غیبت او برابر با فایده‌ای می‌دانند که در زمان ظهور و حضورش برای مردم دارد، و معرفت او علی‌رغم عجز و بیم و نبودش عنایتی است، به همان اندازه که شناختش در زمان حضور او عنایتی است. می‌گویند مجرد این شناخت عنایت است همچنان که شناخت خداوند متعال عنایت است. 
وجه دوم: شما می‌گوئید: حتماً باید امام معصومی باشد تا این امور را انجام بدهد. آیا مقصود شما این است که خداوند حتماً باید چنین امامی با چنین صفاتی که گفتید بیافریند؟ یا آنکه مردم باید با چنین فردی بیعت کنند؟ اگر گزینه اول مورد نظر شماست، که خداوند احدی را با این صفات و ویژگی‌ها خلق نکرده است؛ نهایت ادعایی که می‌توانید بکنید آن است که بگوئید: علی معصوم بود ولی خداوند وی را بر همه چیز مسلط نفرمود، و او را نصرت نداد، نه بوسیله خودش و نه بوسیله فرستادن سربازانی از سوی خود برای او، تا بتواند اموری را که گفتید در میان امت محقق سازد. 
اتفاقاً شما می‌گویید: علی در زمان خلافت سه خلیفه اول عاجز، مقهور و مظلوم بود، و آنگاه نیز که صاحب سپاه و سربازی شد، سپاهیان دیگری علیه او بر خاستند و با او جنگیدند، به طوری که حتی نتوانست آن کارهایی را انجام دهد که خلفای پیش از او به انجام رساندند، خلفایی که از نظر شما ظالم و ستمگر بودند. 
به عبارتی خداوند به خلفای پیش از علی نصرت داد و ایشان توانستند اقدامات مفید و صالحی را به ثمر برسانند اما به علی نصرت نداد تا حتی در همان حد اقداماتی انجام دهد. 
در نهایت نتیجه می‌شود که خداوند چنین معصوم منصوری را که از خدا خواسته‌اید، اصلاً نیافریده است. و اگر منظور شما این است که: مردم باید با چنین امامی بیعت کرده و وی را یاوری کنند، می‌‌گوئیم: به هر حال مردم چنین بیعتی نکردند حال چه این کارشان را اطاعت بنامید، و چه نافرمانی‌اش بخوانید. به هر تقدیر هیچ یک از معصومین شما نصرتی ندیدند، نه از طرف خداوند، و نه از سوی مردم. این مصالح و خوبی‌هایی هم که ذکر کردید جز با نصرت و یاری حاصل نمی‌شود. لذا هیچ یک از این اهدافی که از وجود امام توقع می‌دارید، هرگز بدست نیامده است، چون وسایل آنها کامل نشده است. 
وجه سوم: این است که پرسیده شود حال که همه وسایل لازم برای حصول این اهداف فراهم نیست، بلکه بسیاری از شروط تحقق آنها گم و مفقود است، چرا جایز نیست که شرط مفقود، همان شرط عصمت باشد؟ و اگر مقصود مفقود است: چه به خاطر عدم عصمت، و چه به خاطر ناتوانی و عجز معصوم - که در هر حال تفاوتی در نتیجه نمی‌کند -، پس چطور عقل حکم می‌کند که خداوند باید امام معصومی را آفریده باشد؟ 
در حالی که خداوند چنین کسی را برای تأمین مصالح بندگانش می‌آفریند، اما چنین فردی را عاجز از تأمین آن مصالح آفریده، حتی به واسطه او مسائل نامیمون و امور فاسدی به وجود آمد که توضیح آن در ادامه می‌آید.وجه چهارم: آن است که اگر خداوند این معصوم را خلق نمی‌کرد، شر و فساد کمتری در دنیا حاصل می‌شد، چون وجود او اولاً باعث دفع هیچ شری نشد تا گفته شود: وجود او فلان شر را دفع کرده است، اتفاقاً وجودش موجب شد که عامه مسلمانان و اهل سنت او را تکذیب کردند، و با پیروانش دشمن شدند، و به او و یارانش ستم روا داشتند، و با تقدیر اینکه معصوم است، تباهی‌هایی در آن میان شکل گرفت که جز خداوند کسی مقدار آنها را نمی‌داند. 
