ده و از پدرش بریده بود».
باید گفت: این کلام کذبی آشکار است، زیرا محمد بن ابی‌بکر در زمان پدرش کودکی خردسال و زیر سه ساله بیش نبود، و بعد از وفات پدرش نیز بیش از هر کس دیگری پدرش را بزرگ می‌شمرد و اعتبار خود را از او می‌دانست و به همین سبب در نزد مردم دارای حرمتی بود. 
مؤلف می‌گوید: «علت اینکه معاویه را دایی مسلمانان نامیده‌اند و چنین لقبی را به محمد بن ابی‌بکر نداده‌اند، این است که محمد دوستدار علی بود و معاویه دشمن علی».
در جواب باید گفت: این نیز دروغی دیگر است، زیرا عبدالله بن عمر از هر دو نفر فوق به این عنوان لایق‌تر بود و کسی بود که به هنگام جنگ معاویه با علی، به هیچ طرفی کمک نکرد، علی را بزرگ می‌شمرد، دوست می‌داشت و فضایل و مناقب او را بازگو می‌‌کرد و نیز بعد از بیعت همه مردم با معاویه، با او بیعت کرد و هیچ وقت علیه او خروج نکرد، خواهرش نیز از خواهر معاویه برتر و پدرش از پدر معاویه بهتر بوده است و مردم نیز او را هم از محمد و هم از معاویه بیشتر دوست داشتند و بزرگتر می‌شمردند، با این وجود عنوان دایی مسلمانان را به خود نگرفت و این نشان می‌دهد که اطلاق این عنوان بر معاویه به خاطر سبب و علتی نبوده که مؤلف رافضی می‌گوید.
مؤلف می‌افزاید: «و معاویه را کاتب وحی می‌نامند، در حالی که حتی یک کلمه از وحی را هم برای پیغمبر ص ننوشته است».
این کلام مؤلف قول بدون علم و حجت و برهان است. چه دلیلی دارد که می‌گوید: معاویه حتی یک کلمه از وحی را هم برای پیغمبر ص ننوشته و تنها نامه‌های او را می‌نگاشت؟
مؤلف می‌گوید: «کاتبان وحی حدود سیزده تا نوزده نفر بوده‌اند که علی ویژه‌ترین کاتب و نزدیکترین آنها [به پیغمبر ص] بوده است».
شکی نیست که علی نیز از کسانی بود که کاتب بود، همچنانکه صلح بین پیغمبر ص و مشرکان را در سال حدیبیه نگاشت. ولی ابوبکر و عمر نیز کاتب بودند و زید بن ثابت نیز بدون تردید کاتب بود.
در صحیحین آمده که وقتی آیه: ﴿لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾. (النساء: 95). نازل شد، زید آن را برای پیغمبر ص نوشت(1) . و ابوبکر، عمر، عثمان، علی، عامر بن فهیره، عبدالله بن ارقم، ابی بن کعب، ثابت بن قیس، خالد بن سعید بن عاص، حنظله بن ربیع أسدی، زید بن ثابت، معاویه و شرحبیل بن حسنه آن را نوشتند.
مؤلف می‌گوید: «معاویه در تمام طول مدت بعثت پیغمبر ص مشرک ماند».
در جواب باید گفت: شکی نیست که معاویه و پدر و برادرش و دیگران در سال فتح مکه و سه سال قبل از وفات پیغمبر ص ایمان آوردند. پس چگونه در تمام مدت بعثت مشرک بوده است. و نیز معاویه به هنگام بعثت پیغمبر ص کوچک بود. معاویه (رض) با دیگرانی مثل برادرش یزید، سهیل بن عمرو، صفوان بن أمیه، عکرمه بن ابی جهل و ابوسفیان بن حرب مسلمان شد و این افراد قبل از مسلمان شدن کفر و محاربه‌شان با پیغمبر ص بیشتر و بزرگتر از معاویه بوده است.
-------------------------------------------------
1) نگا: بخاری، 6/48 و مسلم، 3/1508.مؤلف رافضی می‌گوید: «معاویه در روز فتح مکه در یمن بود و به پیغمبر ص طعن وارد می‌کرد و نامه‌ای به پدرش صخر بن حرب نوشت و او را به خاطر مسلمان شدن مورد عیب‌جویی قرار داد و می‌گفت: آیا به دین محمد درآمدی؟».
