 فرمود: «پس من هم همان چيزي را ميگويم که بنده صالح (عيسي ؛) گفته است: ﴿وَکُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ﴾. (المائده: 117). «و تا زمانى كه در ميان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم».
وجه سوم اين است که گفته شود که تعيين خليفه در هنگام حيات بر هر ولي امر واجب است, که هر ولي امر -پيامبر باشد يا امام - بر او لازم است که در کارهايي که از او غايب است خليفه داشته باشد، تا امامت نماز آنها را عهده‌دار شود و برای جهاد آنها را مدیریت کرده و سازماندهی کند. همین طور امیران را بر شهرهای مختلف تعیین می‌فرمود. البته این مسأله برخلاف حالت بعد از وفات است. زیرا پیامبر ص رسالت خود را ابلاغ کرده است، و اوست که بعد از وفات نیز اطاعتش واجب است، پس امت می‌تواند کسی را که به عنوان امیر خود قبول دارند تعیین کنند. مثل کل فرضهای کفایی که نیاز به تعیین یک نفر معین دارند. پس معلوم شد که لزوم تعیین جانشین در زمان حیات موجب لزوم جانشین گرفتن برای بعد از وفات نیست.
چهارم: اینکه جانشین گرفتن در زمان حیات برای ولایات و مناطق مختلف لازم است. همان طور که پیامبر ص برای مناطق و مسلمانانی که از او دور بودند یک نفر را تعیین می‌کرد تا قوانین اسلام را در آنجا برپا دارد. به اتفاق حکما و دانایان روشن است که این تعیین بعد از وفات واجب نیست. بلکه اصلا امکان ندارد. زیرا امکان ندارد که پیامبر کسی را برای بعد از وفات تعیین کند که همه امور جزئی و کارهای ریز را بر عهده بگیرد. زیرا امت در زمانها و مکانهای متعدد یکی بعد از دیگری مسایل مختلفی برایشان پیش خواهد آمد در حالی که تعیین این همه مسایل و أمور خارج از توان است.
پنجم: اینکه تعیین نکردن جانشین برای بعد از وفات بهتر از تعیین آن است، همان طور که خداوند نیز همین امر را پسندیده است. زیرا خداوند به جز بهترینها را برای پیامبرش ص بر نمی‌گزیند.
پس معلوم شد که ترک تعیین جانشین برای پیامبر ص بعد از وفات، در حق او کامل‌تر و بهتر از تعیین است. کسی که وجوب تعیین جانشین برای بعد از وفات را بر زمان حیات قیاس می‌کند بی‌تردید جاهل‌ترین آدم است.
ابوبکر نمی‌دانست که اگر او عمر را تعیین نکند مسلمانان خودشان با او بیعت خواهند کرد. پس کاری که پیامبر ص انجام داده است به خاطر علمی که داشته به حال او شایسته‌تر بوده است. کاری را هم که ابوبکر صدیق انجام داده است به خاطر اینکه علم و آگاهی پیامبر را نداشت به حال او شایسته‌تر بوده است.
ششم: اینکه گفته شود: فرض کنیم که تعیین جانشین واجب است. پیامبر ص نیز بنا بر قول کسانی که به این امر معتقد هستند ابوبکر را برای جانشینی انتخاب کرد. کسانی هم که می‌گویند کسی تعیین نشده است باز بر جانشینی ابوبکر استدلال می‌کنند. رافضی می‌گوید: «به خاطر اینکه پیامبر ص علی(رض) را از مدینه عزل نکرد».
ما در جواب می‌گوییم: این حرف نادرستی است. زیرا به محض بازگشت پیامبر ص علی(رض) خود به خود عزل می‌شود. همان طورکه دیگران نیز با بازگشت پیامبر ص عزل می‌شدند و دیگر حتی نیازی هم به گفتن نبوده است. بعد از این ماجرا پیامبر ص او را به یمن فرستاد تا اینکه در حجه الوداع به پیامبر ص ملحق شد و در حجه الوداع نیز پیامبر ص شخص دیگری را در مدینه تعیین کرده بود.
آیا فکر می‌کنی که با وجود اینکه پیامبر ص خود در مدینه باشد و علی(رض) در یمن اما باز هم او جانشین پیامبر ص در مدینه است؟!
