a></body></html>دوران شيرخوارگي
گذشته از مادر، نخستين دايه‌اي که به مدت يک هفته رسول‌ خدا -صلى الله عليه وسلم- را شير داد،[1] ثوبيه کنيز آزاد شدة ابولهب بود که آن حضرت را همراه با فرزند شيرخوارش مسروح شير داد؛ و پيش از آن حمزه بن عبدالمطلب را شير داده بود، و پس از آن نيز، ابوسلمه بن عبدالاسد مخزومي را شير داد [2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- انحاف الوری، ج 1، ص 57.
[2]- صحیح البخاری، ح 2645، 5100، 5101، 5107، 5372؛ تاریخ‌الطبری، ج 2، ص 158. البته این حدیث بی‌سخن نیست؛ نکـ: دلائل النبوة، ابونعیم، ج 1، ص 157.فصل بيستم
مَکارم اخلاق پَيامبر

وَ اِنَّک لَعَلي خُلُقٍ عظيم؛[1]
پيامبر بزرگ اسلام، از جهت زيبايي‌هاي ظاهري و کمالات باطني و مکارم اخلاق داراي امتيازاتي بودند که در حيطة وصف و بيان نمي‌گنجد. تحت تأثير همين جمال و کمال بي‌نظير بود که دلها همه سرشار از تجليل و تکريم آنحضرت بودند، و مردم در مقام پاسداري حرمت و بزرگداشت عظمت ايشان جانشان از کالبد درمي‌آمد؛ به گونه‌اي که تاريخ بشر چنين ويژگي و امتيازي را براي هيچ فرد ديگري سراغ نکرده است. آنان که با حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- معاشرت داشتند، ايشان را در حدّ عشق و تا سرحدّ سرگشتگي دوست مي‌داشتند، و باکي نداشتند از اينکه سرهايشان را از تن جدا کنند، و گردن‌هايشان را بزنند، اما يک خراش کوچک بر روي ناخن آنحضرت نيفتد؟! ذيلاً، در عين اعتراف به اينکه گردآوري و تدوين تمامي روايات ناظر به مراتب جمال و کمال نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در توان ما نيست، ماحصل روايات را در اين باب مي‌آوريم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- «و تو از امتيازي بي‌نظير در مکارم اخلاق برخوردار هستي»، سوره قلم، آيه 4، اين عنوان فرعي در اينجا هماهنگ با شيوه مؤلّف محترم در برخي جاهاي ديگر کتاب افزوده شده است.م.»شمايل زيباي پيامبر
امّ مَعبَد خُزاعي، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را که در مسير مهاجرت از مکه به مدينه از کنار خيمة او گذشتند، براي شوهرش چنين توصيف مي‌کند:

زيبايي‌اش چشمگير بود، سيمايش نوراني و چهره‌اش درخشنده؛ و مردي خوش‌اخلاق و نيک‌سيرت بود. اندامش را بزرگي شکم يا بزرگي سر معيوب نگردانيده بود. کوچکي سر نيز اندامش را نامتناسب نساخته بود. خوش‌اندام و خوشروي بود. چشماني سياه و مژگاني بلند داشت. صدايي گرم و گردني افراشته داشت. چشماني گيرا و سورمه کشيده، ابرواني مانند کمان داشت که در عين حال به هم پيوسته بودند. گيسوانش سياه فام بود. وقتي سکوت مي‌کرد، وقارش دو چندان مي‌شد؛ و چون لب به سخن باز مي‌کرد آراستگي و مهابتش افزون مي‌گرديد. از دور، زيباترين و خوش‌سيماترين مردم به نظر مي‌آمد؛ و از نزديک، نيکوترين و شيرين‌ترين مردم جلوه مي‌کرد. گفتارش شيرين و دلچسب بود. به اندازه سخن مي‌گفت؛ نه کم و نه زياد، و چنان بود که گويي گفتارش رشته هاي مرواريد و گوهر بودند که سرازير مي‌شدند. ميانه بالا بود. نه کوتاهي قدش اندام او را از چشم‌نوازي باز مي‌داشت، و نه بلندي قامتش قد و بالاي او را از دل‌انگيزي مي‌انداخت. شاخه‌اي سبز و پرطراوت بود که درميان هر دو شاخة ديگري که قرار مي‌گرفت، از هر سه متناسب‌تر، و از هر سه نيکومنظرتر بود. همراهاني داشت که پيرامونش حلقه زده بودند؛ هرگاه سخني مي‌گفت، به سخنش گوش جان مي‌سپردند، و هرگاه فرماني صادر ميکرد، از جان و دل فرمانش را مي‌بردند. همه گوش به فرمان، و همگان پيوسته طالب ديدارش بودند، و همواره پيرامونش گرد مي‌آمدند. هيچگاه چهره درهم نمي‌کشيد، و هرگز کسي را تحقير نمي‌کرد و کوچک نمي‌شمرد [1].