جواب: اینکه معاویه در یمن بوده و پدرش را به خاطر مسلمان شدن مورد عیب‌جویی قرار داده باشد، کذب آشکار است. معاویه در مکه بود و نه در یمن، و پدرش قبل از ورود پیغمبر ص به مکه مسلمان شد، و عباس به پیغمبر ص عرض کرد: ابوسفیان شرف و منزلت را دوست دارد. پیغمبر ص فرمود: «من دخل دار أبي سفيان فهو آمن ومن دخل المسجد فهو آمن ومن ألقى السلاح فهو آمن»(1) .
یعنی: هر کس وارد منزل ابوسفیان شود، در امان خواهد بود، و هر کس وارد مسجدالحرام شود، درامان خواهد بود. و هر کس اسلحه زمین بگذارد، در امان خواهد بود».
کلام مؤلف که می‌گوید: فتح مکه در رمضان سال هشتم هجری بوده، صحیح است.
ولی اینکه می‌گوید: «معاویه بر شرک خود ماند و از دست پیغمبر ص گریخت، زیرا پیغمبر ص او را مهدور الدم اعلام کرده بود. بنابراین معاویه از مکه گریخت، ولی وقتی هیچ پناهگاهی پیدا نکرد، به ناچار نزد پیغمبر ص آمده و در ظاهر مسلمان شد و مسلمان شدنش پنج ماه قبل از وفات پیغمبر ص بود».
این کلام مؤلف آشکارترین دروغ است، زیرا معاویه به اتفاق مسلمانان در سال فتح مکه مسلمان شد. مؤلف نیز قبلاً به این نکته اشاره کرد که معاویه از کسانی بود که برای جذب آنها به اسلام، غنایم به آنها داده شده بود و این گروه در سالی که غزوه حنین روی داد از غنایم هوازن به آنها داده شد و معاویه نیز از کسانی بود که از آن غنایم بهره برد. این کار پیغمبر برای جذب سران قبایل به اسلام صورت گرفت. اگر معاویه از دست پیغمبر ص گریخته، پس از این گروه نبوده است. واگر تنها پنج ماه قبل از وفات پیغمبر ص مسلمان شده، پس از غنایم حنین چیزی به او نرسیده است. و کسی که در نهایت ایمان می‌آورد، نیازی به دادن غنایم به او نیست.
آنچه کذب ادعای مؤلف رافضی را بیشتر نمایان می‌سازد، این است که مسلمان شدن هیچ یک از قریشیان تا این اندازه به تأخیر نیفتاده است و سیره‌نویسان و مغازی‌نویسان بر این مسأله اتفاق‌نظر دارند که معاویه در سال فتح مکه مهدور الدم اعلام نشده است.
مؤلف می‌گوید: «از دیدگاه اهل سنت تنها معاویه شایستگی عنوان کاتب وحی بودن را دارد».
این کلام افتراء بر اهل سنت است و هیچ کس نگفته که این تنها ویژگی مخصوص معاویه بوده است، بلکه او نیز یکی از کاتبان وحی بوده است. ولی عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح مرتد شد و بر پیغمبر ص افتراء بست و البته دوباره مسلمان شد.
مؤلف می‌گوید: «آیه زیر در مورد او نازل شد که می‌گوید: ﴿وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾. (النحل: 106).
«كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند -بجز آنها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است- آرى، آنها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست; و عذاب عظيمى در انتظارشان».
این کلام مؤلف باطل و بی‌اساس است، زیرا این آیه مکی است و ناظر به مجبور کردن عمار و بلال بر کفرگویی است، ولی ارتداد او در مدینه و بعد از هجرت بوده است، و به فرض اینکه آیه در مورد او نازل شده باشد، پیغمبر ص اسلام و بیعت او را پذیرفت. 
مؤلف می‌گوید: «عبدالله بن عمر روایت کرده که نزد پیغمبر ص رفته و از او شنیدم که می‌فرمود: «يطلع عليكم رجل يموت على غير سنتي».
یعنی شخصی برا شما وارد می‌شود که بر غیر راه و روش من می‌میرد.
این شخص معاویه بوده و پیغمبر ص بر خواست تا خطبه بخواند. معاویه دست پسرش یزید را گرفت و خارج شد. پیغمبر ص فرمود: «لعن الله القائد والمقود، أي: يوم يكون للأمة مع معاوية ذي الإساءة».
یعنی: خداوند رهبر و رعیت را لعنت کند، منظور پیغمبر ص رهبر روزگاری بود که معاویه زمامدار می‌شود».
در جواب مؤلف باید گفت:
اولاً: ما اثبات صحت ح