بپردازم كه جاي هيچ شبهه و اشكالي نماند. از بنده در مورد عوامل و اسباب اختلاف صحابه(رض) و مردم پس از ايشان در احكام و مسايل فقهي سؤال شد؛ لذا بر آن شدم تا آن‌جا كه وقت اجازه مي‌داد و پرسش‌گر، توان يادگيري داشت، به بيان عوامل اختلاف بپردازم كه نتيجه‌اش، رساله‌اي مفيد در اين موضوع شد كه نامش را (الإنصاف في بيان أسباب الإختلاف) نهادم.
حسبي اللّه و نعم الوكيل و لا حول و لا قوة إلا باللّه العلي العظيم
------------------------------------------------------------------------------
1) اين‌كه جناب مؤلف، با چنين قاطعيتي مدعي شناخت حق شده، پذيرفتني نيست؛ چراكه هيچ كس به‌طور قاطع نمي‌تواند مدعي شود كه حتماً آن‌چه مي‌گويد، از نظر خدا و رسول نيز درست و سزاوار مي‌باشد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:16.txt">اسباب و خاستگاه‌هاي اختلاف صحابه و تابعين در فروع</a><a class="text" href="w:text:17.txt">پاورقي</a></body></html>بايد دانست كه فقه، در دوران ارزنده و مبارك رسول‌خدا(ص)، مدون و گرد‌آوري نشده بود؛ در آن زمان، چنين رايج نبود كه مباحث فقهي به شيوه‌ي فقيهان مورد بررسي قرار بگيرد. همان فقهايي كه تمام تلاش و توان خود را براي تبيين اركان، شروط و آداب به‌كار مي‌برند، هر چيزي را به‌طور جداگانه و با دلايلش، مورد كنكاش و بررسي قرار مي‌دهند، موضوعاتي را كه ساخته و پرورده‌ي خودشان هست، به عنوان پيش‌فرض‌هايي مطرح نموده و به شرح و تبيين آن مي‌پردازند، حد و مرز مسايل تعريف‌پذير را مشخص مي‌كنند و آن‌چه را قابل حصر است، محصور و بسته مي‌دارند.
صحابه(رض) وضوي رسول‌خدا(ص) را مي‌ديدند و بي‌آن‌كه برايشان معلوم شود كه آن‌چه، آن حضرت در وضويشان انجام دادند، از اركان (و واجبات) وضو مي‌باشد و يا از آداب (و مستحبات) آن، به همان شكل و كيفيت، وضو مي‌گرفتند.(1) 
رسول‌خدا(ص) نماز مي‌خواندند و صحابه(رض) نيز (چگونگي) نماز آن حضرت(ص) را مي‌ديدند و همان‌طور هم نماز مي‌گزاردند(2).  رسول‌خدا(ص) حج گزاردند و مردم نيز چگونكي حج آن حضرت(ص) را ديدند و (در مناسك حج) همانند ايشان عمل كردند(3).  بيشتر اعمال و احوال رسول‌خدا(ص) [و صحابه] به همين وضع و منوال بود. چنان‌چه آن حضرت(ص)، بيان نكردند كه فرايض وضو، چهار عمل است يا شش تا؛ هم‌چنين اين پيش‌فرض را نيز در نظر نگرفتند كه شايد شخصي، اعضاي وضو را پيوسته و پشت سر هم نشويد تا بدين‌سان حكم كنند كه آيا وضوي چنين فردي كه اعضايش را پيوسته و پشت سر هم نشسته، درست است و يا نه؟ تنها در پاره‌اي از موارد كه خواست خدا بود، احكام به صورت تفصيلي بيان شد و عادت ياران رسول‌خدا(ص) نيز بر اين بود كه خيلي كم، درباره‌ي چنين مسايلي سؤال مي‌كردند(4).  ابن‌عباس(رض) مي‌گويد: «هيچ گروهي را نديدم كه از ياران رسول خدا(ص) بهتر باشند؛ آنان، از آن حضرت(ص) كم سؤال مي‌كردند و در طول حيات ايشان، تنها در مورد يازده مسأله، پرس و جو نمودند كه همه‌ي اين مسايل، در قرآن بيان شده است؛ از جمله: يَسْئلونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الحَرامِ قِتَالٍ فِيهِ(5)  و وَ يَسْئلونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ(6)  ابن‌عباس(رض) مي‌افزايد: «صحابه(رض)، تنها درباره‌ي مسايلي پرس و جو مي‌كردند كه برايشان نافع و سودمند بود (و كميت و كيفيت عملشان را افزايش مي‌داد.)»(7) 
ابن‌عمر(رض) مي‌گويد: «درباره‌ي آن‌چه وجود عيني ندارد، مپرس كه من، از عمر بن خطاب(رض) شنيدم كه آن كس را كه جوياي مسايل غيرحادث و به‌وجود نيامده مي‌شد، لعن و نفرين مي‌نمود.»
