ث حدود چهار صد هزار حديث انتخاب شده بود، در اين ميان، روايات تاريخي به چهار صد هم نمي رسد. بدين ترتيب، نودونه درصد روايات تاريخي به فراموشي سپرده شد و از بين رفت و بسياري از فوايد ديني و دنيوي كه در اين روايات وجود داشت، از دست رفت)[3]. 
--------------------------------------------------------------------------------
 [1] مقام صحابه ص 4 به نقل از علامه سيوطي.
 [2] در مورد زندگاني اين محدثان بزرگ و نحوه نوشتن كتاب هايشان، به كتاب (زندگاني اصحاب صحاح سته) مراجعه شود.
 [3] مقام صحابه ص 42بسم الله الرحمن الرحيم

پيشگفتار

صحابه، پرورش يافتگان مکتب محمدي 
خداوند متعال براي هدايت جامعة بشري و نجات آنها از افتادن در ورطة هلاک و نابودي، افرادي از جنس و نوع خود انسان ها به عنوان پيام آورانش برگزيد و قانون و آيين چگونه زيستن را به آنان عطا کرد تا به جامعة بشريّت برسانند و انسانها را بر اساس آن راهنمايي و تربيت کنند.

ازميان جمع برگزيدگان بارگاه الهی که به(پيامبران)مشهوراند بزرگ ترين مقام و منزلت ازآنِ آخرين آنهايعنی حضرت محمد مصطفی -صلی الله عليه وسلم-  می باشد. شخصيتی که پروردگار جهانيان او را با القاب ( طه ) و ( يس ) مورد نوازش قرار داده و با ﴿إنَّکَ لَعَلی خَلَقٍ عَظيمٍ﴾ مهرتأييد بر روش تربيتی او نهاده است.

وَ صلی الله علی نورٍ که ازو شد نورها پيدا

زمين از حلم او ساکن فلک از عشق او شيدا

از او در هر دلی ذوقی وازو در هرتنی شوقی

از او در هر زبان ذکری و ازو در هر سری سودا

 محمد احمد ومحمود که وی را خالقش بستود

از او شد جود هر موجود و ازو شد ديدها پيدا

منّور عالم از رويش معطّر خلد از بويش

معنبر خال هندويش دو زلف او شب يلدا

دو چشم نرگسينش را که ﴿مَا زَاغَ الْبَصَرُ﴾ خوانند 

دو زلف عنبرينش را که ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى﴾

زشرح سينه اش ( جامی ) ﴿أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ﴾ بر خوان

ز معراجش خبر دادند که ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى﴾ [1]

آری، حضرت محمد -صلی الله عليه وسلم- شخصيتی است که چهارده قرن شعرا، ادبا، انديشمندان، متفکران و صاحبان قلم را به خود مشغول کرده و هر کدام از زاويه ای می نگريد و در موردش می نگارند، اما هنوز هم وصفش به پايان نرسيده و ابعاد مختلف شخصيّت او مخفی مانده است؛ چرا که او در کنار محبوبش قرار گرفته است، نام وآوازه اش هر روز در کنار نام پروردگارش در جهانيان طنين انداز می شود وکسی نمی توند در کنار نامِ پروردگار، نام محبوبش را بر زبان نياورد ﴿وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ﴾. البته ما که نمی خواهيم در مورد محبوب حجازی قلم فرسايي کنيم، اصلاً شايستگی سخن راندن در ميان اوصاف بلند او را نداريم چه شد که به اين ورطه جهيدم؟ 

صبا آرد زهر جانب نسيم عطر گيسويت

پريشان می کند ما را کدام سو رو نهم سويت

پس دست برداريد و خود را از غواصی در اين بحر عظيم کنار بکشيم که يارای آن را نداريم هدف نگارنده از نگاشتن اين سطور چيز ديگری است پس برگرديم به ساحل و از دور نظاره گر درّهای دريای محمدی باشيم.

می خواستم به اين نکته اشاره کنم که خداوند سبحان برای همراهی و همنشينی چنين شخصيّت عظيمی از ميان بندگانش بهترين ها را برگزيد که آنها را اصطلاحاً ((صحابه )) می گويند. 

((إن الله اختارنی، واختار لی أصحاباً، و اختار لی منهن أصهاراً و انصاراً، فمن حفظنی فيهم حفظه الله, ومن آذانی فيهم آذاه الله))[2].

