هاي دنيوي در نظر آنان به مثابة بال پشه ‌اي مي‌گردد، و محنت ‌ها و آزارهاي اين جهاني را به هيچ روي اهميت نمي‌دهند.

رازها و حکمت ‌هايي که در آن سوي اين سفر شبانة زميني- آسماني نهفته است، جاي بحث و گفتگو دربارة آنها کتابهاي مربوط به فلسفه و اسرار شريعت است. در عين حال، حقايق و مفاهيم آشکارتر و ساده ‌تري نيز از سرچشمة اين سفر پربرکت مي ‌جوشد، و برفراز بوستان و گلستان سيرة نبوي -صلى الله عليه وسلم- فوّاره مي ‌زند و بر طراوت آن مي‌افزايد، که به نظر مي‌ رسد جا داشته باشد که برخي از آنها را با رعايت ايجاز در اينجا درج کنيم:

عزيزان اهل قرآن در سورة اسراء مشاهده مي‌کنند که خداوند داستان اسراء حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- را تنها در يک آيه ياد کرده است، آنگاه به گزارش تبهکاري‌ ها و رسوايي ‌هايي قوم يهود پرداخته، و آنگاه يادآور شده است که:

﴿إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾ [3].

«اين قرآن همواره همگان را به هر آنچه درست‌ترين است رهنمون مي‌ گردد.»

چه بسا وقتي انسان اين آيات را مي‌ خواند، چنان پندارد که ميان اين آيات ارتباطي وجود ندارد؛ امّا هرگز چنين نيست. خداوند متعال با اين سبک بيان خواسته است اشاره فرمايد به اينکه اسراء در محل بيت‌المقدس به وقوع پيوسته است تا نشانه‌اي باشد از آنکه قوم يهود خيلي زود از اريکة رهبري جامعة انساني به زير خواهند آمد؛ زيرا، آنان جرائمي سهمگين را مرتکب شده‌اند که براي باقي ماندن بر اريکة رهبري بشريت مجالي باقي نگذاشته است، و خداوند اين منصب را عملاً به رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- منتقل خواهد گردانيد، و هر دو مرکز دعوت ابراهيمي را به آن حضرت اختصاص خواهد داد. اينک زمان آن فرا رسيده است که رهبري روحاني و معنوي از امّتي به امّت ديگر انتقال پيدا کند؛ از امّتي که تاريخ خويش را با نيرنگ و خيانت و تبهکاري و ستم آکنده است، به امتي که سرشار از نيکي‌ها و خيرات و برکات است، و پيامبر آن امت همچنان از وحي قرآن برخوردار است؛ قرآني که ﴿يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَم﴾!

امّا، چگونه اين رهبري منتقل مي‌شود، در حال که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- رانده شده و آواره در فراز و نشيب کوههاي مکّه در تکاپوست؟! اين سؤال، خود پرده از روي حقيقت ديگري برمي‌گيرد، و آن اينکه دوران نخستين اين دعوت اسلامي نزديک است که پايان پذيرد و سرانجام گيرد، و از اين پس، دوران ديگري آغاز خواهد گرديد که از هرجهت با دوران نخستين متفاوت است. به همين جهت مي‌بينيم که برخي آيات در سورة اسراء مشتمل بر هشدارهاي بي‌پرده و تهديدهاي شديد نسبت به مشرکان است:

﴿وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً * وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرَاً بَصِيراً﴾[4].

«آري، هرگاه اراده کنيم که اهالي شهري را به هلاکت برسانيم و اثري از آثار آن شهر برجاي نگذاريم، رفاه‌زدگان آن شهر را وامي‌داريم تا در آن شهر به تبهکاري و بي‌بندوباري بپردازند؛ آنگاه سخن ما درباره آنها تحقق يابد؛ آنگاه آن شهر را از بيخ و بن زيروزبر کنيم! چه بسا امتها و ملتها که پس از قوم نوح به هلاکت رسانيده‌ايم؛ و خداي تو براي رسيدگي به گناهان بندگانش با آن آگاهي و بينشي که دارد، بسنده است!»

