عجيل و شتاب نكنيد؛ همانا درميان مسلمانان، همواره كساني هستند كه چون از آنان سؤال شود، به درستي پاسخ بگويند و نياز پرسش‌گر را برآورند. (بنابراين ديگر نيازي به پيش‌دستي شما، براي پاسخ‌گويي به سؤالات نيست.)»
چنين رواياتي درباره‌ي ناپسند بودن سخن گفتن در آن‌چه كه (درباره‌اش، حكمي) نازل نشده، از عمر، علي، ابن‌عباس و ابن‌مسعود(رض)، روايت شده است. ابن‌عمر(رض) به جابر بن زيد فرمود: «تو، از فقهاي بصره هستي؛ بنابراين جز به قرآن ناطق يا سنتي كه گذشته و هويدا شده، فتوا مده؛ چراكه اگر تو، چنين بكني (و به غير كتاب و سنت فتوا بدهي) هم خودت را در ورطه‌ي هلاكت مي‌افكني و هم ديگران را به هلاكت و نابودي مي‌كشاني.»
ابوالنضر مي‌گويد: زماني كه ابوسلمه به بصره آمد، به همراه حسن، به نزدش رفتم. او، به حسن گفت: «تو حسن هستي؛ هيچ كس در بصره نيست كه به اندازه‌ي اشتياق ديدارت، مشتاق ديدارش بوده باشم؛ به من خبر رسيده كه تو به رأي خود فتوا مي‌دهي؛ پس از اين به رأي خود فتوا مده مگر آن‌كه سنتي از رسول‌خدا(ص) يا سخني از كتاب خدا باشد.»
ابن‌منكدر مي‌گويد: «عالم، درميان خدا و بندگانش قرار مي‌گيرد؛ بنابراين بايد در جستجوي راهي باشد كه از آن ميان، خارج شود.» از شعبي پرسيدند: «هرگاه از شما سؤالي مي‌شد، چه روي‌كردي داشتيد؟» فرمود: «(براي دريافت پاسخت) انگشت، روي كسي گذاشتي كه در اين‌باره، اطلاع دارد؛ (قبلاً) هرگاه از شخصي سؤال مي‌شد، به يار و هم‌نشين (عالمش) مي‌گفت: جواب اين پرسش‌گر را بده و آن‌قدر (براي اجتناب از فتوا دادن) پرسش‌‌گر را به ديگري حواله مي‌دادند كه در نهايت به همان فردي كه اول از او پرسيده بود، ارجاع داده مي‌شد.»
هم‌چنين شعبي گفته است: «آن‌چه را كه اين‌ها از احاديث رسول‌خدا(ص) برايت مي‌گويند، بگير و آن‌چه را به رأي خود بيان مي‌كنند، در بيت‌‌الخلاء بينداز.» (اين گفته‌ها را دارمي روايت كره است.)
تدوين احاديث و آثار و نوشتن كتاب‌ها و جرايد حديث در بلاد اسلامي به‌گونه‌اي رايج شد كه كم‌تر كسي از اهل روايت يافت مي‌شد كه بنا به رايج شدن تدوين احاديث، جريده و يا كتابي (از احاديث و آثار) نداشته باشد. آن دسته از بزرگان اهل روايت كه در آن زمان بودند، به مناطق مختلف از جمله حجاز، شام، عراق، مصر، يمن و خراسان رفتند، به جمع‌آوري كتاب‌ها پرداختند، نسخه‌هاي حديث را مورد بررسي قرار دادند و با ظرافت و دقت تمام به جستجوي احاديث و آثار كم‌ياب مشغول شدند و بدين ترتيب با تلاش و توجه اين‌ها، احاديث و آثاري كه براي گذشتگان جمع‌آوري نشده بود، تدوين شد و برايشان چنان چيزي (از دسترسي به احاديث) فراهم گرديد كه براي پيشينيان فراهم نشده بود و درنتيجه طرق روايي بسياري به ايشان رسيد و در اختيارشان قرار گرفت؛ چنان‌چه برخي از اهل روايت از صد طريق روايت و بلكه بيش‌تر برخوردار شدند. البته برخي از طرق روايت كه براي بعضي هويدا شد، بر عده‌اي ديگر پوشيده ماند. اهل روايت، محل و جايگاه هر حديث را از لحاظ پيچيدگي و پوشيدگي يا شهرت و انتشار دريافتند و توانستند با بررسي ظريفانه‌ي شواهد و قراين، به احاديث صحيح بسياري كه بر مفتيان پيش از آن‌ها پوشيده مانده بود، دست يابند.
شافعي رحمه‌الله تعالي به احمد رحمه‌الله، چنين گفت: «شما از اخبار و روايات صحيح، بيش از ما دانش و آگاهي داريد؛ بنابراين اگر از روايت صحيحي –چه كوفي باشد و چه بصري يا شامي- اطلاع داشتي، به من بگو تا به سراغش بروم.» (اين روايت را ابن‌همام نقل كرده است.)
