ریدن فرد کارا و عادل مطلق بر خداوند واجب نیست، بلکه بر امام واجب است که آنچه در توان دارد انجام دهد. مردم هم همینطور بر ایشان واجب است که شایسته‌ترین بندگان خدا را بر خود حاکم سازند، هر چند که نقصی هم در قدرت یا در عدالت او وجود داشته باشد. 
عمر(رض) می‌فرمود: «خداوندا، از پایداری فاجر و سستی امین به تو شکایت و پناه می‌برم». این سخن عمر است که در تدبیر سیاسی نظیر نداشت، حال دیگران چگونه باید باشند؟ 
این برای وقتی است که حاکم خودش قادر و عادل باشد، اما اگر معصوم عاجز و ناتوان باشد چه؟ و بدتر اگر اصلاً مفقود الأثر باشد چاره چیست؟ چه کسی او را از احوال پیروان آگاه می‌کند و از اوضاع‌شان به او خبر می‌دهد؟ و چه عاملی یا کسی آنان را به اطاعت کامل از او ملزم می‌کند؟ گذشته از اینها اگر یکی از نائبان ابتدا تظاهر به اطاعت از او کند. اما چندی بعد اموال زیادی از بیت‌المال را تصاحب کرده و در قصرهای شاهانه سکونت گزیند، در آن صورت معصوم چه چاره‌ای برای وی خواهد یا توانست اندیشید؟ 
حال معلوم شد که یک نفر معصوم اگر قدرتی هم دارا باشد، هدف را محقق نمی‌سازد، چه رسد به اینکه او عاجز یا مغلوب هم باشد؟ و چه رسد به اینکه گم و غایب بوده نتواند با کسی سخنی بگوید؟ و چه رسد به اینکه اصلاً حقیقت یا وجود نداشته باشد. 
وجه هفتم: جلوگیری معصوم از ستم مردم به یکدیگر و اجرای عدالت در مورد آنان فرع بر دفاع او از حق خود و جلوگیری از مظلوم واقع شدن خودش می‌باشد، اما بعد از اینکه روشن شد چنین معصومی چنان ناتوان و عاجز است که حتی نمی‌تواند از خودش دفع ظلم کند و برای خویش استیفای حق نماید، یا حتی حق زنی را از میراث به او باز گرداند، باید پرسید، پس این معصوم چه ظلمی را دفع می‌دتواند بکند؟ و چه حقی را به حقدار می‌تواند بازگرداند؟ و می‌پرسیم اگر معصوم غایب یا بیمناک باشد چنانکه از بیم اینکه ظالمان به او تعرض کنند جرأت ظهور در ده یا شهری را ندارد، و اکنون بیش از چهار صد و شصت سال است که وی در چنین حالتی سر می‌برد، زمین را سراسر ظلم و فساد فرا گرفته است، و او هنوز یارای آن را ندارد که خود را بر همگان آشکار کند، پس چگونه از مردم دفع ظلم می‌کند؟ یا حق را به مستحقان می‌دهد؟ براستی اینان چقدر در خور این فرموده حق تعالی هستند که: ﴿أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا﴾. (الفرقان: 44).
«آيا گمان مى‏برى بيشتر آنان مى‏شنوند يا مى‏فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه گمراهترند».
وجه هشتم: آن است که گفته شود: نیاز انسان به رسیدگی به بدن خودش، شدیدتر از نیاز شهر به رئیس یا حاکم آن است، و هر گاه خداوند متعال نفس انسان را معصوم نیافریده است، چگونه بر او واجب است که رئیس (حاکمی) معصوم بیافریند؟ در حالی که انسان می‌تواند در نهان خود کافر باشد، و در نهان خود مرتکب معاصی ظلم‌ها و فسادهای زیادی شود، بدون آن که معصوم از آنها خبردار شود، و اگر خبر هم داشته باشد نمی‌تواند جلوی آنها را بگیرد، پس اگر چنین چیزی واجب نیست چگونه آن دیگری واجب است؟ 
وجه نهم: آن است که گفته شود: آیا فلسفه وجود امامان این است که به واسطه وجودشان خیر و مصلحت از فساد بیشتر شود. و آدمیان با رهبری آنان به مصلحت نزدیک و از فساد دور بمانند؟ یا نه، منظور از وجود ائمه آن است که مصلحت و خیر مطلق حاکم شود و هیچ فسادی باقی نماند؟ یا مقصود مقدار معینی از مصلحت است. 
