحان، از راه باز کردن چشم بصيرت آنان نسبت به آنچه در دنيا مي‌گذرد، به آنان پاسخ داد: ستمگران اين جهان پيش از آنکه سزاي ستمگري خويش را ببينند، مي‌ميرند، ستمديدگان نيز پيش از آنکه بتوانند حق خودشان را از ستمگران بازستانند، مي‌ميرند؛ نيکوکاران خوش عمل و درستکار، بدون آنکه پاداش احسان و راستي خويش را ببينند، از دنيا مي‌روند؛ و تبهکاران بدعمل و بدکردار، بدون آنکه از بابت عمل بدشان کيفر ببينند، از دنيا مي‌روند؛ اگر حشر و نشر و رستاخيز و زندگي ابدي و پاداش و کيفر پس از مرگ در کار نباشد، ستمگر و ستمديده يکسان و نيکوکار و بدکردار همانند خواهند بود، بلکه ستمگران و تبهکاران خوشبخت‌تر و سعادتمندتر از ستمديدگان و نيکوکاران خواهند بود؛ و چنين چيزي – بي‌حرف و سخن- نامعقول است، و هرگز نمي‌توان تصور کرد که خداوند نظام خلقت خود را بر فسادي اين چنين پايه‌گذاري کند؟! خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ * مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴾[24].

«مگر مي‌شود که ما مسلمان را با مجرمان يکسان قرار دهيم؟! چه خبرتان است؟ چگونه داوري مي‌کنيد؟!»

و نيز مي‌فرمايد:

﴿أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ﴾[25].

«يا مگر ممکن است که ما اهل ايمان و عمل صالح را همانند مفسدين في‌الارض قرار دهيم؟ يا پرهيزکاران را در رديف تبهکاران قرار دهيم؟!»

و نيز مي‌فرمايد:

﴿أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ﴾[26].

«يا آن کساني که همواره در انديشه کارهاي بد بسر مي‌برند، چنان پنداشته‌اند که ما آنان را همانند انسانهاي با ايمان و درست کردار قرار دهيم؛ چنانکه زندگي و مرگشان مانند يکديگر باشد؟ بسيار بد داوري مي‌کنند!»

در پاسخ استبعادهاي منکران زندگي دوباره و حيات ابدي انسان نيز، خداوند متعال فرمود:

﴿أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا﴾[27].

«آيا شما آفرينش پيچيده‌تري داريد يا آسمان؟!»

و نيز فرمود:

﴿أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾[28].

«و آيا نديده‌ايد و نسنجيده‌اند که خداوندي که آسمانها و زمين را آفريده، و از آفريدن آنها خسته و مانده نگرديده، هم توانا است بر اينکه مردگان را زنده گرداند؛ و البته چنين خواهد بود؛ زيرا که او بر هر چيزي توانا است.»

و نيز فرمود:

﴿وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلا تَذَكَّرُونَ﴾[29].

«شما که از مردم نخستين به خوبي باخبريد، چرا نمي‌انديشيد و درنمي‌يابيد؟!»

خداوند در اين ارتباط يک اصل کلّي را که عقلاً و عرفاً معلوم و قطعي است مطرح فرموده است، دائر بر اينکه بازگردانيدن انسان به زندگي، براي خدا ساده‌تر از اصل آفرينش آنان است: ﴿وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ﴾[30]. و نيز فرمود: ﴿كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ﴾[31]. «همانگونه که آفرينش نخستين را آغاز کرديم، آنرا دوباره بازمي‌گردانيم! و نيز فرمود: ﴿أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ﴾[32] «مگر ما از آفرينش نخستين خسته و مانده شديم؟!»

به اين ترتيب، خداوند سبحان در برابر هر يک از شبهاتي که مخالفان دعوت اسلام القا مي‌کردند، جواب‌هاي کافي و شافي ارائه مي‌فرمود که هر انسان خردمند و صاحبدلي را قانع مي‌گردانيد؛ اما، آنان اسير نابساماني‌هاي درون خويش بودند، و مي‌خواستند از راه استکبار و برتري‌جويي، رأي و نظر خودشان را بر ديگر بندگان خدا تحميل کنند؛ از اين رو، همواره در وادي حيرت سرگردان مي‌ماندند.3- تحريم گوش فرادادن به قرآن، و ترويج افسانه‌هاي کهن براي رويارويي با قرآن: مشرکان مکه علاوه بر القاي اين شبهات، عملاً نيز، با هر شيوه‌اي که مي‌توانستند، مانع مي‌شدند از اينکه مردم به قرآن گوش فرا دهند، و دعوت اسلام به گوش مردم برسد. هرگاه که مي‌ديدند پيامبر گرام اسلام در مقام دعوت فرد يا افرادي به دين ا سلام هستند يا مي‌ديدند که ا يشان به نماز ايستاده‌اند يا قرآن تلاوت مي‌کنند، مردم را از اطراف آن حضرت دور مي‌گردانيدند؛ سرو صدا و غوغا راه مي‌انداختند؛ آواز مي‌خواندند؛ معرکه‌گيري مي‌کردند؛ چنانکه خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ﴾[33].
«کافر کيشان مکه مي‌گفتند: به اين قرآن گوش فرا ندهيد، و درحين تلاوت قرآن سرو صداهاي بي‌معنا راه بياندازيد، تا بتوانيد بر او غلبه کنيد!»

کفار مکه آنچنان پاي اين کار ايستاده بودند که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- تا اواخر سال پنجم 