آري بسياري از احاديث صحيح را تنها اهل منطقه‌ي خاصي همانند شام و عراق و يا خانواده‌ي به‌خصوصي روايت كرده‌اند؛ مانند نسخه‌ي بريد بن ابي‌برده از ابوموسي و نسخه‌ي عمرو بن شعيب از پدرش از جدش. هم‌چنين ممكن است كه يك صحابي، گم‌نام و ناشناحته بوده و جز تعداد اندكي، از او روايت نكرده باشند. بيش‌تر اهل فتوا از احاديثي اين‌چنيني بي‌خبر بوده‌اند و تنها آثار فقهاي صحابه و تابعين هر منطقه‌اي (صحابه و تابعين نام‌دار) در دسترشان بوده است.
كساني كه پيش از اهل روايت مي‌زيستند، تنها توانايي دست‌يابي و جمع‌آوري احاديث و آثار منطقه‌ي خود و اصحاب و هم‌مرامان خود را داشتند. طبقه‌ي پيش از اهل روايت، در شناخت اسماي رجال و ميزان عدالت و راستي آن‌ها تنها به مشاهده‌ي احوال و شواهد ظاهريشان اعتماد و بسنده مي‌كردند؛ اما محدثان، در اين پهنه با دقت و ظرافت خاصي وارد شدند و اين را رشته‌ي مستقلي در تدوين، بحث و وارسي در موضوع صحت و درستي روايت يا سقم و نادرستي آن، قرار دادند؛ بدين‌سان بر اساس اين تدوين و كنكاش‌ها، نكات مبهم و پوشيده‌ در مورد اتصال و پيوستگي (سند روايت‌ها) يا انقطاع و بريدگي آن‌ها، بر اين دسته از اهل روايت هويدا شد.
سفيان و وكيع و امثال اين‌ها، تمام تلاش خود را در اين پهنه به‌كار مي‌بستند و آن‌گونه كه ابوداود سجستاني در نامه‌اش به اهل مكه يادآوري كرده، براي دست‌يابي به حديث مرفوع متصلي، به كنكاش درميان هزار حديث مي‌پرداختند. اين طبقه (از محدثان) چهل هزار حديث يا نزديك به اين تعداد را روايت مي‌كنند. در مورد امام بخاري رحمه‌الله نيز مشهور است كه ايشان، احاديث صحيح بخاري را از ميان ششصد هزار حديث، برگزيده‌اند. ابوداود رحمه‌الله نيز كتاب (سنن) را با گزينش احاديث از ميان پانصد هزار حديث، تدوين كرده است. احمد حنبل رحمه‌الله نيز مسندش را سنجه‌ي شناخت حديث رسول‌خدا(ص) قرار داد؛ بدين ترتيب كه هر حديثي كه در (المسند) يافت مي‌شد هرچند كه به يك طريق روايت شده بود، برايش قايل به پايه و اساسي بود و در غير اين صورت، آن را بي‌اساس مي‌دانست.
در رأس اين طبقه از اهل روايت، عبدالرحمن بن مهدي، يحيي بن سعيد قطان، يزيد بن هارون، عبدالرزاق، ابوبكر بن ابي‌‌شيبه، مسدد، هناد، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهويه، فضل بن دكين، علي بن مديني و هم‌رديفانشان قرار داشتند و اين‌ها را طراز و طبقه‌ي اول محدثين مي‌دانيم. محققان، پس از پايه‌ريزي فن روايت و شناخت مراتب حديث، به فقه، روي آوردند؛ آنان، بر اين باور نبودند كه بايد از پيشينيان تقليد شخصي نمود. اين در حالي است كه ايشان، احاديث و آثار مختلف و متعارض را در هر يك از اقوال و شيوه‌هاي استدلالي مي‌ديدند؛ اما روي‌كردشان چنين بود كه آن‌ها، احاديث رسول‌خدا(ص) و آثار صحابه و تابعين(رض) و هم‌چنين اقوال مجتهداني كه برخي از اصول و ضوابط را پايه‌ريزي كرده بودند، مورد بررسي قرار مي‌دادند. اگر خواسته باشيم اين روي‌كرد را شرح دهيم بايد گفت: روي‌كرد اين‌ها بدين ترتيب بود كه هرگاه در مورد مسأله‌اي آيه‌ي صريحي از قرآن وجود داشت، مراجعه به ساير منابع را ناروا مي‌دانستند و اگر آيه‌ي قرآن در مورد آن مسأله به ترتيبي بود كه چندين برداشت و قرائت را به دنبال داشت، سراغ سنت مي‌رفتند و چنان‌چه در كتاب خدا، پيرامون مس