ز برايش سه اقنوم است: بودي، جنسيت، جيفا».
دوام در کتابش ص 372 مي‌نويسد: «بيشتر سکنة چين و ژاپن خدايي را پرستش مي‌کنند که داراي سه اقنوم است به نام فو و تصوير آن را در معابدشان مي‌کشيدند».
و نيز نقل کرده که مي‌گويند: از اصل اول بدون اختيار اصل دوم صادر شد و از اين دوم اصل سوم صادر شد. و اين سه مصدر تمام موجودات‌اند.
توماس هافمن در کتاب بت‌پرستان قديم ص 9 مي‌نويسد: «برهما در زمان آفريدن مخلوقات به حالت ذکوريت و انوثيت بود و رمزي که زير شکم و بين دو رانش هست نشانة تناسل است». و در ص 101 مي‌نويسد: «کلية نشانه‌هايي که نصاري استعمال مي‌کنند دلالت دارد بر پرستش چيزهايي که ذکرش شرم‌آور است وگويند: اگر مردم آگاه شوند عبادت را ترک مي‌کنند».
دوان بعد از ذکر ثالوث مصريان قديم، تثليث ايشان را ثابت کرده کاهن مصر به پادشاه مي‌گويد: بزرگتر اول خداوند است پس از آن کلمه است و با هر دو روح القدس است و هر سه داراي سرشت و طبيعتي واحد اند.
در کتاب آثار هند ص 127 آمده است که آپولو کلمه را عبادت مي‌کرد و تعليم مي‌داد که کلمه خداوند دوم است و پسر خداوند بکر ناميده مي‌شود و او چندين سال قبل از مسيح بوده.
بونويک در کتاب عقايد مصريها ص 402 مي‌نويسد: «ديانت بت‌پرستي قديم مصر معتقد بوده به لاهوتي بودن کلمه و اينکه هر چيز از کلمه است و کلمه از خدا توليد شده و کلمه خدا است».
دوان مي‌گويد: «آشوريها مردوخ را کلمه و کلمه را پسر خدا و آفريدگار آسمان و زمين مي‌دانستند».
فسک در کتاب خرافات ص 205 مي‌نويسد: «بت‌پرستان روم معتقد به ثالوث بودند اول خدا سپس کلمه بعد از آن روح‌القدس».
دوان مي‌گويد: «پارسيان خداي داراي سه اقنوم را پرستش مي‌کردند که عبارت است از اورمزد و متراث پسر خدا و اهريمن هلاک کننده و در کتاب زردشت اين کلمه درج است سه‌گانة لاهوتي روشنائي دهندة جهان است».
و هم‌چنين نقل کرده از تمام بت‌پرستان قديم که داراي اين عقيدة فاسد بودند که ابن و پدر و مادر را خالق جهان مي‌دانسته‌اند و نقش ايشان را با آلت رجوليت و انوثيت مي‌کشيده‌اند (رجوع شود به کتاب مسيحيت و بت‌پرستي).
مؤلف گويد: عجب است از ناداني مردم نصراني که گاهي مسيح را خدا و پروردگار و قديم مي‌دانند چنانکه در انجيل يوحنا باب اول شمارة اول و دوم و سوم و ساير انجيلها نوشته‌اند که مسيح خالق تمام عالم است و در انجيل در رسالة به عبرانيان باب 9 شمارة 14 مسيح را داراي روح ازلي قديم شمرده و گاهي او را پسر خدا و حادث دانسته‌اند چنانکه در انجيل متي باب سوم شمارة 17 و ساير انجيلها موجود است. و گاهي او را نواده و سبط يهودا و از اولاد او مي‌دانند چنانکه در انجيل، در مکاشفة يوحنا باب 5 شمارة 5 نوشته‌اند و گاهي او را فدا شوندة قوم گويند چنانکه در انجيل لوقا باب اول شمارة 68 نوشته‌اند و گاهي مسيح را چنانکه کتاب «مسيحيت و بت‌پرستي» از مقالة ترتولي دربارة شکلهاي مسيح ذکر کرده، گاو گويند!! و گاهي مسيح را مار گويند چنانکه در انجيل يوحنا باب سيم شمارة 14 او را پسر انسان گفته و تشبيه به مار نموده و در جاي ديگر او را برة خدا و بردارندة گناه جهان گويند چنانکه در انجيل يوحنا باب اول شمارة 29 نوشته‌اند و گاهي مسيح را خداي مجسم شده گويند چنانکه مجلة نور عالم شمارة بهمن 36 ص 28 که از انتشارات ونشريات نصاراي پروتستان امريکايي در تهران است مي‌نويسد: «خدا در بيت لحم براي هميشه شکل انسان به خود گرفت مسيح در عين حال خالق کائنات و خداوند و حافظ مخلوقات و سر کليسا است». سپس اضافه مي‌کند: «دانشمندان مسيحي توانسته‌اند با مسائل مذهبي ناشي از اشاعة عقائد و نظرية کپرنيک و گاليله پيروزمندانه مقابله کنند».
