لمين به کلي خارج شوند و از حدود عکا تا مسافتي دور شوند، سپس نيروهاي صليبي وارد عکا شوند. اما روز ديگر همينکه نخستين دستة مسلمين با اموال خود از شهر بيرون آمدند چشم طمع اروپائيان به دارائي و ثروت ايشان خيره گرديد و شعلة حرص افروخته گشت، از تمام عهدها و قسم‌ها و شرافت و حسن قول صرفنظر کردند و رو به شهر تاخته و از باز بودن دوازده استفاده کردند وارد حصار شدند و دست به غارت و يغما بردند و چون مسلمين از تسليم اموال خودداري کردند، کشتار مهيب و وحشيانه‌اي آغاز گشت و منجر به قتل عام مردم شد و زاهرالدوله که از نجات اهالي نااميد شده بود، به همراه جمعي رو به جانب دمشق گريخت. بدين ترتيب مهمترين حصار فلسطين از تصرف مسلمين خارج شد. و در همين سال قلعة افاميه را قتل عام کردند.
در سال 504 هجري حکام سوريه صلاح ديدند که عجالتا با اروپائيان قرارداد متارکة جنگ منعقد نمايند و پس از آن، گروهياز تجار حلب با اعتماد به قرارداد صلح، کالاي فراواني از مصر در کشتي‌ها بار کرده به جانب شام لنگر کشيدند، اما ناوهاي جنگي صليبي در وسط دريا کشتي‌ها را احاطه کرده و اموال را ضبط و افراد را اسير گرفتند.در سال 502 ده هزار نروژي به قصد غارت غنائم مسلمين از دورترين نقاط به راه افتاده پس از سه سال دريانوردي و تحمل دشواريها در سال 504 هجري وارد بندر يافا شده و مورد استقبال گرم سلطان بودوين قرار گرفتند و وارد بيت‌المقدس شدند و بدين ‌ترتيب سپاه بودوين تقويت شد و با عزمي راسخ به شهر صيدا که از ولايت زيبا و ثروتمند شامات بود روي آوردند و با آنکه مسلمين آنجا دليرانه مقاومت کردند، چون از هيچ طرف کمک کافي نرسيد اروپائيان شهر را تسخير و اکثر اهالي را به قتل آورده و باقي را به اسيري گرفته و اموال ايشان را غارت کردند. درهمين سالها قلعة اثارب را که در سه فرسنگي حلب و داراي استحکامات و موقعيت مهمي بود نيز محاصره کردند و تنگريد حکمران انطاکيه با لشکري زبده آنجا را تسخير و مردمش را قتل عام نمود. تنگريد فرمان داده بود کوي ارامنه که به تسخير قلعه کمک کرده بودند در امان باشد، اما تني چند از طمعکاران و افسران فرنگ در اثناي قتل و غارت خطاب به سربازان خود گفتند: مردمي که به همشهريان خود خيانت ورزيدند نسبت به ما چگونه وفا خواهند کرد، بهتر است که شما جنجگويان از غنيمت اين محله نيز بي‌نصيب نباشيد، بدين طريق خانه‌هاي ارامنه را به باد غارت دادند.در اين سالها حکمران بيت‌المقدس بودوين با تمام نيروهاي صليبي به عزم تسخير مصر روانه گشت و در شهر فرما که اوائل خاک مصر بود مسلمين را مانند گوسفند سر بريد و شهر را آتش زد.
و در سال 532 امپراتور روم شهر زيباي بزاغه را که در شش فرسنگي حلب است محاصره کرد، اما چون مدتي گذشت و کمکي براي اهالي نرسيد عاقبت اهالي آنجا از امپراتور روم امان طلبيدند و امپراتور عهد کرد در صورت تسليم شهر جان و مال اهالي از تعرض مصون بماند، وليکن به محض تسليم شهر عهد خود را شکسته اموال را ضبط و مردم را به اسارت درآورد و از مردم بزاغه پنج هزار و هشتصد نفر را که مقاومت ورزيدند کشت. رفتار امپراتور در بزاغه به قدري وحشيانه بود که مورخان منصف اروپا از آن با نفرت ياد مي‌کنند. از جمله امپراطور شنيد که جمعي از زنان و اطفال از بيم لشکر روم در غاري پنهان شده‌اند، امپراطور خونخوار فرمان داد دردهانة غار آتش افروختند تا مخفي‌شدگان از دود و گرما و تشنگي جان سپردند.