علي‌بن ابيطالب در مقام توصيف شمايل رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- چنين مي‌گويد:

«نه زياده از حد بلند بالا بودند، و نه بيش از اندازه کوتاه قد؛ ميانه بالا بودند و خوش‌اندام، گيسوانشان نه چندان درهم فشرده و فِرخورده بود، و نه چندان آويخته و فروهشته؛ خوش حالت و آراسته بود، نه بسيار فربه و تنومند بودند، و نه صورتشان کاملاً گرد بود؛ در عين حال، صورتشان تمايل به گردي داشت. سپيد و گندمگون بودند، و چشماني درشت و بادامي با مژگان بلند داشتند. درشت اندام و قوي هيکل بودند، و عضلات و مفاصلي ورزيده داشتند. از زير چانه تا روي نافشان پُرموي بود، اما بقية بالاتنة ايشان بي‌موي بود. دستان و پاهايشان ستبر و درشت بود. وقتي راه مي‌رفتند، بسرعت گام برمي‌‌داشتند چنانکه گويي در سرازيري قرار گرفته بودند. هنگامي که رو به سوي کسي مي‌کردند با تمامي اندامشان به سوي او برمي‌گشتند. ميان دو کتف ايشان مُهر نبوت مشهود بود، همچنانکه ايشان نگين انگشتري نبوت و آخرين پيامبر خدا بودند. از همة مردم بخشنده‌تر؛ و از همة مردم دليرتر و با شهامت‌تر؛ و از همة مردم صريح‌تر و راستگوتر؛ و از همة مردم وفادارتر؛ و از همه متواضع‌تر، و از همه خوش محضرتر بودند. هر کس ايشان را براي نخستين بار مي‌ديد، هيبت ايشان بر وجود او چيره مي‌گرديد؟ اما هرکس با ايشان معاشرت مي‌کرد، محبت ايشان در دلش جاي مي‌گرفت. هر که مي‌خواست دربارة ايشان سخني بگويد، مي‌گفت: نه پيش از وي و نه پس از وي، همانند وي را نديده‌ام»؟[2]

در روايتي ديگر از همو آمده است که آنحضرت جمجمه‌اي بزرگ و مفاصل و عضلاتي ورزيده و درشت داشتند، و بالا تنة ايشان از زير گلو تا روي ناف، خطي پيوسته از موي داشت. هنگامي که راه مي‌رفتند اندکي به جلو خم مي‌شدند و سرعت مي‌گرفتند، چنانکه گويي از بالا به پايين سرازير شده‌اند!؟ [3]

جابربن سَمُره مي‌گويد: دهان آنحضرت بزرگ، چشمانشان کشيده و بادامي بود؛ و در عين درشتي اندام، کفلهايشان فربه نبود [4].

ابوالطفيل مي‌گويد: سفيد و نمکين و ميانه‌بالا بودند [5].

اَنَس بن مالک مي‌گويد: دستان درشت و ستبري داشتند. نيز مي‌افزايد: خوش‌سيما و نمکين بودند؛ نه سفيد و بي‌نمک، و نه بشدت گندمگون؛ وقتي که از دنيا رفتند، شمار موهاي سفيد سر و ريش آنحضرت به بيست تار موي نمي‌رسيد [6].

نيز همو مي‌گويد: تنها اندک اثري از پيري روي شقيقه‌هاي آنحضرت مشاهده مي‌شد. به روايت ديگر، در سر آنحضرت نيز چند تار موي سفيد ديده مي‌شد [7].

ابوجحيفه مي‌گويد: در ناحية زير لب پايين آنحضرت اندک آثاري از موي سفيد مشاهده کردم[8].

عبدالله بن بُسر مي‌گويد: در ناحية زير لب پايين آنحضرت چند تار موي سفيد مشاهده مي‌شد [9].

بَراء مي‌گويد: آنحضرت چهارشانه بودند، فاصلة ميان دو کتف ايشان زياد بود. گيسوان انبوهي داشتند که روي لالة گوشهايشان را پوشانيده بود. ايشان را در حاليکه حُلّه‌اي قرمز رنگ بر تن پوشيده بودند ديدم؛ تا آن زمان هيچ چيز و هيچ‌کس را به آن زيبايي و نيکويي نديده بودم. [10] ابتدا، آنحضرت گيسوانشان را پشت سرشان مي‌ريختند، زيرا دوست داشتند که موهايشان را همانند اهل کتاب بيارايند؛ آنگاه پس از مدتي روي سرشان فرق باز مي‌کردند و گيسوانشان را به سمت 