مؤلف گويد: «هوک در کتاب سفر نامة خود ص 326 مي‌نويسد که بت‌پرستان هند عقيده دارند که يکي از خدايان مجسم گرديد و خود را قرباني کرد که فداي گناهان مردم باشد و ژرژکوکس در کتاب ديانت قديمه مي‌نويسد که اهل هند معتقدند کريشنا را از درختي به دار آويختند و کريشنا که مملو از لاهوت است خود را قرباني کرده و دوان نقل کرده که هنديان اين ذکر را مي‌خوانند که بودا نجات دهندة جهان و بي‌آلت رجوليت و مسيح زائيده شدة يگانة خود را براي قرباني پيشکش کرد تا آنکه کفارة گناهان انسان گردد و او را وارث ممالک آسماني مي‌دانند.
مولر مي‌نويسد که بودائيان معتقدند که بودا گفته براي آنها جهان رستگار گردد تمام گناهاني را که در عالم واقع شده به گردن من بگذاريد!
از آنچه ذکر شد اين معني معلوم گرديد که خداي بت‌پرستان خود را براي رهايي جنايتکاران و گناهکاران فدا کرد.
عقيدة نصاري دربارة مسيح مانند عقيدة بت‌پرستان دربارة خداوند است، زيرا در انجيل رسالة اول يوحنا باب 2 مي‌نويسد: عيسي کفاره است به جهت گناهان ما و نه گناهان ما فقط، بلکه تمام جهانيان نيز. و دوان در کتاب خود ص 293 مينويسد: عيسي نجات دهندة جهان است و تمام گناهاني که واقع شده در جهان عوض اشخاصي که مرتکب آن گناهان شده‌اند، بر ذمة اوست.
و در کتاب بت‌پرستي و مسيحيت ص 31 از مبلغ پروتستاني نقل کرده که چون آدم به واسطة خوردن از شجرة ممنوعه معصيت کرد، خود و جميع فرزندانش خطاکار و مستحق عذاب آخرت شدند و چون خدا متصف به عدالت و رحمت است در اين مشکل واقع شد که اگر اولاد آدم را عقاب کند با رحمت او منافي است و اگر عقاب نکند منافي با عدالت است. پس مدتي در فکر حل اين مشکل بود و بالأخره راه حل قضيه را اين طور دانست که پسر خود را که عين خودش مي‌باشد در رحم زني به صورت جنيني بگذارد تا بدين ترتيب مسيح متولد شود که داراي چند جهت است انسان است زيرا پسر مريم است، خداي کامل است زيرا پسر خداوند است و پسر خدا عين خدا است و معصوم است از جميع معاصي بني‌آدم، و اين مسيح مدتي زندگي کند و مورد صدمات دشمن واقع شود تا آنکه بالأخره به بدترين صورت بر دار کشته و فداي بشر شده و بني آدم از معاصي خود آمرزيده شوند!
پس معلوم شد که عقيدة نصاري شرک و کفر است راجع به خداشناسي و پرستش پروردگار و ضد و نقيض بوده و تهافت بسيار دارد. خدايي که گاهي پدر است و گاهي مجسم و پسر است و گاهي فدايي بشر است وگاهي از مخلوق جدا و گاهي عين مخلوق است به راستي نزد عقلا مطرود است. و عجب است که نصاري گاهي مي‌گويند: مبدأ عالم سه تا و گاهي مي‌گويند: هر سه يکي است. هر طفلي مي‌داند که سه غير از يک است و يک غير از سه مي‌باشد. من نمي‌دانم عقلاي نصاري چگونه اين عقايد را به عنوان حقيقت پذيرفته‌اند؟ و البته در قرآن آياتي در مذمت و ناداني اهل تثليث وارد شده که إن شاء الله تعالي ذکر خواهيم کرد.اولا فرزند زنا است 4 مرتبه، نخست آنکه در سفر پيدايش تورات باب 38 مي‌نويسد: يهوداي قديس با تامار که عروسش باشد زنا کرد و اين زن دو پسر آورد به اسامي فارض و زارح و فارض زنازاده را جد مسيح شمرده! در انجيل متي که معتبرترين انجيلها است در باب اول در نسب مسيح گويد: ابراهيم آورد اسحق را و او آورد يعقوب را و يعقوب آور