ي را در ميان کشتگان يافتيم، و در پيکر وي نَوَد و چند زخم شمشير و جاي نيزه مشاهده کرديم. [8] عُمري به روايت از نافع، اين عبارت زا افزودهاست: مشاهده کرديم و دريافتيم که همة آن زخم‌ها در قسمت جلو پيکر اوست! [9]

وقتي جعفر به دنبال اين کارزار قهرمانانه و دليرانه به قتل رسيد، رايت جنگ را عبدالله بن رواحه برافراشت، و به خطْ مقدّم رفت، و همچنان بر اسب خويش سوار بود. با خويشتن به حديث نفس پرداخت، و اندکي درنگ کرد؛ آنگاه چرخي زد و گفت:

کارهة أو لتطاو عنه
مالي اراک تکرهين الجنة
  
 اقسمت يا نفس لتنزلنه
ان اجلب الناس وشدو الرنة

«سوگند ياد کرده‌ام اي نفس، تو وارد اين ميدان مي‌شوي؛ چه با اکراه، و چه از روي ميل و رغبت؛

هرچند که مردم هياهو به راه اندازند و ساز جنگ ساز کنند؛ چه شده است که مي‌بينم بهشت را خوش نداري؟!»

آنگاه از اسب فرود آمد. يکي از عموزاده‌هايش تکة گوشتي برايش آورد و گفت: با اين قطعة گوشت استخوانت را محکم گردان، که در اين روزها مصائب بسيار ديده‌اي!؟ عبدالله آن قطعة گوشت را از دست وي گرفت و گازي به آن زد؛ آنگاه آن را بسويي افکند و شمشير برگرفت، و به خطّ مقدّم رفت، و کارزار کرد تا کشته شد.

رايت جنگ در دست يکي از شمشيرهاي خدا
در آن هنگام، مردي از بني عَجلان، به نام ثابت بن اقرم، پاي پيش نهاد و رايت جنگ را برگرفت و گفت: اي جماعت مسلمانان، بر سر مردي از ميان خود توافق کنيد! گفتند: تو!؟ گفت: من چنين نکنم! مردم بر خالد بن وليد توافق کردن. وقتي رايت جنگ را به دست گرفت، کارزاري سخت کرد. چنانکه بخاري به روايت از خالدبن وليد آورده است که گفت: در جنگ موته، نه شمشير در دست من از کار افتاد، و جز يک شمشير يماني چيزي در دست من باقي نماند [10]. به روايت ديگر، وي گفت: در جنگ موته، نه شمشير در دستان من خرد شدند، و تنها يک شمشير يماني را که داشتم در دست من صبوري کرد و باقي ماند! [11]

در روز نبرد موته، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از طريق وحي باخبر شدند و پيش از آنکه اخبار ميدان جنگ به مردم برسد، گفتند:

(أخذ الراية زيد فأصيب؛ ثم أخذ جعفر فأصيب؛ ثم أخذ ابن رواحة فأصيب).

«رايت جنگ را زيد برگرفت و مجروح شد؛ آنگاه جعفر برگرفت و مجروح شد؛ آنگاه ابن رواحه برگرفت و مجروح شد!»

وقتي سخنشان به اينجا رسيد، اشک از چشمانشان پاشيد و افزودند:

(حتى أخذ الراية سيف من سيوف الله، حتى فتح‌الله عليهم).

«تا آنکه رايت جنگ را يکي از شمشيرهاي خداوند برگرفت و کارزار درگرفت و خداوند فتح و پيروزي را نصيب سپاه اسلام گردانيد!» [12]

پايان نبرد
با آن همه شجاعت بي‌اندازه، و آن همه دلاوري و قهرماني سرسختانه، بسيار بعيد مي‌نمود که اين سپاه کوچک بتواند در برابر امواج خروشان آن درياي اسلحه و آن انبوه مردان جنگ آزمودة سپاه روم مقاومت کند. اما، درست در همين موقع، خالد بن وليد مهارت و نبوغ خويش را در جهت رهايي بخشيدن مسلمانان از آن ورطة هولناکي که در آن درافتاده بودند، نشان داد.

روايات، در اينکه سرانجام کار اين نبرد به کجا انجاميد بسيار مختلف‌اند. از بررسي تمام روايات، چنين برمي‌آيد که خالدبن وليد در نخستين روز جنگ موفق شد تمامي روز را در برابر سپاه روميان مقاومت کند؛ اما، دريافته بود که بشدت نيازمند به يک حيلة جنگي است که ترس و هراس در دلهاي روميان بيافکند، و درنتيجه بتواند مسلمانان را از آن صحنه مرگبار بيرون ببرد، و روميان درصدد تعقيب آنان برنيايند؛ زيرا، وي نيک مي‌دانست که اگر مسلمانان پراکنده شوند، و روميان درصدد تعقيب آنان برآيند، رها شدن از چنگال ايشان بسيار دشوار خواهد بود!

