 می‌کرد هیچ کدام از این دو حدیث نمی‌شناسند و هر دو در لابه‌لای تألیفاتشان چنان روایت‌های دروغینی را ذکر می‌کنند که دروغین بودن آنها بر هیچ یک از علمای کوچک و بزرگ نقل و حدیث پوشیده نمی‌ماند. 
وجه سوم: از مواردی که کذب بودن روایت را نشان می‌دهد این است که در آن آمده ابن عباس هنگام فرود آمدن ستاره در منزل علی شاهد نزول سوره نجم بوده است. در حالی که سوره نجم به اتفاق همه آگاهان از نخستین سوره‌های نازل شده در مکه است و ابن عباس در زمانی که پیامبر ص وفات فرمود، هنوز نوجوانی نابالغ بود و این در صحیحین آمده است. پس نتیجه می‌گیریم که یا ابن عباس در زمان نزول این آیه هنوز به دنیا نیامده بوده، و یا اگر بوده کودکی نابالغ بوده است. وقتی پیامبر ص هجرت فرمود، ابن عباس حدود پنج سال داشت. اما احتمال قریب به یقین وی هنگام نزول سوره نجم هنوز متولد نشده چون آن از نخستین سوره‌های نازل شده در مکه است. 
وجه چهارم: اینکه سوره نجم در همان اوایل اسلام نازل شد و علی آن زمان کم سال بود و به طور واضح او تا آن زمان هنوز بالغ نشده و با فاطمه ازدواج نکرده بود. همچنین در آن دوره هنوز فرایض نماز‌های پنجگانه و سایر فرایض زکات و حج خانه خدا و روزه ماه رمضان و نیز سایر قواعد اسلام هنوز حاکم و لازم نشده بود. 
و مسأله وصیت به امامت اگر حقیقت داشته باشد چنانکه در روز غدیر خم ادعایش را کرده‌اند در اواخر دوران نبوت بوده است، پس چطور ادعا می‌کنند که این سوره در چنان زمانی نازل شده است؟ 
وجه پنجم: هیچ گاه ستاره‌ای بر زمین مکه و مدینه یا هر شهر دیگری سقوط نکرده است. البته وقتی که پیامبر ص مبعوث شد، شهاب باران زیاد شد ولی هیچ ستاره‌ای به زمین فرود نیامد، و این از امور خارق العاده‌اى نيست كه شناخته شود، بلکه از امور خارق العاده‌ای است که در دنیا شناخته نشده. و جز دروغگوترین و بی‌شرمترین افراد، کسی چنین چیزی را روایت نمی‌کند و البته تنها نادان‌ترین و احمق‌ترین کسان هم گول چنین سخنانی را می‌خورند و آنها را باور می‌کنند. 
وجه ششم: دانشمندان مطلع از علم تفسیر بر خلاف این روایت اتفاق دارند و می‌گویند: ستاره‌ای که به آن قسم خورده شد: یا از ستاره‌های آسمان است و یا از ستاره‌های قرآن و مانند اینها، و هیچ یک از مفسران نگفته است که آن ستاره‌ای است که در منزل یکی از اهل مکه فرود آمد. 
وجه هفتم: آن کسی که به رسول خدا ص بگوید: «گمراه شده‌ای» کافر است، و کافران را پیامبر ص قبل از بیان شهادتین و وارد شدن به اسلام امر به فروع نمی‌فرمود. 
وجه هشتم: اگر این ستاره صاعقه بوده باشد، باید گفت فرود آمدن صاعقه در خانه شخص برای او کرامتی بحساب نمی‌آید. اما اگر از ستارگان آسمان است که این ستارگان هیچ گاه به زمین سقوط نمی‌کنند و در جای خود می‌مانند، و اگر شهاب سنگ‌ بوده که این شهاب سنگها به سمت شیاطین انداخته می‌شوند و هرگز به زمین سقوط نمی‌کنند. و اگر فرض شود که آن شیطانی که آن شهاب به سویش پرتاب شده، به خانه علی رسیده و در آنجا سنگ به او برخورده و او را سوزانده است، که باید گفت این هم برای علی کرامت و فضیلتی نیست با آنکه چنین چیزی هرگز رخ نداده است. رافضی می‌گوید: «برهان پنجم: فرموده خداوند متعال است که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا﴾. (الأحزاب: 33).
