له، معامله‌ي مخابره را هم‌رديف مزارعه دانسته و آن را قراردادي ميان صاحب زمين و بذرگر تعريف كرده، با اين تفاوت كه در مزارعه، بذر را صاحب زمين تأمين مي‌كند و در مخابره، بذر را بذرگر مي‌دهد. مترجم]
3) نگا: به روايت مالك در المؤطا(1/34) و روايت شافعي از طريق مالك در المسند (1/23، شماره‌ي43)، احمد در المسند (2/460)، بخاري (فتح‌الباري 1/274) و مسلم (279). ابوهريره(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرمودند: (إذا ولغ الكلب في إناء أحدكم فليغسله سبعًا) يعني: «هرگاه سگ، ظرف كسي را ليسيد، بايد ظرف را هفت بار شستشو دهد.»
* نگا: احمد (4/86)، دارمي (1/188)، مسلم (280)، ابوداود (74)، نسائي (1/177)، ابن‌ماحه (365)، دارقطني (1/65)، بيهقي در السنن الكبري (1/241-242): عبدالله بن مغفل(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) ما را به كشتن سگ‌ها دستور دادند و سپس فرمودند: (ما بالهم وبال الكلاب) آن‌گاه در مورد سگ شكاري و سگ گله، رخصت دادند و فرمودند: (إذا ولغ الكلب في الإناء فاغسلوه سبع مرات و عفروه الثامنة بالتراب) يعني: «هرگاه سگ، ظرفي را ليسيد (و از ظرف چيزي خورد و نوشيد)، ظرف را هفت بار شستشو دهيد و بار هشتم به آن خاك بماليد.»
4) نگا: بخاري(2129) و مسلم (1360).  عبدالله بن زيد(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرموده‌اند: (إن إبراهيم حرّم مكة و دعا لأهلها و إنّي حرّمتُ المدينة كما حرّم إبراهيم مكة و إنّي دعوت في صاعها و مدّها بمثلَيْ ما دعا به إبراهيم لأهل مكة) يعني: «ابراهيم مكه را حرم قرار داد و براي مردمش دعا كرد؛ من نيز همان‌طور كه ابراهيم مكه را حرم قرار داد، مدينه را حرم قرار دادم و براي صاع و مد (پيمانه‌ي وزن) مدينه دعا كردم تا در (محصولات و فرآورده‌هاي) مدينه دو برابر آن‌چه ابرهيم براي مكه دعا(ي بركت) كرد، بركت و فزوني بيفتد.»
روايت: مسلم (1363) از عامر بن سعد، از پدرش كه گويد: رسول‌خدا(ص) فرمودند: (إني أحرّم ما بين لابتي المدينة أن يقطع عضاها أو يقتل صيدها) يعني: «من، مابين دو سنگلاخ مدينه را حرم قرار مي‌دهم و قطع درختان و شكار (جانوران) مدينه را تحريم مي‌كنم.» هم‌چنين فرمودند: (المدينة خير لهم لو كانوا يعلمون لا يدعها أحد إلا أبدل الله فيها من هو خير منه و لا يثبت أحد علي لأوائها و جهدها إلا كنت له شفيعًا أو شهيدًا يوم القيامة) يعني: «اگر مي‌دانستند، مدينه، برايشان بهتر است؛ هيچ كس از مدينه نمي‌رود مگر آن‌كه خداي متعال، كسي بهتر از او را جايگزينش در مدينه مي‌كند و هيچ كس بر سختي‌ها و تنگناهاي زندگي در مدينه پايداري نمي‌ورزد مگر اين‌كه روز قيامت شفيع يا گواه او خواهم بود.»
مسلم (1363): (و لا يريد أحدٌ أهلَ المدينة بسوءٍ إلا أذابه اللهُ في النار ذوبَ الرصاص أو ذوب الملح في الماء) يعني: «هيچ كس، قصد بدي به اهل مدينه نمي‌كند مگر آن‌كه خداي متعال، او را آن‌گونه در آتش مي‌گدازد كه سرب، در آتش آب مي‌شود و يا نمك، در آب حل مي‌گردد.» [ظاهر حديث، به عذاب اخروي بدخواهان مدينه اشاره مي‌كند. اما اگر در الفاظ حديث، قايل به تقديم و تأخير باشيم، يعني: الفاظ را بدين ترتيب فرض كنيم كه: أذابه الله ذوب الرصاص في النار، حديث مفهوم ديگري مي‌يابد و به جنبه‌ي ناكامي بدخواهان مدينه در دنيا اشاره مي‌نمايد و بدين مضمون مي‌گردد كه دسيسه‌ي بدخواهان مدينه، در دنيا به جايي نمي‌رسد و برايشان نتيجه‌اي در بر ندارد. نگاه كنيد به شرح نووي بر صحيح مسلم. (مترجم)]
روايت بخاري (1885) و مسلم (1369). انس بن مالك(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) دعا كردند: (اللهم اجعل بالمدينة ضعْفَيْ ما بمكة من البركة) يعني: «خداوندا! دو برابر بركاتي كه به مكه ارزاني داشته‌اي، به مدينه نيز بركت (و فزوني) عنايت كن.»
