ن با علی بود، اگر روافض بگویند: عایشه مادر ما نبوده است، به کتاب خدا کافر شده‌اند، و اگر بگویند: مادر ما بوده و اتهام ناروا به ایشان نسبت دهند، باز به کتاب خدا کافر شده‌اند. 
به علاوه اگر محاربان با علی مرتد باشند. باید گفت: حسن از خلافت کناره‌گیری کرد و آن را به یک شخص کافر و مرتد سپرد، و به این ترتیب یک امام معصوم - به نظر شیعه – خلافت را به یک کافر مرتد سپرده است. کاری که از مومنان عادی بدور است، چه برسد به معصومان. 
به علاوه اگر محاربان علی را مرتد و یارانش را مؤمن بنامیم پس ما باید اقرار کنیم که همیشه این کفار مرتد بر مؤمنان غالبند، در حالی که خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ﴾. (غافر: 51).
«ما به يقين پيامبران خود و كسانى را كه ايمان آورده‏اند، در زندگى دنيا و (در آخرت) روزى كه گواهان به پا مى‏خيزند يارى مى‏دهيم».
و به علاوه باید اشاره کرد که خداوند در قرآن فرمود: ﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا﴾. (الحجرات: 9).
«و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد».
به این ترتیب، خداوند این دو طایفه و گروه در حال جنگ را مؤمنان و برادران یکدیگر معرفی می‌کند. باید اضافه کرد که احادیثی نیز از پیغمبر ص روایت شده است که خلاف قول روافض را بیان می‌کنند: پیغمبر ص فرمودند: «تمرق مارقة على حين فرقة من المسلمين تقتلهم أولى الطائفتين بالحق».
یعنی: وقتی مسلمانان دچار تفرقه می‌شوند، گروهی از دین خارج می‌شوند که نزدیکترین آن دو طائفه مسلمان به حق و حقیقت با آن خارجان از دین می‌جنگند. 
و باز پیغمبر ص می‌فرماید: «إن ابني هذا سيد، سيصلح الله به بين فئتين عظيمتين من المسلمين».
یعنی: این [حسن‌بن علی] فرزند من، سرور و آقا است، خداوند به وسیله او بین دو گروه بزرگ اسلامی صلح برقرار می‌کند. 
و پیغمبر ص به عمار می‌فرماید: «تقتلك الفئة الباغية».
یعنی: گروه خروج کرده علیه حکومت تو را خواهند کشت. 
پیغمبر ص نمی‌فرماید: گروهی کافر تو را می‌کشند، و بلکه می‌فرماید: گروهی باغی تو را خواهند کشت(6) . این احادیث در نزد علمای حدیث صحیح بوده و با اسناد متنوع و متعددی روایت شده‌اند که هر دو گروه مسلمان هستند و کسی را که باعث صلح بین آن دو گروه می‌شود، مدح نموده است و نیز فرموده: خوارجی در هنگام آن تفرقه و اختلاف پدید می‌آیند که نزدیکترین آن دو طایفه به حق و حقیقت با آن خوارج خواهند جنگید.
می‌توان به روافض گفت: اگر نواصب بگویند: علی ریختن خون مسلمانان را مباح دانست و بدون امر خدا و رسولش و تنها برای رسیدن خودش به ریاست با آنها جنگید. و پیغمبر ص نیز فرموده «سباب المسلم فسوق وقتاله كفر»(7) .
یعنی: سب و لعن مسلمان فسق، و قتل او کفر است. 
و باز فرموده: «لا ترجعوا بعدي كفاراً يضرب بعضكم رقاب بعض»(8) .
یعنی: بعد از من دوباره به کفر بر نگردید، به خاطر کشت و کشتار یکدیگر. 
بنابراین احادیث، علی کافر بوده است. 
در این صورت برهان شما از برهان نواصب قوی‌تر نخواهد بود، زیرا احادیثی که آنها مورد استناد قرار می‌دهند، صحیح هستند. 
به علاوه، نواصب می‌توانند بگویند: کشتن انسان‌ها فساد نامیده می‌شود و هر کس مردم را برای وادار کردن به اطاعت از خودش، بکشد، خواهان برتری طلبی و فساد بر روی زمین است، مثل فرعون خداوند می‌فرماید: ﴿تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾. (القصص: 83). 
