ار فرانسوي ولتر پس از آنکه هفت زخم برداشت در ميدان جنگ جان سپرد و تمامي زنان و کودکان اردوي صليبيان اسير مسلمين شدند.
مورخين در ينجا گفته‌اند: چنين است پايان طمع که انسان را از خانمان دور و در کام اژدهاي مرگ هلاک مي‌کند.
اما پطرس بعد از رفتن به شهر قسطنطنيه سرداران اردو را به نام دزد بي‌شرف ناميد ولي سوگند خورد که از پا نخواهد نشست مگر آنکه اردوي مهمتري براي جهاد مقدس از اروپا بسيج کند.چون خبر مغلوبيت و نابودي مجاهدين فرنگ منتشر شد احساسات و کينه در سراسر اروپا به هيجان آمد. کشيشان و راهبان و ديرنشينان که مي‌بايست در گوشة انزوا باشند از ديرهاي خود با صليب‌هاي افراشته بيرون آمدند و در جميع دهات و شهرها در ماتم مقتولين مشغول مرثيه‌خواني‌هاي شورانگيز شدند و عيسويان را به خونخواهي دعوت مي‌نمودند به طوري که هنوز دو سه ماه از وصول خبر شکست مزبور نگذشته بود که گروه گروه داوطلبان جهاد از هر جانب قيام کردند. نخستين اردوي بزرگ در فرانسه تشکيل شد و يکي از اشراف عمده که هم شهامت و هم وجاهت داشت به نام گووافر فرماندهي آن اردو را بر عهده گرفت. پيش‌آهنگ شدن اين شخص موجب تشويق و تحريک اعيان و اشراف ديگر شد و گروه بزرگي از آنان زير پرچم گووافر اجتماع کردند و براي رسيدن به شهر از راه آلمان و اتريش روانه گرديدند. اهل اين اردو از بدبختي‌هاي گذشتگان عبرت گرفته و به غارت نپرداختند.
اردوي ديگر که اردوي دوم باشد از فرانسه برخاست و فرماندهي آنرا هوکز برادر پادشاه فرانسه که متصدي حکومت بود بر عهده گرفت. از آنجا اردوي اول از راه آلمان و اتريش رفته بود و گمان مي‌کردند آذوقه و خواربار کافي براي دسته‌هاي دنباله يافت نشود هوکز راه خود را از خاک ايتاليا برگزيد و تصميم گرفت از سواحل آنجا سوار کشتي شود و از راه دريا زودتر به سواحل قسطنطنيه برسد. اردوي مزبور به زحمت از جبال آلپ عبور کرد و چون به شهر لوکا از خاک ايتاليا رسيد پاپ اوربانس دوم شخصا به ديدار مجاهدين آمد و در حق آنان دعا کرد و اردو را روانه ساخت. اما دعاي او نتيجة معکوس داد، يعني اين اردو بعد از سوار شدن به کشتی در نزديکي سواحل روم دچار طوفان شديد شده اکثر کشتي‌ها غرق درياي فنا گرديد و شخص هوکز با مشقت و رنج فراوان نجات يافته به جانب قسطنطنيه شتافت.
عبور اردوي هوکز از خاک ايتاليا مردمان آنجا را به هوس جنگ و جهاد افکند چنانکه بسياري از بزرگان و اهالي ايتاليا در شهر معروف تارانت جمع شده و يکي از امراي خود را به نام بوهيموند به فرماندهي پذيرفتند و همراه اردوي فرانسه يک دسته کشتيهاي ايتاليائي را تجهيز کرده و روانه ساختند.
اردوي سوم نيز از اهالي نواحي جنوبي فرانسه تشکيل يافت که رياست آن با؟؟ بود که او همان کشيشي است که اولين چليپاي سرخ را وي از دست پاپ گرفت. در اين اردو بسياري از رؤسا و کشيشا و اشراف فرانسه شرکت داشتند و از جبال آلپ با زحمت فراوان گذشته رو به مرزهاي يونان آمدند. به هر حال مقصد تمام اين اردوها قسطنطنيه بود و مي‌خواستند از تنگة بسفر و داردانل گذشته وارد خاک آناتولي شوند.
