دوران رسالتش و هنگام اکمال دین با او بود و بنابراین عایشه در تحصیل علم و دین به مرتبه‌ای رسید که افرادی که فقط اوایل رسالت را درک کرده بودند به آن مرتبه نرسیده‌اند، و این فضل اضافی باعث برتری او می‌شود، و امت بیش از دیگران از عایشه بهره بردند. عایشه در تحصیل علم و سنت به مرتبه‌ای رسید که دیگران نرسیده‌اند. خدیجه تنها به شخص پیغمبر فایده رساند، و از جانب پیغمبر ص چیزی را تبلیغ نکرد، و امت آنچنانکه از عایشه فایده بردند، از او نبردند و دین نیز به هنگام حیات ایشان کامل نشد تا بتواند آن را یاد بگیرد و به کمال ایمانی که مقتضی کمال علم به دین است، برسد و بعد از کمال دین به آن ایمان بیاورد.
-------------------------------------------------
1) نگا: بخاری، 5/29 و مسلم، 4/5/189.
2)	سنن ابن ماجه، 2/1099. این حدیث ضعیف است.
3) نگا: بخاری، 5/5 و مسلم، 4/1856.خاندان شیخ الاسلام ابن تیمیه همان خاندان مشهور حرّانی است که نسل در نسل به علم دین و تألیف و تصنیف آن مشغول بوده است، بلکه می‌توان گفت که سرپرستی علمی مذهب حنابله را در دیار خویش به عهده داشت, جد شیخ الاسلام ابن تیمیه ابوالبرکات مجد الدین از ائمه بزرگ دین به شمار می‌رود تا جایی که بعضی‌ها او را مجتهد مطلق دانسته‌اند.مؤلف رافضی می‌‌گوید: «عایشه سرّ پیغمبر ص را فاش کرد و پیغمبر ص به او گفت: تو با علی جنگ خواهی کرد، در حالی که در آن روز تو بر او ظلم می‌کنی [و حق با علی است]. به علاوه عایشه با فرمان خدا که فرمود: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِکُنَّ﴾. (الأحزاب: 33). «و در خانه‌های خود بمانید».
مخالفت نمود و در ملأ عام برای مبارزه با علی – بدون هیچ گناهی – خارج شد. مسلمانان بر قتل عثمان اجماع کرده بودند،و خود عایشه نیز همیشه به قتل او امر می‌کرد،و می‌گفت: این کفتار پیر را بکشید، خداوند کفتار پیر را نابود کند. و وقتی شنید که عثمان کشته شده است، خوشحال شد و سپس پرسید: چه کسی به خلافت رسید؟ گفتند: علی. عایشه با شنیدن این خبر، به بهانه خون عثمان برای جنگ با علی از شهر خارج شد. مگر علی در این ماجرا مرتکب چه گناهی شده بود؟ و طلحه و زبیر و دیگران چگونه به خود اجازه دادند که با او همراه شوند؟ و در روز قیامت چگونه و با چه رویی خدمت پیغمبر ص می‌روند؟ در حالی که هر کس با زن شخص دیگری صحبت کند و او را از خانه‌اش همراه خودش ببرد و همسفر خود گرداند، شوهر آن زن شدیدترین دشمن او خواهد شد. و چگونه دهها هزار مسلمان در قتال از او اطاعت کردند و در جنگ علیه امیرالمؤمنین او را یاری دادند، حال آنکه هیچ یک از این افراد به کمک فاطمه نشتافتند و کلمه‌ای با او صحبت نکردند، در آن زمان که حق خود را از ابوبکر طلب کرد».
در جواب مؤلف باید گفت: اهل سنت در این مورد و هر مورد دیگری به حق و عدالت و انصاف پایبند بوده و اقوال و آراء ایشان حق و عدالت بوده و از تناقض مبراست. ولی روافض و سایر بدعت‌گزاران دیگر در اقوالشان دچار باطل‌گویی و تناقض‌گویی شده‌اند که ما – ان شاء الله – به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.
از دیدگاه اهل سنت همه اهل بدر و نیز امهات المؤمنین بهشتی‌‌ ستند، عایشه ك و سایر زنان آن پیغمبر ص و نیز ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه و زبیر(رضی الله عنهم اجمعین) بعد از پیغمبران، بزرگان اهل بهشت می‌باشند.
