رد و از سيئات درگذر می فرمايد. و سپس حضرت معاويه -رضي الله عنه- فرمود: ((والله علی ذالک ما کنت لا خير بين الله و غيره الا اخترت الله علی غيره مما سواه.))

علاوه بر اين بخدا، هر زمانی که به من انتخاب داده می شود که از بين الله و غير او يکی را برگزينم، من بجز الله، ديگری را برنمی گزينم)).

حضرت مسور بن مخرمه -رضي الله عنه- می فرمايد که، چون من در فرمايشات ايشان دقت کردم ديدم که واقعاً ايشان مرا از نظر دلايل مغلوب کرده اند)).

راوی می گويد بعد از آن هرگاه حضرت مسور -رضي الله عنه- اسم حضرت معاويه -رضي الله عنه- را بر زبان می آورد در حق ايشان دعای خير می کرد. (اين واقعه را حافظ ابن كثير (رحمه الله) توسط مصنف ابن عبدالرزاق با دو سند ذکر کرده است).

 2- حافظ ابن كثير(رحمه الله) نقل می فرمايد که ((شخصی حضرت معاويه -رضي الله عنه- را در حضورش شديداً بد و بيراه گفت و خيلی بد برخورد کرد، يکی از اهل مجلس گفت: شما چرا او را تنبيه نمی کنيد؟  حضرت معاويه -رضي الله عنه- فرمود که:

((انی لاستحيی من الله ان يضيق حلمی علی ذنب احد من رعيتی)). من از الله شرم دارم از اينکه حلم و بردباری من در مقابل يکی از خطاهای ملتم بسر آيد))[2]  

 3- ابن خلدون (رحمه الله) نقل می فرمايد که يک بار حضرت معاويه -رضي الله عنه- حضرت عدی بن حاتم -رضي الله عنه- را سر کار گذاشت و به عنوان مزاح (شوخی) ايشان را جهت حمايت حضرت علی -رضي الله عنه- ملامت کرد، حضرت عدی -رضي الله عنه- در پاسخ ايشان فرمود: ((قسم به خدا!  دلی که ما شما را با آن بد می دانستيم، هنوز در سينه ما وجود دارد و شمشيرهايی که ما به وسيله آن با شما مقابله می کرديم، هنوز بر دوش ما آويزان است، و حالا هم اگر شما به سوی غدر (نقض و پيمان) قدر يک وجب جلو برويد، ما به مقدار دو گز جلو خواهيم آمد، و يادتان باشد ما صدای بريده شدن سرخرگ ها و صدای خروج جان از سينه مان را بيشتر دوست داريم، به نسبت از اين که در مورد حضرت علی -رضي الله عنه- چيز ناگواری بشنويم.))

سپس حضرت معاويه -رضي الله عنه- خطاب به مردم گفت: اين همه حق است، آنها را بنويسيد. سپس تا مدت طولانی با حضرت عدی -رضي الله عنه- صحبت را ادامه داد)) (ابن خلدون ج 3 ص 7). 

4- عبدالله بن عمير می فرمايد که شخصی به حضرت معاويه -رضي الله عنه- مدت زمان طولانی بد وبيراه گفت، و حضرت معاويه -رضي الله عنه- ساکت بودند و گوش می دادند، پس مردم گفتند: آيا شما با اين حال بردباری نشان خواهيد داد؟  حضرت معاويه -رضي الله عنه- فرمود: من بين مردم و زبانشان حائل نمی شوم، مگر اينکه آنها حائل حکومت ما باشند ((يعنی من مردم را فقط بر انتقاد لفظی مجازات نمی کنم، مگر اينکه آنها عملاً عليه حکومت ما به شورش و اقدام دست بزنند.)) (ابن اثير ص 5 ج 4 ).  

5- يکبار حضرت معاويه -رضي الله عنه- به استاندار خويش، ((زياد))، نامه ای به شرح زير نوشت که:

((رفتارتان با مردم نبآيد هميشه يکنواخت باشد، نه اين قدر نرمی کنيد، که آنها پر رو بشوند و نه اينقدر سخت گيری کنيد که مردم را به هلاکت بيندازيد، بلکه طوری باشيد که شما برای سخت گيری باشيد و من برای رحمت و الفت، تا اگر شخصی در خوف و وحشت افتاد. يک دری برای ورودش و نجات از آن حالتش داشته باشد)) (البدايه و النهايه ص 136 ج 8). 

6-   علامه ابن اثير (رحمه الله) نقل می فرمايد: که شاعری بنام عبدالرحمان بن الحکم طبق معمول شعراء، قصيده ای در مدح و ثنا گفته بود که حضرت معاويه -رضي الله عنه- خطاب به او فرمود: ((از ثنا گوئی بپرهيزيد زيرا آن غذای بی حيايان است.)) (ابن اثير ص 5 ج 4).