«(آرى) اين سراى آخر تو را (تنها) براى كسانى قرارمى‏دهيم كه اراده برترى‏جويى در زمين و فساد را ندارند; و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است».
بنابراین هر کس خواهان فساد و برتری طلبی بر روی زمین باشد، رستگار نمی‌شود، و جنگ صدیق(رض) با آنها که زکات نمی‌دادند، از این باب نیست، زیرا ابوبکر(رض) به خاطر عدم اطاعتشان از خدا و پیغمبر ص با آنها جنگید و نه برای وادار کردن به اطاعت از خودش. زیرا زکات بر آنها فرض بوده است و ابوبکر به منظور اقرار به وجوب و پرداخت زکات با آنها جنگید. ولی کسی که برای وادار کردن مردم به اطاعت از خودش با آنها بجنگد، خواهان فساد و برتری طلبی است.
-------------------------------------------------------------
1) سوگند به گاوان آسیاگر! سوگند به خمیرکنندگان آرد! سوگند به نانوایان! از آرد و کره! که همانا زمین بین ما و قریش به دو نیمه تقسیم می‌شود، ولی قریش قومی غیرعادل هستند.
2) ای قورباغه قورباغه زاده! آواز سربده آن مقدار که می‌توانی. نه آب را کدر می‌کنی و نه مانع نوشیدن هستی. سرت در آب و دمت در خاک است.
3) فیل! و تو چه دانی که فیل چیست! خرطوم درازی دارد. فیل مخلوق پروردگار با شکوه ما می‌باشد.
4) بخاری، 1/93 و مسلم، 1/51. 
5) نگا: السنن، 4/300. 
6) منابع این حدیث قبلاً بیان شد.
7) نگا: بخاری، 1/51 و مسلم، 1/81. 
8) بخاری، 1/31 و مسلم، 1/81-82. مولف رافضی می‌گوید: «بعضی از بزرگان چه نیک گفته‌اند که: بدتر از ابلیس کسی است که با او در طاعات گذشته‌اش شریک نبوده ولی در میدان معصیت دوش به دوش شیطان حرکت می‌کند. و علماء تردیدی در مورد این مطلب ندارند که ابلیس از همه ملائکه عابدتر بوده است و عرش خداوند را شش هزار سال به تنهایی حمل کرده است، و تنها وقتی که خداوند آدم را خلق و او را خلیفه روی زمین قرار داد و به ابلیس امر کرد برای او سجده کند، ابلیس تکبر ورزید و به همین دلیل مستحق طرد و نفرین خداوندی گشت. حال آن که معاویه تا سال‌ها بعد از ظهور پیغمبر ص همچنان در شرک و بت‌پرستی باقی ماند، و سپس در پذیرفتن امیر المؤمنین به عنوان امام از اطاعت خدا سرپیچی کرده و تکبر ورزید، و این در حالی که بود که همه مردم بعد از قتل عثمان با او بیعت کرده بودند. بنابراین معاویه از ابلیس بدتر است».
در جواب مؤلف باید گفت: این کلام لبریز از جهالت، ضلالت و خروج از دین اسلام و بلکه خروج از کل ادیان و بلکه خروج از عقلانیتی است که بسیاری از کفار نیز از آن بهره‌مند هستند. به گونه که هر کس در این کلام تدبر کند، به اعتبار آن پی می‌برد. 
اولاً: ابلیس از هر کافری کافرتر است و هر کس وارد جهنم می‌شود، از پیروان ابلیس است، همچنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَمِمَّن تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ﴾. (ص: 85).
«كه جهنم را از تو و هر كدام از آنان كه از تو پيروى كند، پر خواهم كرد».
و ابلیس است که پیروان خود را به هر زشتی و ناپسندی امر می‌کند و آن را بر ایشان آراسته می‌گرداند پس چگونه کسی از ابلیس بدتر خواهد بود؟ مخصوصاً از مسلمانان و مخصوصاً از صحابه؟
مولف می‌گوید: «کسی که در انجام طاعات گذشته ابلیس با او شریک نبوده و در میدان معصیت دوش به دوش ابلیس حرکت می‌کند، از ابلیس بدتر است».
این کلام اقتضاء می‌کند که هر کس معصیت خدا را بکند، 