البته بايد توجه داشت که صليبيون غالبا با مردمان بي‌سلاح چنين رفتار مي‌کردند، اما در مقابل مردان جنگجوي مسلمان ولو اينکه نصف يا ثلث ايشان باشند، شکست خورده و مي‌گريختند. در تواريخ جنگهاي صليبي اين مطلب مسلم و مکرر شده است چنانکه در زمان عمادالدين و فرندش نورالدين اتابک زنگي و صلاح‌الدين ايوبي از سال 500 به بعد صليبيون شکست‌‌هاي پي در پي خوردند و تا چند قرن از کشورگشايي نااميد شدند.
و در سال 563 حکمران صليبي بيت‌المقدس مصر را مورد تاخت و تاز قرار داد در حالي که چند سالي بود وزير خليفة مصر موسوم به شاوور به حکمران صليبي رشوه‌هاي بسيار مي‌پرداخت، ولي طمع حاکم بيت‌المقدس بيش از اينها بود. خلاصه آنکه طمع تسخير مصر بر او غالب شد و چند تن از اشراف مصر که مخالف شاوور بودند، خيانت ورزيده و به صليبيون پيوستند. فرماندة صليبي به شهر بلبيس رسيد و به حاکم آنجا پيغام داد ما را در کجا منزل مي‌دهيد، حاکم غيرتمند پاسخ داد جاي شما در نوک نيزه‌هاي ما است، آيا تصور کرده‌ايد که شهر بلبيس يک لقمه پنير است، شاه صليبي پاسخ داد آري بلبيس لقمه پنير است وقاهره کره! و فرمان حمله داد. نيروهاي مدافع بلبيس با عدد اندک و برج و باروي بسيار ضعيف سه شبانه روز مقاومت نمودند، ولي عاقبت فراواني دشمن بر شجاعت دلاوران فائق آمد و شهر به تصرف صليبيون درآمد و فرمان قتل عام صادر شد حتي زنان و کودکان را کشتند و خانه‌ها را خراب کردند و عده‌اي را اسير کردند که ساليان دراز در اسارت بود تا آنکه سلطان صلاح‌الدين ايوبي آنها را خريداري کرد و يا اسباب آزادي آنان را فراهم ساخت.
لازم به ذکر است که سلاطين مغول هم با دربار پاپ سر و سري داشتند. از جمله سلاطين مغول آباقاجان پسر هلاکوخان است که با دول اروپا روابط سياسي داشت و از آن جمله ارغون خان فرزند آباقاجان است که عموي خود تکودار را که اسلام آورده و خود را احمد مي‌ناميد کشت. زيرا اسلام او برخلاف رأي مجلس بزرگان مغول بود. تکودار که به سلطنت رسيد چون مسلمان شده بود و با دربار مصر رابطه داشت، مقتول شد و سعدالدوله وزير ارغون خان با مسلمين بناي بدرفتاري گذاشت و جمع کثيري را به کشتن داد و اموال ايشان را به نفع دولت ضبط نمود.
براي، ماجراهايي که ذکرشد، نمونه‌‌هايي از رفتار و کردار فرنگيان با مسلمانان بود و إلا جنايات آنان بيش از اينهاست که در يک يا دو کتاب بگنجد. اينک از گذشته چشم مي‌پوشيم و به عصر خودمان مي‌پردازيم و چند کلمه‌اي هم دراين باره مي‌نگاريم. از جمله تحريکات و فتنه‌گريهاي اروپائيان ماجراي کلاه نصرانيت يعني شاپو و قصة پر غصة بي‌حجابي است که اين دو ماجرا منجر به قتل عام عده‌اي در خراسان شد. يعني علاوه بر اينکه به نام  اتحاد شکل کلاه نصرانيت يعني شاپو را تحميل کردند، در سال 1347 هجري هزاران نفر را در حرم و صحن امام رضا -عليه السلام- به قتل رسانيدند و هرکه زنده مانده بود زنده به گور کردند و در تمام مملکت ايران علماء و روحانيون مورد اهانت و آزار قرار گرفته و در تمام شهرها و قصبات سرکوچه و بازار پاسبانها گماشته بودند تا هر شخص معمم عبور کند او را به ادارة شهرباني جلب کنند که چرا لباس متحدالشکل به تن ندارند و چه قدر عمامه‌ها را پاره کردند. راستي که مغولان هم چنين نکردند زيرا مغول براي فتح مملکت مردم را مي‌کشتند ولي اينان براي کلاه مردم را کشتند و به زور کلاه نصرانيت را بر سر مردم گذاشتند!چون زنان نصاري بي‌حجابند و در موقع مر