(ص) بودند؛ برخي، اين گمان را برگزيدند كه رسول‌خدا(ص) حج تمتع ادا كردند؛ بعضي، به اين باور رفتند كه ايشان، حج قران گزاردند؛ عده‌اي هم پنداشتند كه پيامبر اكرم(ص)، مفرِد بوده‌ و حج مفرد گزارده‌اند.(21) 
مثالي ديگر: ابوداود(22)  از سعيد بن جبير روايت كرده كه به عبدالله ابن‌ عباس(رض) گفته است: اي اباالعباس! از اين در شگفتم كه صحابه(رض) چگونه در مورد (زمان) احرام بستن رسول‌خدا(ص) با هم اختلاف نظر دارند؟ ابن‌عباس(رض) فرمود: «من، از همه به اين مسأله آگاه ترم؛ رسول‌خدا(ص) يك حج ادا كردند و صحابه از همان زمان با هم اختلاف نظر داشتند؛ (جريانش چنين بود كه) رسول اكرم(ص) به نيت حج بيرون شدند و وقتي در ذوالحليفه، دو ركعت نماز گزاردند، در همان مجلس و زماني كه نمازشان را تمام كردند،احرام بسته و براي حج لبيك گفتند؛ عده‌اي، لبيك رسول‌خدا(ص) را آن‌جا شنيدند و همين را به خاطر سپردند. آن‌گاه پيامبر اكرم(ص) سوار مركب شدند و هنگامي كه سواري آن حضرت(ص) حركت كرد، رسول‌خدا(ص) (دوباره) لبيك گفتند و عده‌اي از مردم نيز تنها در آن‌جا لبيك آن حضرت را شنيدند؛ چراكه مردم دسته‌دسته و جداگانه مي‌آمدند؛ لذا زماني لبيك رسول‌خدا(ص) را شنيدند كه مركب ايشان، حركت كرد. از اين‌رو اين‌ها گفتند: رسول‌خدا(ص) هنگامي لبيك گفتند كه (ايشان بر مركب نشسته و) مركب، حركت كرد.
سپس رسول‌الله(ص) به راه افتادند و وقتي از بيداء(23)  بالا رفتند، لبيك گفتند. عده‌اي كه رسول‌خدا(ص) را ديدند كه در بيداء لبيك گفتند، پنداشتند كه همان‌جا آغاز احرام آن حضرت(ص) است.
به خدا سوگند كه رسول‌خدا(ص) در محل نمازش احرام بست و هنگام حركت ناقه‌اش، لبيك گفت و هنگامي كه از بيداء بالا رفت، (آن‌جا هم) لبيك گفت.
4ـ نسيان و فراموشي، خاستگاه ديگر اختلاف صحابه بود: مثال: روايت شده كه ابن‌عمر(رض) مي‌گفت: رسول‌خدا(ص) در ماه رجب، عمره گزارده‌اند. هنگامي كه [ام‌المؤمنين] عايشه رضي الله عنها از گفته‌ي ابن‌عمر اطلاع يافت، آن را ناشي از نسيان و فرموشي ابن‌عمر(رض) دانست.(24) 
5ـ اختلاف در فهم حديث: به‌طور نمونه مي‌توان به روايت عبدالله بن عمر(رض) از رسول‌خدا(ص) اشاره كرد كه: «مرده، در قبر به سبب گريه‌ي خانوداه‌اش بر او، عذاب مي‌شود.» عايشه رضي الله عنها با شنيدن روايت ابن‌عمر(رض) اظهار كرد كه ابن‌عمر، در يادگيري حديث و فهم آن دچار وهم و اشتباه شده است.(25)  رسول‌خدا(ص) از كنار قبر زني يهودي گذشتند كه خويشانش، بر او گريه مي‌كردند. فرمودند: (إنّهم ليبكون عليها و إنها لتعذب في قبرها) يعني: «خويشاوندان اين ميت، بر او مي‌گريند در حالي كه خودش در قبر عذاب مي‌شود.» برداشت ابن‌عمر(رض) از فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) اين بود كه گريه‌ي خويشان ميت، سبب عذاب وي مي‌باشد؛ هم‌چنين عبدالله بن عمر(رض) گمان كرد كه اين حكم، عموميت دارد(26). 