علی (رض) و بقیه ائمه دوازده گانه معصوم نبوده‌اند, زیرا در خلافت خلفای سه گانه (ابوبکر، عمر، عثمان) و خلفای بنی امیه و بنی عباس ظلم و شرک کمتر بوده است, نسبت به اینکه فرض نماییم که علی و بقیه ائمه معصوم بوده‌اند, و با وجود اینکه معصوم بوده‌اند شر و بدی را از بین نبرده‌اند، مگر به همان اندازه‌ای که کسی معصوم نبوده آن را از بین برده است, پس در معصوم بودنشان شر بوجود آمد نه خیر!!
حال چگونه ممکن است که خداوند حکیم چیزی را به قصد ایجاد خیر بیافریند، که از وجودش جز شر و تباهی حاصل نمی‌شود؟ 
در جواب این سؤال اگر بگویند: این شر از ظلم مردم در حق او ناشی شده است. 
می‌گوئیم: اگر خداوند حکیم وی را برای دفع ظلم مردم بیافریند، اما در عین حال بداند که اگر چنین کند، ظلم مردم افزون‌تر خواهد شد، در این صورت چنین آفرینشی از روی حکمت و حکیمانه نخواهد بود، و همچون آن خواهد بود که شخصی فرزند خود را به معلمی بسپارد تا او را تربیت و اصلاح کند اما در عین حال بداند که فرزند او هرگز از معلم یا مربیش اطاعت نمی‌کند، آیا هیچ حکیمی چنین کاری خواهد کرد؟ 
وجه پنجم: حال که انسان فطرتاً موجودی اجتماعی است، و وجود معصوم هم برای دفع ظلم و شر و پلیدی از مردم شهر لازم و ضروری است، آیا شما ادعا دارید که همواره در هر شهر یا جامعه‌ای که خداوند به وجود آورده است معصومی هست که به دفع ظلم مشغول است یا خیر؟ 
اگر پاسخ شما آری است، که چنین چیزی به هیچ وجه صحت ندارد، مگر در بلاد کفر یا در سرزمین مشرکین و اهل کتاب معصوم وجود دارد؟ یا آیا در شام نزد معاویه معصومی بود؟ 
اگر هم می‌گوئید: امام برای همه شهرها یکی است، اما نمایندگانی در هر یک از شهرها دارد. 
می‌گوئیم: آیا هر امام معصومی در همه شهرهای روی زمین نماینده دارد یا در برخی شهرها؟ 
اگر پاسخ‌تان آن است که: در همه شهرها، که این مبالغه و ستیزه‌گویی است، و اگر می‌گوئید: فقط در برخی از شهرها. 
می‌گوئیم: پس تفاوت چیست هر گاه چیزی که ذکر کردید بر خدا واجب است، و همه شهرها هم نیازشان به معصوم یکی است؟ 
وجه ششم: آن است که گفته شود: آیا تنها این معصوم معصوم است؟ یا همه نمایندگان او نیز معصوم‌اند؟ که البته آنان ادعای مورد دوم را ندارند. در عین حال که مبالغه بزرگی خواهد بود، چرا که نمایندگان (کارگزاران) پیامبر ص معصوم نبودند، کارگزاران علی هم همینطور، اتفاقاً از برخی از آنان شر و معصیت‌هایی سر زد که مثل آن از کارگزاران معاویه مثلاً سر نزده است. پس عصمت کدام است؟ 
و اگر بگویند: عصمت تنها برای امام شرط است. 
می‌گوییم: در این صورت پس مردم سرزمین غائب از امام – به خصوص که معصوم عاجز از کنترل کارگزاران خود باشد – چه نفعی از عصمت امامشان می‌برند، در حالی که پشت سر غیرمعصوم نماز می‌خوانند، غیرمعصوم میانشان داوری می‌کند، از غیر معصوم اطاعت می‌کنند، و غیرمعصوم اموالشان را اخذ می‌کند؟ 
و اگر توضیح دهند که: همه این امور به معصومین ارجاع داده می‌شود. 
می‌گوییم: اگر معصوم قادر و دارای قدرتی بود – چنانکه عمر و عثمان و معاویه و غیره بودند – قادر به آن نبود که آن عدالت واجبی را که خود بدان آگاه است درباره هر یک از پیروانش تمام و کمال اجرا کند، بلکه نهایت آنچه می‌تواند انجام دهد این است که بهترین و مناسب‌ترین شخصی را که می‌تواند بر آنان بگمارد، ولی اگر در آن میان فرد لایق یا عادلی را نیافت چه؟ از کجا فردی کارا و عادل برایشان حاکم کند؟ 
اگر بگویند: اگر خداوند چنین اشخاصی نیافریده باشد، تکلیف از امام برداشته می‌شود. 
می‌گوییم: این دقیقاً یعنی آ