بخاري (1871)، مسلم (1382). ابوهريره(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرمودند: (أمرت بقرية تأكل القري يقولون يثرب و هي المدينة، تنفي الناس كما ينفي الكيرُ خبث الحديد) يعني: «به من دستور داده شد تا به شهري بروم كه بر ساير شهرها، چيره مي‌شود؛ آن شهر، يثرب و همان مدينه، است كه مردم (بد) را از خود جدا مي‌كند همان‌گونه كه كوره، مواد ناخالص را از فلزات جدا مي‌كند.»
بخاري‌ (1875)، مسلم (1388): سفيان بن ابي‌زهير(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرموده‌اند: (تفتح اليمن فيأتي قومٌ يُبِسُّون فيتحمَّلون بأهليهم و من أطاعهم و المدينة خير لهم لو كانوا يعلمون و تُفْتَحُ الشامُ فيأتي قومٌ يُبِسُّون فيتحمَّلون بأهليهم و من أطاعهم و المدينة خير لهم لو كانوا يعلمونَ و تُفْتَحُ العراقُ فيأتي قومٌ يُبِسُّون فيتحمَّلون بأهليهم و من أطاعهم و المدينة خير لهم لو كانوا يعلمون) يعني: «يمن، فتح خواهد شد و گروهي، همراه خانواده‌ها و هوادارانشان، به يمن خواهند رفت؛ در حالي كه مدينه، برايشان بهتر است. (اما) كاش اين را مي‌دانستند. شام نيز فتح خواهد شد و گروهي، همراه خانواده‌ها و هوادارانشان، به يمن خواهند رفت؛ در حالي كه مدينه، برايشان بهتر است. (اما) كاش اين را مي‌دانستند. هم‌چنين عراق فتح خواهد شد و گروهي، همراه خانواده‌ها و هوادارانشان، به آن‌جا خواهند رفت؛ در حالي كه مدينه، برايشان بهتر است. (اما) كاش اين را مي دانستند.»
5) تشريك، گونه‌ي خاصي از تقسيم ميراث است. (مترجم)
6) او، ابوعبدالله مالك بن انس اصبحي حميري و امام دارالهجرة و يكي از چهار امام فقهي اهل سنت است كه مذهب مالكي، به او منسوب مي‌باشد. در مدينه، زاده شد و در سال 179هـ در همان‌جا درگذشت. شيخ محمد ابوزهره، پژوهش جامعي درباره‌ي امام مالك رحمه‌الله دارد.
7) او، ابوبكر بن محمد بن ابوعثمان بن محمد بن خليل بن نصير بن خضر فارسي خضيري است. وي، در قرآن، حديث، نحو، صرف، بيان، معاني و… علم و تبحر وافري داشت. [برخي، او را شافعي‌مذهب پنداشته‌اند. اما خودش، در كتاب (الرد علي من‌ أخلد إلي الأرض…) خود را مجتهدي مستقل دانسته كه بسياري از اقوالش، هم‌سو و موافق اقوال شافعي بوده است. مترجم] سيوطي، در سال 804هـ در سيوط به دنيا آمد و در سال 855هـ درگذشت و در قرافه به خاك سپرده شد. وي، تأليفات زيادي دارد؛ از جمله: شرح سنن امام نسائي، اللألي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، الجامع الصغير، الدر المنثور و….
نگا: الضوء اللامع از سخاوي (4/65-70)، البدر الطالع از شوكاني (1/328-335) و معجم المؤلفين (2/82-83-84) از رضا كحاله.
8) نگا: احمد (2/299، ترمذي (شماره‌ي2682)، ابن‌جبان (2308)، حاكم (1/91) و بيهقي (1/386)؛ همه‌ي اين‌ها از سفيان بن عيينه از ابن جريج از ابي‌الزبير از ابوصالح، از ابوهريره(رض) روايت كرده‌اند. راويان اين حديث، ثقه و مورد اعتماد هستند جز ابن‌جريج و ابوزبير كه نااستوارند و امام احمد، آنان را از آن جهت كه بريده، روايت مي‌كنند، معيوب و نااستوار دانسته است. با اين حال ترمذي، حديث را حديث حسن و ابن‌حبان، صحيح دانسته‌اند. حاكم نيز حديث را صحيح قلمداد كرده و ذهبي، با او موافق است.
بنده (محقق) مي‌گويم: خلاصه اين‌كه اين حديث، ضعيف است.. معناي حديث، از اين قرار است: «انتظار مي‌رود كه روزي مردم، در