6ـ اختلاف در شناخت علت حكم: از اين دست مي‌توان به برخاستن براي جنازه اشاره كرد كه برخي، تعظيم و بزرگ‌داشت فرشتگان را سبب اين كار مي‌دانند(27)  و از اين‌رو معتقدند كه اين مسأله، عموميت دارد و برخاستن براي جنازه‌ي مؤمن و كافر را شامل مي‌شود. بعضي، مي‌گويند: قيام براي جنازه، به سبب دشواري‌هاي مرگ است؛(28) اين‌ها نيز معتقدند كه بايد [سنت است] براي جنازه‌ -چه مؤمن باشد و چه كافر- برخاست. عده‌اي مي‌گويند: جنازه‌ي شخصي يهودي را از كنار رسول‌خدا(ص) بردند؛ آن حضرت(ص) برخاستند تا جنازه‌ي يهودي فراتر از سر ايشان قرار نگيرد. از اين‌رو بايد فقط براي جنازه‌ي كافر برخاست.(29) 
7ـ اختلاف در جمع ميان احكام مختلف: مثال: رسول‌خدا(ص) در سال فتح خيبر، در مورد متعه‌ي زنان (ازدواج موقت)، رخصت دادند و سپس از آن منع فرمودند؛ آن‌گاه در سال اوطاس [فتح مكه] در مورد متعه، اجازه دادند و سپس منع نمودند(30).  ابن‌عباس(رض) مي‌گويد: «اجازه‌ي متعه، از روي ضرورت بود و با پايان اين ضرورت، رخصت برداشته شد؛ لذا اين حكم، بر همين اساس (جواز در زمان ضرورت و حرمت به غير ضرورت) ماندگار است.»(31)  البته جمهور، بر اين باورند كه: ابتدا در مورد ازدواج موقت، رخصت داده شد و بعدها (براي هميشه) حكم، رخصت و روابودن، منسوخ گرديد.
مثالي ديگر: رسول‌خدا(ص) از رو به قبله بودن به‌هنگام استنجا (قضاي حاجت) نهي نموده‌اند.(32)  اغلب، بر اين باورند كه اين حكم، عمومي و همه‌جايي است و منسوخ نشده است. جابر(رض) يك سال پيش از وفات رسول‌خدا(ص)، ايشان را ديد كه رو به قبله ادرار مي‌كنند(33)  و از اين‌رو معتقد بود كه ممنوعيت ادرار كردن به طرف قبله، منسوخ شده است.
ابن‌عمر(رض) رسول‌خدا(ص) را ديد كه پشت به قبله و رو به شام، قضاي حاجت نمودند(34).  و بر همين اساس، گفتار مخالف را نپذيرفت. برخي، ميان اين دو روايت، جمع كرده‌اند؛ شعبي و كسان ديگري غير از او معتقدند كه نهي و ممنوعيت ادرار كردن رو به قبله، مخصوص قضاي حاجت در بيابان است و قضاي حاجت در دستشويي و فضاي بسته، پشت و يا رو به قبله اشكالي ندارد.
برخي، حكم را فراگير و غيرمنسوخ مي‌دانند و معتقدند كه ادرار كردن آن حضرت(ص) رو به قبله، مخصوص ايشان بوده و از اين‌رو، نمي‌توان حكم مطلق و فراگير ممنوعيت را منسوخ دانست و يا آن را تخصيص داد(35). 
خلاصه اين‌كه: ديدگاه‌هاي ياران رسول‌خدا(ص) مختلف گرديد؛ هر يك از تابعين نيز به‌اندازه‌اي كه برايش ميسر شد، مسايل را از صحابه فراگرفت و ضمن شنيدن احاديث رسول‌خدا(ص) و مذاهب (و اقوال) صحابه، آن‌ها را به خاطر سپرده و در آن‌ها انديشيد و مفاهيمش را دريافت؛ احاديث و اقوال مختلف را به اندازه‌ي توان خود، گرد آورد و برخي را بر بعضي ديگر ترجيح داد و بدين ترتيب از نظر تابعين، پاره‌اي از روايات-هرچند كه از بزرگان صحابه نقل شده بود- ناپديد ماند (و يا مورد پذيرش قرار نگرفت). از آن جمله مي‌توان به گفتار روايت‌شده از عمر و عبدالله بن مسعود رضي الله عنهما درباره‌ي تيمم جنب، اشاره كرد؛ چراكه احاديثي از عمار(36)  و عمران بن حصين(37)  و… كه به تفصيل اين موضوع مي‌پرداخت، منتشر و اجرا شده بود. از اين‌رو هر يك از علماي تابعين، مذهب جداگانه‌اي داشت و در هر شهر و منطقه‌اي، عالم و پيشوايي، برخاست؛ مانند:
سعيد بن مسيب و سالم بن عبدالله بن عمر در مدينه و پس از اين دو، زهري، قاضي يحيي بن سعيد و ربيعه بن عبدالرحمن، در مدينه پيشوايان علمي قرار گرفتند.
عطاء بن ابي‌رباح در مكه، ابراهيم نخعي و شعبي در كوفه، حسن بصري در بصره، طاووس بن كيسان در يمن و مكحول در شام به عنوان پايه‌هاي علمي، مطرح شدند.
خداي متعال، دل‌هايي را تشنه‌ي علوم و دانستني‌هاي اين‌ها كرد و بدين‌سان عده‌اي، شيفته‌ي علوم (و داشته‌هاي علمي اين‌ها) شدند و از ايشان، حديث، فتاوا و اقوال صحابه(رض) را فراگرفتند و باورها و پژوهش‌هاي اين دسته از علما را آموختند؛ پرسش‌گران، از اين‌ها فتوا و احكام شرعي را پرسيدند و اين‌چنين مسايل، درميان آن‌ها مورد بحث و بررسي قرار 