«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
احمد بن حنبل در مسندش از واثله بن اسقع روایت کرده که گفت به دنبال علی به منزلش رفتم، فاطمه (ك) گفت: نزد رسول خدا ص رفته است. گفت: پس علی و فاطمه هر دو و من همراهشان بر پیامبر وارد شدیم. ایشان علی را سمت چپ و فاطمه را در سمت راستشان و حسن و حسین را جلو خود نشاند. سپس عبای خود را بر آنان گرفت و فرمود ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا﴾.  خداوندا به راستی که اینان اهل و خاندان به حق من هستند. و از ام سلمه روایت است که گفت: پیامبر ص در منزل فاطمه بود. فاطمه ظرفی که در آن مقداری حریره(1)  بود را برای پیامبر آورد و روی همان جامه‌ای نشست که ایشان روی آن بودند، پس پیامبر به او فرمود: همسر و دو پسرت را صدا بزن، گفت: پس علی و حسن و حسین آمدند و نشستند و شروع به خوردن از آن غذای حریره کردند و هم پیامبر و هم آنان همگی روی جایی که بستر علی بود قرار داشتند که زیر آن کسائی خیبری بود. ام سلمه می‌گوید: و من در اتاق کناری نماز می‌خواندم، که خداوند متعال این آیه را نازل فرمود که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا﴾. و ادامه می‌دهد: سپس پیامبر بقیه کسا را گرفت و آنان را بدان پوشانید، بعد دستش را به سوی آسمان گرفت و فرمود: اینان اهل بیت من هستند، پس آلودگی را از آنان بزدا و پاک و پاکیزه‌شان گردان، و این را تکرار کرد. می‌گوید: من هم سرم را داخل کردم و گفتم: و من هم با ایشانم ای رسول خدا! فرمود: توهم اهل خیر هستی. 
در این آیه دلالت بر عصمت شده همراه با تأکید با لفظ: «انما» و آوردن لام در خبر و پدیده اختصاص در خطاب با عبارت «اهل البيت»، و تکرار با لفظ «ویطهرکم»، و تأکید با لفظ «تطهیراً» و غیر اینان معصوم نیستند. پس امامت مخصوص علی است و برای آنکه وی در چندین جا آن را ادعا کرده است، مانند آنجا که گفت: «به خدا سوگند پسر ابو قحافه پیراهن خلافت را بر تن کرد در حالی که می‌دانست جایگاه من نسبت به آن مانند نسبت سنگ آسیاب با ستون آسیاب است، نفی آلودگی از وی نیز به اثبات رسیده است، و از آنجا که او صادق است پس او امام است».
پاسخ اینکه: این حدیث در کل، حدیث درستی است: و از پیامبر ص حدیث ثابت روایت شده که به علی و فاطمه و حسن و حسین فرمود: «خداوندا به درستی که اینان اهل بیتم هستند پس آلودگی را از آنان بزدا و پاک و پاکیزه‌شان فرما».
همین را مسلم از زبان عایشه روایت کرده که گفت: رسول خدا ص صبحگاهی در حالی که جامه‌ای دوخته نشده و منقش از پشم سیاه بر وی بود خارج شد، سپس هر یک از حسن بن علی و حسین بن علی و فاطمه و علی یکی پس از دیگری آمدند و پیامبر هر کدام از آنان را به زیر جامه برد سپس فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا(33) سورة الأحزاب، این حدیث به روایت ام سلمه از روایت احمد و ترمذی معروف و مشهور است، ولی در آن نشانه‌ای و دلیلی بر عصمت و یا امامت این افراد وجود ندارد. 
اثبات این امر هم از دو باب است یکی آنکه: فرموده حق تعالی: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا﴾. همچون این فرموده است که: ﴿مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْکُم مِّنْ حَرَجٍ﴾. (المائده: 6).
«خداوند نمى