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - اين بحث از کتاب حضرت معاويه و حقايق تاريخی نقل می شود.

[2] - البدايه و النهايه / ج 8 / ص 135.معاويه -رضي الله عنه- در دوران حکومت خويش چندين بار با لغزش های اجتهادی مواجه شده است که همين موارد سبب شده اند تا حکومتش با خلافت راشده تفاوت داشته باشد و دوران حکومتش را ((ملوکيت)) بنامند.

اما آيا او به خاطر اين خطا و لغزش ها گناهکار می باشد؟ 

علامه تقی عثمانی می فرمايد: در احاديث صحيحه مذکور است که مجتهد اگر به حق (و حقيقت) برسد، برايش مزد و پاداش دو برابر خواهد بود و اگر اشتباه کند (باز هم) يک اجر خواهد برد و شکی نيست که معاويه -رضي الله عنه- مجتهد بوده، بنابراين اگر اشتباهی هم کرده باشد، نزد خداوند اجر و ثواب دارد. و اين امر برايش قابل اعتراض و ملامت نيست.[1]

((اما اين امر را (لغزش اجتهادی) در مورد افراد بعدی (يزيد) نمی توان بکار برد. زيرا آنها اصلاً اهل اجتهاد نبوده اند، بلکه از آنها فاسق وگناهکار علنی بودند و از هيچ نظر آنها را نمی توان جزء خلفاء به شمارآورد. و آنها صرفاً در ليست ملوک داخل اند.))[2]

يکی از اين لغزش های بزرگ، انتخاب نمودن پسرش يزيد، به عنوان جانشين خويش بود. اين پيشنهاد از طرف اصحاب گرانقدر رسول و تابعين به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و اکثر بزرگان اصحاب و حضرت ام المؤمنين عايشه صديقه -رضی الله عنها- آن را رد کردند.

توضيح بيشتر در مورد اين جريان را از مفتی شيخ عثمانی (رحمه الله) نقل می کنيم:[3]

يک حادثه بزرگ بر خلافت اسلامی

بعد از شهادت حضرت عثمان غنی -رضي الله عنه-، سلسله فتنه های غير منقطع، آغاز گرديد. بعلت سازش منافقين، شمشيرهای مسلمانانی که خير الخلائق بعد الانبياء بودند، بر عليه يکديگر بکار رفتند. چون سلسله خلافت به امير معاويه -رضي الله عنه- می رسد، حالت حکومت اسلامی تغيير کرده و روش خلافت راشده باقی نمی ماند، بدين خاطر به امير معاويه -رضي الله عنه- مشوره داده می شود که اکنون زمان فتنه است لذا شما چنان رويه ای اختيار نماييد که بعد از شما، شمشيرهای مسلمانان عليه يکديگر کشيده نشود، و حکومت اسلامی تکه پاره نشود و اين مشوره با پيش بينی و در نظر گرفتن حالات، حرفی نامعقول و غير شرعی نبود.

با وجود آن باز هم اسم ((يزيد)) جهت خلافت برده می شود، حتی چهل نفر از اهالی کوفه خدمت اميرمعاويه -رضي الله عنه- آمده (يا فرستاده می شوند) و به ايشان پيشنهاد می دهند که شايسته است شما يزيد را بعد از خود به عنوان خليفه انتخاب نماييد. زيرا به نظر ما، شخصی پسنديده تر و نسبت به سياست و امور مملکتی ماهرتر از او، وجود ندارد، لذا هم اکنون از مردم برای او، بيعت خلافت گرفته شود. حضرت امير معاويه -رضي الله عنه- کمی تأمل نموده و در اين مورد از افراد بخصوصی مشورت می نمآيد. بعضی از آنها رای توافق می دهند، و فسق و فجور يزيد هم تا آنوقت ظاهر و آشکار نبود، بهر حال سرانجام، جهت بيعت خلافت يزيد تصميم گيری می شود.

بيعت با يزيد

معلوم نيست چه کسانی در شام و عراق حرف بيعت يزيد را پخش کردند و اين حرف، بين مردم شايع گرديد که اهل شام، عراق، کوفه و بصره به بيعت با يزيد اتفاق کرده اند.

از طرف حضرت امير معاويه -رضي الله عنه-، امير مکه و مدينه مأمور شدند تا ازمردم برای خلافت يزيد، بيعت بگيرند، حاکم مدينه، مروان به مردم گفت: اميرالمؤمنين حضرت امير معاويه -رضي الله عنه- می خواهد مطابق با سنت ح