اگر مورد نخست مراد است که چنین چیزی در زمان اغلب والیان امور نیز حاصل شده است، و چنین مقصودی در عهد ابوبکر و عمر و عثمان حتی بهتر از زمان علی حاصل شد، و در عهد حکومت خلفای بنی امیه و بنی عباس بسیار بیشتر و بهتر از ائمه دوازده‌گانه محقق گردید. نیز چنین هدفی بوسیله پادشاهان روم و ترک و هند و بیشتر حاصل گردیده تا بوسیله غایب منتظری که ملقب به صاحب زمان است. چون فساد و تباهی ناشی از نبود حاکم و یا ولی امر بسیار بیشتر از فسادی است که با وجود او حاصل می‌شود، هر چند که افراد شایسته‌تری برای ولایت در همان زمان وجود داشته باشند، چنانکه گفته‌اند: «شصت سال با امامی ستمکار بهتر از گذشتن یک شب بدون امام است».
اما اگر گفته شود: بلکه مراد و مقصود از امام پدید آمدن صلاح مطلق و عدم هر گونه فساد است. 
می‌گوییم: چنین چیزی واقع نشده است و خدا چنین چیزی نیافریده است، او حتی اسباب و زمینه‌های مساعد‌کننده برای بوجود آمدن چنین چیزی را هم بوجود نیاورده است. چه کسی توانسته چنین حالتی را واجب و لازم دانسته و ملزومات آن را بر خداوند واجب بکند؟ چنین کسی یا می‌پندارد که عقل ما فوق بشری دارد، و یا در صدد نکوهش و تخطئه پروردگار خویش است. چون در هر صورت چنین قضیه‌ای اصلاً امکان تحقق یافتن ندارد. 
چنین مسأله‌ای در مورد افعال بندگان گفته می‌شود، اما همین سخن درباره معصوم شدیدتر است، چون مصلحت او به اموری خارج از دامنه قدرت او، و حتی خارج از قدرت خداوند از نظر معتزلیان رافضه بستگی دارد، لذا واجب شمردن آن بر خداوند زیانبارتر از واجب دانستن صلاحیت و معصومیت برای هر یک از بندگان است. 
وجه دهم: چنانکه رافضی می‌گوید: «اگر امام معصوم نباشد، به امامی دیگر نیاز خواهد بود، و جواز نیاز به امام دیگر آن است که از امام خطایی دیده ‌شود یا جایزالخطا باشد».
که پاسخ داده می‌شود: چرا جایز نیست که اگر امام مرتکب خطا و اشتباهی شد، کسی از میان امت وی را از خطای او آگاه سازد که در این صورت اتفاق همگانی بر خطا حاصل نمی‌شود، و از آن سو اگر کسی از افراد امت اشتباهی هم بکند، امام یا نائب او وی را مطلع کند. امام یا نایب او هم اگر اشتباهی کرد دیگری آنها را هشیار می‌سازد و بدین ترتیب نوعی عصمت همگانی برای همه امت بدست می‌آید، نه برای هر یک از افراد، چنانکه اهل جماعت می‌گویند؟ 
در همین مورد داریم که هر یک از راویان حدیث متواتر ممکن است دچار اشتباه شده باشند، و یا شاید تعمداً مرتکب دروغی شده باشند، اما مجموعه راویان معمولاً غیرممکن است همه با هم دچار اشتباه شده یا بر دروغی اجماع نظر پیدا کرده باشند. و همین طور است افرادی که رؤیت هلال یا رؤیت چیزهای مهم و حساس دیگری می‌کنند، ممکن است یکی از آن افراد اشتباه بکند اما امکان ندارد تعداد زیادی از ایشان در رؤیت هلال مرتکب اشتباه بشوند. در مورد علما و طلاب دانش‌های حساب و هندسه نیز همین اصل صحت دارد. 
و واضح است که صحبت کردن از وجود عصمت برای گروهی متحد و دارای وحدت کلمه، معقول‌تر و عینی‌تر از وجود عصمت و ادعای آن برای یک نفر است. و اگر تحقق عصمت برای تعداد فراوانی از افراد یک قوم به صورت دسته‌جمعی و در زمانی که بر یک امر اتفاق نظر دارند، غیرقابل قبول و غیرممکن است، مطمئناً برای یک فرد تنها غیرممکن‌تر است، و اگر برای یک نفر به تنهایی ممکن باشد. مطمئناً تحقق عصمت برای یک قوم دارای وحدت 