از سوي ديگر، در کنار اين آيات، آيات ديگري را مشاهده مي‌کنيم که آيين‌هاي تمدّن و اصول و مباني زندگاني اجتماعي و روش‌ها و شيوه‌هاي بنيادين سازندگي جامعة اسلامي را به مسلمانان ياد مي‌دهند؛ چنانکه گويي مسلمانان به سرزميني وارد شده‌اند، و در آن مأوا گرفته‌اند، که در آنجا بر همة امور خويش از هرجهت مسلط شده‌اند، و به انسجام و وحدتي دست يافته‌اند که آسياي جامعة نوپايشان بر محور آن به گردش درمي‌آيد! اين خود اشارتي است به اين مطلب که رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- ديري نمي‌پايد که به ملجأ و مأمني اطمينان بخش دست پيدا مي‌کند که در آنجا کارهايش و فعاليت‌ها را استقرار بخشد، و آنجا را مرکزي براي نشر و گسترش دعوت خويش در سراسر جهان قرار دهد. اين يکي از آن اسرار نهان است که در اين سفر مبارک نهفته است و از آنجا که به زمينة بحث ما مرتبط است، بهتر آن ديديم که بيان شود.

با توجه به همين حکمت و امثال آن، معتقديم که رويداد اِسراء اندکي پيش از بيعت عَقبة اُولي يا در فاصلة دو پيمان عَقَبه صورت پذيرفته است؛ والله اعلم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره اسراء، ايه 1.
[2]- سوره انعام، آيه 75.
[3]- سوره اسراء، آيه 9.
[4]- سوره اسراء، آيات 16-17.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:125.txt">بيعت عَقَبة اُولي</a><a class="text" href="w:text:126.txt">سفير اسلام در مدينه</a><a class="folder" href="w:html:127.xml">بيعت عقبة ثانيه</a></body></html>فصل دهم
بيعت هاي پيش از هجرت

بيعت عَقَبة اُولي
پيش از اين آورديم که شش تن از اهل يثرب در موسم حجّ سال يازدهم بعثت اسلام آوردند، و به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- قول دادند که رسالت ايشان را در ميان قوم و قبيلة خويش تبليغ کنند.

به دنبال آن، در موسم حجّ سال بعد، يعني سال دوازدهم بعثت (جولاي 621 ميلادي) دوازده تن از يثربيان نزد آن حضرت آمدند. پنج تن از اين يازده تن، همان جواناني بودند که سال گذشته با پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- ديدار کرده بودند؛ و ششمين نفر که اين بار حضور نداشت، جابربن عبدالله بن رئاب بود. هفت تن ديگر عبارت بودند از:

1) معاذبن حارث بن عفراء، از بني‌نجّار، از طايفة خزرج؛

2) ذکوان بن عبدالقيس، از بني زريق، از طايفة خزرج؛

3) عُباده بن صامت، از بني غَنْم، از طايفة خزرج؛

4) يزيدبن ثعلبه، از هم پيمانان بني غَنم، از طايفة خزرج؛

5) عبّاس بن عُباده بن نًضله، از بني سالم، از طايفة خزرج؛

6) ابوالهيثم بن تَيهان، از بني عبدالاشهل، از طايفة اوس؛

7) عُوَيم بن ساعده، از بني عمرو بن عوف، از طايفة اوس [1].

اين جماعت در محلّ عقبه واقع در مني با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ملاقات کردند، و با ايشان بر مبناي بيعت زنان، يعني مطابق دستور بيعت با زنان که پس از صلح حديبه صادر شده بود، بيعت کردند.

* بخاري از عُباده بن صامت روايت کرده است که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: بياييد با من بيعت کنيد، مبني بر اينکه هيچ‌چيز و هيچ‌کس را با خداوند شريک نگردانيد، و دزدي نکنيد، و زنا نکنيد، و فرزندانتان را نکُشيد، و در ارتباط با فرزندان خودتان و ديگران افترا و بهتان نزنيد، و در امور متعارف از من سرپيچي نکنيد. هريک از شما که به اين عهد وفا کند، پاداشش با خداست، و هر يک از شما که يکي از اين موارد را نقض کند، و عقوبت خويش را در همين دنيا ببيند، همان کفّارة گناه و خطاي اوست، و هرکس که موردي از اين معاهده را نقض کند و خداوند بر وي بپوشاند؛ کارش