بامداد روز بعد، اوضاع لشکر را به کلي تغيير داد، و از نو به سازماندهي لشکر پرداخت: جاي طليعة لشکر را با سياهي لشکر عوض کرد؛ ميمنه را ميسره گردانيد و ميسره را ميمنه گردانيد. وقتي دشمنان سپاه اسلام را ديدند، آن چهره‌ها را ناآشنا يافتند، و با يکديگر گفتند: برايشان نيروي کمکي رسيده است! سخت به وحشت افتادند. خالد نيز، پس از آنکه دو لشکر با يکديگر روياروي شدند، و ساعتي با هم درگير شدند، در عين اينکه سازمان لشکر را دست ناخورده نگاه داشته بود، اندک اندک مسلمانان را به عقب مي‌کشيد. روميان نيز آنان را تعقيب نمي‌کردند؛ زيرا، گمان مي‌کردند که مسلمانان دارند به آنان نيرنگ مي‌زنند، و مي‌خواهند به يک حيلة جنگي دست بزنند تا آنان را به ميانة صحرا بکشانند.

به اين ترتيب، دشمن به سرزمين خويش بازگشت، و به فکر اجراي عمليات تعقيب نيفتاد، و مسلمانان موفق شدند با سلامت کامل از صحنة نبرد کنار روند، و سرانجام به مدينه بازگردند [13].

کشتگان طرفين
در اين جنگ، از سپاه اسلام دوازده تن کشته شدند، اما از سپاه روميان معلوم نيست چند تن کشته شده است؛ جز آنکه تفاصيل اين نبرد بر فراواني آمار کشتگان سپاه روم دلالت دارد.

بازتاب نبرد موته
در اين نبرد، هرچند مسلمانان نتوانستند به خونخواهي از شاميان و روميان که همة اين تلخي‌ها را بخاطر آن چشيده بودند، دست يابند؛ اما، در جهت تثبيت اعتبار رزمي و شهرت و آوازة دلاوري مسلمانان بسيار مؤثر افتاد. اين اقدام جسورانة مسلمانان اعراب سراسر منطقه را هراسان و سرگردان ساخت. روميان آن روزگار بزرگ‌ترين و سهمگين‌ترين قدرت نظامي در روي زمين بودند، و اعراب چنان مي‌پنداشتند که معناي درگير شدن با سپاه روم جان باختن و با پاي خويش به گور خويش رفتن است؛ اين بود که رويارويي آن لشکر کوچک، سه هزار رزمنده، با آن لشکر بي‌حد و حصر و گران، دويست هزار جنگجو، آنگاه بازگشتن از چنين کارزاري بدون آنکه خسارتي قابل ذکر ديده باشند؛ همة اينها از عجايب روزگار بود، و تأکيد و تأييدي بود بر اينکه مسلمانان از نوعي ديگرند، و با جنگجوياني که اعراب مي‌شناسند و با آنان آشنايند، تفاوت بسيار دارند، و آنان از جانب خداوند مؤيد و منصورند؛ و آن مرد هم روزگارشان قطعا رسول‌خدا است! به همين جهت است که مي‌بينيم قبايل سرسخت و کينه‌توزي که همواره بر سر مسلمانان مي‌تاختند، بر اثر اين حماسه‌آفريني مسلمانان به اسلام روي آوردند، و بني‌سُليم، اشجع، غطفان، ذبيان، و فزاره و ديگران اسلام آوردند.

از سوي ديگر، اين نبرد نخستين برخورد خونين ميان مسلمانان و روميان بود، و مقدمه و زمينه‌اي براي فتوحات بعدي مسلمانان در سرزمين روم، و تصرّف اراضي دوردست توسّط رزمندگان مسلمان گرديد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- زادالمعاد، ج 2، ص 155؛ فتح الباري، ج 7، ص 511.
[2]- صحيح البخاري، «باب غزوة مؤثَة من ارض الشام»، ج 2، ص 611.
[3]- مختصر سيرةالرسول، ص 327. اين حديث، نه در ارتباط با اين داستان، در صحيح مسلم و سنن ابي داود، و سنن ترمذي و سنن ابن ماجه و ديگر منابع حديثي با عبارات مختلف روايت شده است.
[4]- سوره مريم، ص 71.
[5]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 373-374؛ زاد المعاد، ج 2، ص 156.
[6]- عزيز کرده و محبوب رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم-. م
[7]- صحيح البخاري، «باب غزوة مؤتة من ارض ال