هنگامي که خبر جنبش آن سپاه فراوان به امپراتور روم رسيد، سخت پريشان و از اينکه نزد پادشاهان اروپا سفرايي فرستاده و ايشان بر ضد مسلمين استمداد کرده بود واقعا پشيمان شد. زيرا صدمات مسيحيان را بر سرزمين خود بيش از مسلمين مي‌ديد و در صدد برآمد حتي المقدور در تضعيف ايشان تدبيري بينديشد، لذا هنگامي که اردوهاي جنجگويان به خاک روم رسيدند امپراطور براي فرماندهان ايشان پيغام فرستاد که ما نمي‌توانيم به شما اجازة عبور بدهيم مگر آنکه سران سپاه سوگند ياد نمايند که بعضي از بلاد مسلمين را بعد از فتح به ما واگذارند، از آن جمله ولايت انطاکيه را که در خاک شام و نزديک حدود آناتولي است. ضمنا مقصود امپراتور اين بود که سپاه فرنگ را به اهميت فتح ولايات اسلام متوجه سازد تا بي‌پروا مانند پروانه که به سوي آتش مي‌رود خويشتن را به دم شمشير تيز مسلمين نزديک نکنند. زيرا امپراتور به نيرومندي مسلمين اطمينان کامل داشت و با شکست‌هاي پياپي که خود ديده بود باور نمي‌کرد مسلمين مغلوب شوند و ضمنا مي‌خواست سر مار را به دست دشمن کوفته باشد.
اول سرداري که به خاک روم رسيد هوکز بود که از غرق نجات يافته بود. چون خبر نجات او به امپراتور رسيد، وي بعضي از بزرگان را به استقبال او فرستاد تا اينکه وي به نزديک قسطنطنيه رسيد. در اين هنگام فرمان امپراطور به دست مهماندار او رسيد که هوکز را زنداني کند. امپراتور قصد داشت با گروگان نگاه داشتن او، سپاهيان فرنگ را وادار کند که از تمايلات دولت روم پيروي کرده و اقدام طمع‌کارانه يا خرابکارانه ننمايند.چون خبر بازداشت هوکز به نيروهاي صليبي رسيد خشم و غضب در آنها پديدار گشت و گودافر به شهر فليپوليس روم هجوم برد و از قتل و غارت فروگذار نکرد و بعضي از اهل شهر که از قتل گريختند با حالت نهايت فلاکت بار به قسطنطنيه شتافته ناله را به فلک رساندند و امپراتور از اين واقعه به شدت هراسان گرديد. فوري نماينده نزد صليبيون فرستاد که اگر دست از قتل و غارت بکشند هوکز را آزاد خواهد کرد. و بالأخره هوکز را احضار نمود و با استمالت بسيار و تملق و هداياي فراوان وي را خشنود کرد و هوکز قسم خورد با امپراتور يکدل باشد و خواسته‌هاي او را رعايت نمايد. هوکز نزد سرداران صليبي رفت اما سرداران سوگند و عهد او را نپذيرفته و از قتل و غارت خودداري نکردند.
امپراتور در مقابل به رعاياي خود فرمان داد خوار و بار به اروپايي‌ها نفروشند ليکن آنها دست به غارت بردند و هر چه در دهات يافتند چپاول کردند. تا اينکه پس از مدتي ايام عيد فرا رسيد و طرفين مصالحه کردند. اما اين صلح نيز يک آرامش ظاهري بود، مخصوصا بوهيموند سردار ايتاليائي که آبادي و عمران و حشمت و مکنت روم را ديده و شيفتة سلطنت بر روم شده بود و با داشتن نيروهاي زير فرمان خود مانعي براي وصول به آن نمي‌ديد. وقتي نيت خود را به گودافر اظهار نمود تا او را موافق سازد، گودافر، مخالفت کرد و گفت ما که براي جهاد بر ضد مسلمين آمده‌ايم چگونه يک دولت مسيحي را محو نمائيم؟! از طرفي امپراتور به نقشه‌هاي خطرناک آنها واقف بود و تا مي‌توانست با گودافر و سرداران ديگر گرم گرفته و به ايشان انواع هدايا ارمغان مي‌داد تا آنکه فرزند خود يوحنا را به اردوگاه صليبيها فرستاد تا به عنوان گروگان نزدشان بماند، بدين ترتيب بزرگان اروپايي مطمئن شده و با خاطر جمع وارد قسطنطنيه شدند و در کاخ سلطنتي اقامت گزيدند.
بالأخره پس از چندي امپراتور روزي خطابه‌اي خواند وگفت: اي ياوران و حاميان عالم مسحيت، از شما تمنا دارم مملکت مرا از شر دشمن عنود حفظ کنيد و سرداران اروپايي عهد کردند هر قدر از خاک اسلام به تصرف آورند در اختيار امپراتور بگذارند و امپراتور عهد کرد حوائج و نيازمنديهاي سپاهيان را از هر بابت فراهم سازد و بالأخره کشتي‌ها را براي 