اهل سنت می‌گویند: شرط بهشتی بودن این افراد معصومیت و سلامت آنها از خطا و لغزش نیست،و بلکه حتی این افراد از گناه نیز معصوم نبوده‌اند و بلکه احتمال دارد که هر یک از این افراد مرتکب گناهی صغیره و یا حتی کبیره شده و از آن توبه کرده باشند. و این مورد اتفاق مسلمانان است. و اگر مرتکب گناه صغیره از آن توبه نکند، از نظر جمهور علماء، اجتناب از کبائر باعث بخشیده شدن صغایر می‌‌شود و بلکه در نزد اکثر علماء، حتی کبائر نیز توسط انجام حسنات محو می‌شوند، چرا که حسنات از سیئات بزرگترند و آنها را محو می‌کنند و نیز مصیبتها باعث تکفیر گناهان می‌شوند.
بر این مبنا و بر این اساس، اهل سنت می‌گویند: بسیاری از گناهانی که به صحابه نسبت داده می‌شود، دروغ و افتراء است و در بسیاری نیز اجتهاد نموده [و به خطا رفته‌اند] ولی بسیاری از مردم وجه اجتهاد آنها را نمی‌دانند و اگر به فرض در موردی، مرتکب گناهی هم شده باشند، مورد آمرزش قرار گرفته‌اند: یا به وسیله توبه، یا از طریق انجام حسنات محوکننده سیئات و یا از طریق مصیبت‌های تکفیر کننده‌ گناهان و یا از طریقی دیگر. زیرا دلیل یقین و قطعی باعث می‌شود ما به بهشتی‌بودن آنها یقین پیدا کنیم و بنابراین محال است آنها مرتکب کارهایی شده باشند که باعث جهنمی‌ شدن آنها گردد.
با ثبوت بهشتی بودنشان و اینکه هیچ یک از این افراد در حالی وفات نکرده‌اند که مرتکب کاری شده باشند که باعث جهنمی شدن آنها گردد، در این صورت طعن و ایرادی متناقض با بهشتی بودنشان بر آنها وارد نیست.
ما می‌دانیم که این افراد بهشتی‌اند ولی حتی اگر بهشتی‌ بودن این افراد معین نیز یقینی و قطعی نباشد، اجازه نداریم طعن و ایرادی بر آنها وارد سازیم که با استحقاق و شایستگی بهشتی بودن تناقض داشته باشد و باعث قطعی شدن قول به جهنمی بودن آنها گردد. زیرا در مورد هیچ مؤمنی که بهشتی بودنش مسلم نیست، جایز نیست که براساس امور محتملی که دلالتی بر جهنمی بودن ندارد، بر جهنمی بودن آنها گواهی دهیم. با این وصف چگونه در مورد بهترین مؤمنان می‌توان چنین چیزی گفت. علم به جزئیات احوال تک‌تک آن افراد، در ظاهر و باطن، حسنات، سیئات و اجتهاداتشان امری است برای ما غیر ممکن. پس گفتن چنین مطلبی در مورد آن بزرگواران، قول بدون علم خواهد بود،و قول بدون علم حرام است. به همین دلیل امساک از قضاوت در مورد اختلافات بین صحابه بهتر از خوض بدون علم در آن است. چراکه بسیاری از (خوض)‌ها در این مورد – و یا اکثر قضاوت‌ها کلام بدون علم است و چنین چیزی، حتی اگر با هوی‌پرستی و معارضه با حق آشکار همراه هم نباشد، حرام است چه برسد به زمانی که آمیخته با هوی‌پرستی حقیقت ستیز باشد.
مؤلف می‌گوید: «عایشه سرّ پیغمبر ص را فاش کرد».
شکی نیست که خداوند می‌فرماید: ﴿وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَکَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ﴾. (التحريم: 3).
«به خاطر بياوريد هنگامي را كه پيامبر يكي از رازهاي خود را به بعضي از همسرانش گفت، ولي هنگامي كه وي آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتي از آن را براي او بازگو كرد و از قسمت ديگر خودداري نمود، هنگامي كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: چه كسي تو را از اين راز آگاه ساخت، گفت: خداوند عالم و آگاه مرا باخبر ساخت».
و در حدیث صحیحی از عمر(رض) روایت شده که این دو، عایشه و حفصه م بودند(1) .
ولی باید گفت:
اولاً: روافض نصو