قاسم مي‌گويد: «شما، درباره‌ي چيزهايي سؤال مي‌كنيد كه ما، درباره‌اش پرس و جو نمي‌كرديم و درباره‌ي مسايلي بحث و جستجو مي‌نماييد كه ما به دنبالش نبوديم. پرس و جوي شما، درباره‌ي مسايلي است كه من، از ماهيت آن چيزي نمي‌دانم و اگر هم درباره‌اش چيزي مي‌دانستيم، برايمان روا نبود كه آن را پهنان بداريم.»
عمرو بن اسحاق رحمه‌الله مي‌گويد: «آن دسته از ياران رسول‌خدا(ص) را كه ديده‌ام، افزون از كساني بودند كه پيش از آن‌كه آن‌ها را ببينم، وفات كردند؛ هيچ قومي نديدم كه همانند صحابه(رض) سلوك و منش بي‌تكلف و آساني داشته باشند.»
از عباده بن نُسَيّ كِندي درباره‌ي زني سؤال شد كه بي‌آن‌كه ولي‌اي داشته باشد، در جمع قومي وفات نمود. عباده گفت: «من، كساني ديده‌ام كه همانند شما در مسايل تكلف و سختي به خرج نمي‌دادند و درباره‌ي مسايلي چون مسايل شما، پرس و جو نمي‌نمودند.» دارمي رحمه‌الله، اين روايت‌ها را نقل نموده است.(8) 
مردم از رسول‌خدا(ص) درباره‌ي مسايلي سؤال مي‌كردند كه اتفاق مي‌افتاد و آن حضرت(ص) نيز درباره‌ي موضوع و پرسش صحابه، اظهار نظر كرده و فتوا مي‌دادند. پيامبر اكرم(ص) (وقتي) مي‌ديدند كه مردم، كار خوبي انجام مي‌دهند، از آن كار تعريف كرده (و تأييدش مي‌نمودند) و يا كار بدي را كه مي‌ديدند، انكار مي كردند. البته همه‌ي حكم‌ها و فتواهاي صادرشده از آن حضرت(ص) براي پرسش‌گران و يا رد و انكار برخي از افعال و كرده‌ها، در اجتماعات و حضور گروهي افراد، نبود و از اين‌رو نيز چنان‌چه ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهما، درباره‌ي مسأله‌اي بي‌خبر بودند و چيزي نمي‌دانستند، از مردم سؤال مي كردند كه آيا از رسول‌خدا(ص) درباره‌ي آن مسأله، چيزي شنيده‌اند؟ باري ابوبكر(رض) فرمود: «من، در كتاب خدا سهمي براي جدّه (مادربزرگ) نمي‌بينم و نمي‌دانم كه‌ آيا رسول‌خدا(ص) سهمي براي او معين كرده‌اند يا نه.» ابوبكر(رض)‌ درباره‌ي اين موضوع كه مادربزرگ از نوه‌اش ارث مي‌برد يا نه، از مردم جست‌و‌جو كرد. مغيره(رض) گفت: «من ديدم كه رسول‌خدا(ص) به مادربزرگ، يك ششم را دادند.» ابوبكر(رض) پرسيد: «كسي با تو هست كه گواهي دهد؟» محمد بن ‌مسلمه، گفته‌ي مغيره را تأييد كرد و ابوبكر صديق(رض) نيز بر همين اساس، سهم يك‌ششم براي مادربزرگ تعيين نمود(9). 
(از اين دست مي‌توان به) ماجراي پرسش عمر فاروق(رض) از مردم درباره‌ي مسأله‌ي غلام يا كنيز(ي اشاره كرد كه در ازاي سقط جنين آزاد مي‌شوند.) عمر(رض) در اين مسأله، خبر (روايت) مغيره را پذيرفت(10). 
[هم‌چنين مي‌توان به پرسش و نظرخواهي عمر(رض)] درباره‌ي وبا اشاره كرد كه خبر و روايت عبدالرحمن بن عوف(رض) را در اين باره پذيرفت(11).  عمر(رض) درباره‌ي مجوس نيز، به روايت عبدالرحمن بن عوف(رض) رجوع نمود(12). 
سرور و خوش‌حالي عبدالله بن مسعود(رض) از شنيدن روايت معقل بن يسار(رض) كه موافق نظر ابن‌مسعود بود؛(13)  ماجراي بازگشت ابوموسي(رض) از درِ خانه‌ي عمر(رض) و پرسش وي از ابوسعيد خدري(رض) درباره‌ي حديث و گواهي ابوسعيد(رض) مبني بر اين‌كه حديث را از رسول‌خدا(ص) شنيده است(14).  امثال اين روايت‌ها، در صحيحين و كتب سنن، مشهود و بسيار مي‌باشد و به‌كثرت روايت شده است.
به‌هر حال، عادت رسول‌خدا(ص) همين بود كه گفتيم؛ هر يك از صحابه، به اندازه‌اي كه خداي متعال، برايش ميسر مي‌كرد، عبادات، فتواها و احكام صادرشده از رسول اكرم(ص) را مي‌د