خداوند مرا از ميان بندگانش برگزيده است همچنين يارانی برای من که از ميان آنها تعدادی وصلتکار و تعدادی ياور من هستند هر کس احترام مرا درباره آنها نگه دارد خداوند او را حفظ خواهد کرد و هر کس در باره آنها مرا اذيت و آزار دهد خداوند آزارش خواهد داد.

تعريف ساده و عمومی ((صحابه )) اين است که فردی در حال حيات رسول الله -صلی الله عليه وسلم- را ديده به دين اسلام مشرف شده و با همان وضع يعنی با ايمان از دنيا رحلت نموده باشد چنين فردی را صحابی می گويند هر چند فقط برای لحظه ای در محضر رسول اکرم -صلی الله عليه وسلم- حاضر شده باشد. خداوند سبحان از اين بزرگواران اعلام رضايت فرموده و زحمات و مشقاتشان را در راه پاسداری از رسول اکرم -صلی الله عليه وسلم- و احياء دين و اشاعة آن به ديگر نقاط ارج نهاده و در مقابل وعدة بهشت برين و نعمت همراهی و مصاحبت ابدی با پيامبر -صلی الله عليه وسلم- را به آنان داده است. ( رضی الله عنهم و رضوا عنه ) که بارها در قرآن تکرار شده است، گواهی بر اين مدعاست. مهم اينکه خداوند سبحان مانند ما انسان ها نيست که در آينده از قول ووعده ای که داده پشيمان شود.اوتعالی گذشته وحال وآينده تمام مخلوقاتش را در آنِ واحد می بيند و می داند با اين حال از ( صحابه ) اظهار رضايت کرده و بشارت های آن چنانی به آنان می دهد، که به کسی ديگر چنين وعده هايي نداده است. 

آنچه مهم است اينکه ما آدمها (( قرن بيستم )) از آن بزرگواران فاصله زيادی پيدا کرده ايم و نه تنها آن محبّت و عشقی که نسبت به آنها ضروری است در دل مان يافت نمی شود متأسفانه نسبت به بعضی از آن عزيزان نيز بی احترامی هايي را روا داشته به تنقيد آنان می پردازيم و آنان را از ديدگاه خود می نگريم به همين علت هر آنچه ناروا و ناشايست است به آن دست پروردگان حضرت محمد -صلی الله عليه وسلم- نسبت می دهيم؛ در حالی که تمام بخش های دين اسلام ( قرآن و حديث و فقه و... ) به واسطه آن عزيزان به ما رسيده است. پس اين چه دينداری و اسلام گرايي می باشد که مبلغان و معلمان خويش را مورد حملات بيخردانه قرار می دهيم آيا اين بينش مخالفت شديد با شخص رسول اکرم -صلی الله عليه وسلم- به حساب نمی آيد ؟ آيا ضعيف بودن شاگردان و ناقص بودن آنها دليلی بر نقص استاد و مربی محسوب نمی شود ؟ پس چرا اين قدر ناآگاهانه پيش می رويم و بدون توجه به مقام و منزلت صحابه آنها را به باد انتقاد می گيريم.

به ياد دارم روزی يکی از اساتيدم داستان جالبی را از جانب (( آيت الله خويي )) نقل کرد، که بازگو کردن آن در اينجا بی مناسبت نيست.

روزی آيت الله خوبی (که در نجف اشرف بوده است ) برای بازديد از حوزه و ملاقات با شاگردان از استاد معروف دانشگاه بغداد يعنی دکتر عبدالکريم زيدان دعوت می کنند به پاس احترام استاد معظم اکثر طلاب حوزه های ديگر نيز در حوزه بزرگ نجف اجتماع کرده و منتظر ديدار با آقای دکتر زيدان بودند. دکتر زيدان به محض ورود وقتی اين صحنه را مشاهده می کند که جمع بسياری زيادی از طلاب علوم دينی آنجا حضور دارند با زيرکی خاصی خطاب به آيت الله خوبی می گويد : اين همه مشغول کسب علوم دينی هستند؟ آيت الله می گويد : بله. دکتر می گويد : فکر می کنيد از اين تعداد چند نفرشان را می توانيد طبق روش و خواست درونی تان تربيت کنيد و به جامعه تحويل دهيد. آيت الله جواب می دهد : حدود 80 تا 90 در صد از آنان طبق برنامه ما پيش خواهند رفت و حدود 10 در صدی هم طبيعی است که خوب از آب در نمی آيند. دکتر زيدان می گويد : واقعاً جالب است پس با اين حساب شما بسيار تواناتر هستيد از رسول الله -صلی الله عليه وسلم- ! چرا ک