هیچ شک و تردیدی وجود ندارد که حرفهای این گونه افراد حرفهای کسی است که کاملاً جاهل و ناآگاه از احوال پیامبر ص است. مثل اینکه آنها گمان می‌کنند علی(رض) تا بعد از وفات پیامبر ص نیز همین طور در مدینه جانشین ایشان بوده است. گویا اطلاع ندارند که بعد از این قضیه پیامبر ص او را در سال نهم هجری برای اجرای پیمانها با ابوبکر فرستاد و او را امیر علی(رض) قرار داد.
سپس بعد از بازگشت او را به یمن فرستاد همان طور که قبلا معاذ و ابوموسی را نیز فرستاده بود.
-------------------------------------------------
1) نگا: صحیح بخاری، (4/168)و موضوعات مربوطه دیگر.رافضی می‌گوید: «دلیل پنجم روایتی است که اکثر علمای حدیث آن را روایت کرده‌اند. روایت است که پیامبر ص به علی(رض) فرمود: تو برادر، وصی، جانشین و پرداخت کننده بدهکاری و تعهد من هستی! این سخن نص صریحی در این موضوع می‌باشد.
جواب: اولاً: می‌خواهیم که صحت این حدیث را ثابت کند. زیرا در هیچ یک از کتابهای مورد اعتماد و قابل اطمینان که بتوان بدون شک و تردید به آنها استدلال کرد روایت نشده است، و هیچ یک از ائمه حدیث نیز صحت آن را تأیید نکرده‌اند.
آنجا که می‌گوید: «اکثر علما این حدیث را روایت کرده‌اند»: اگر منظورش این است که علمای حدیث آن را در کتابهای قابل استدلال مثل صحیح بخاری و مسلم و امثال آنها روایت کرده‌اند و گفته‌اند که این حدیث صحیح است، واقعا که به آنها دروغ بسته است. اما اگر منظورش این است که امثال ابونُعیم در کتاب «فضایل» و مغازلی و خطیب خوارزم آن را روایت کرده‌اند یا اینکه در کتابهای دیگری در مورد فضایل روایت شده است، به اتفاق اهل علم این امر به تنهایی حتی در مسایل فرعی نیز نمی‌توان به آن استدلال کرد چه برسد به مسأله امامت که شما قیامت را نیز بر آن پایه‌گذاری کرده‌اید.
دوماً: به اتفاق اهل حدیث این روایت دروغ و ساختگی است. قبلا سخن ابن حزم را نقل کردیم که امثال این احادیث ساختگی هستند. هرکسی که کم‌ترین اطلاع و علمی به روایات و راویان داشته باشد متوجه این مسأله خواهد شد و آن را تصدیق خواهد کرد. زیرا کسی که دانا به احادیث صحیح و ضعیف است، بی‌تردید می‌فهمد که این نوع حدیثها نه تنها ضعیف بلکه دروغ و ساختگی هستند.
سوم: علی(رض) بدهی پیامبر ص را ادا نکرد بلکه درست آن است که پیامبر ص هنگامی که فوت کرد زرهی داشت که به عنوان گرو در برابر (30) وسق(بار شتر) جو آن را نزد یک یهودی گذاشته بود(1)  که این بدهی نیز از آن زره گرو نهاده شده پرداخت شد و غیر از این مورد نیز بدهی دیگری از پیامبر ص روایت نشده است.
در کتاب صحیح مسلم و بخاری با نقل از پیامبر ص روایت شده است که ایشان فرمودند: «لا يقتسم ورثتي ديناراً ولا درهماً، ما تركت بعد نفقة نسائي ومؤنة عاملي فهو صدقة(2) »: «وارثان من درهم و دیناری را میان خود تقسیم نکنند. آنچه هم که بعد از نفقه همسران و اجرت کارگزارم باقی می‌ماند صدقه خواهد بود». اگر دینی بر آن حضرت بود حتما از دارایی به جای مانده‌ی(ما ترک) او پرداخت می‌شد که بر صدقه نیز مقدم بود. همانطور که در احادیث صحیح ثابت شده است.
-------------------------------------------
1) نگا: صحیح بخاری،(4/141).
2) نگا: صحیح بخاری،(4/12)و صحیح مسلم،(3/1382).رافضی می‌گوید: دلیل ششم حدیث پیمان برادری است. أنس بن مالک از پیامبر ص روایت کرده است که در روز مباهله زمانی که پیامبر ص در بین مهاجرین و انصار پیمان برادری بست. علی(رض) در جایی ایستاده بود که پیامبر ص او را می‌دید و می‌شناخت که مابین او و شخص دیگری پیمان برادری نبست. به همین خ