ه‌اند، و مثلاً خوارج نیز در تکفیر مرتکب گناه و تکفیر علی (رض) و اسقاط اطاعت از پیغمبر ص در مواردی که از خدا نقل نمی‌کند و تجویز ظلم در سهم پیغمبر [در تشریع] و جفا در مورد حکم وی و در اسقاط تبعیت از سنت متواتری که مخالف با چیزی است که به گمان خودشان ظاهر قرآن است مثل قطع دست سارق از کتف و امثال آن، خوارج نیز در این موارد با سایر مذاهب تفاوت دارند.
وجه هفتم: می‌توان گفت: تفاوت روافض با جمیع مذاهب بر فساد و بطلان دیدگاههایشان بهتر از صحت آن دلالت می‌کند. زیرا انفراد و جدایی یک فرقه از جمیع مذاهب دلالت بر صواب این یک فرقه نداشته و اشتراک سایر فرق در یک نظر دلالتی بر بطلان آن دیدگاه ندارد. اگر گفته شود: پیغمبر ص فرمودند: امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می‌شود که جز یکی از آنها، بقیه جهنمی‌اند، بنابراین باید این فرقه تفاوت ویژه‌ای با بقیه داشته باشد.
در جواب می‌گوییم: آری، ولی این حدیث دلالت بر این مطلب نیز می‌کند که آن هفتاد و دو فرقه دیگر نیز با یکدیگر اختلاف و تفاوت دارند، همچنانکه با این یک فرقه تفاوت دارند. حدیث مذکور دلالتی بر اشتراک هفتاد و دو فرقه در اصول عقاید ندارد و بلکه ظاهر حدیث جز این را نمی‌رساند که هر فرقه‌ای با دیگری متفاوت است و در این صورت معلوم می‌گردد که افتراق بار منفی یافته و مورد مذمت واقع شده و مورد مدح قرار نگرفته است. خداوند نیز به همگرایی و اتحاد امر فرموده و افتراق و اختلاف را نکوهش نموده است، همچنانکه می‌فرماید: ﴿وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ ﴾. (آل عمران: 103). «و همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام، و هرگونه وسيله وحدت)، چنگ زنيد ، و پراكنده نشويد».
و می‌فرماید: ﴿وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(105) يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ(106)﴾. (آل عمران: 105-106).
«و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند; (آن هم) پس از آنكه نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسيد! و آنها عذاب عظيمى دارند. (آن عذاب عظيم) روزى خواهد بود كه چهره‏هائى سفيد، و چهره‏هائى سياه مى‏گردد، اما آنها كه صورتهايشان سياه شده، (به آنها گفته مى‏شود:) آيا بعد از ايمان، و (اخوت و برادرى در سايه آن،) كافر شديد؟! پس بچشيد عذاب را، به سبب آنچه كفر مى‏ورزيديد».
ابن عباس وغیره گفته‌اند: در آن روز رخسار اهل سنت سفید و نورانی گشته، و رخسار اهل بدعت و تفرقه سیاه می‌گردد.
و باز می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَکَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ﴾. (الأنعام: 159). «كسانى كه آيين خود را پراكنده ساختند، و به دسته‏هاى گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى».
و یا: ﴿وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ ﴾. (البقره: 213).
«تنها (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند».
و در جای دیگر: ﴿وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾. (البينه: 4). «و اهل كتاب اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دليل روشن (و پيامبر راستين و آشكار) براي آنها آمد».
در این صورت باید گفت: فرقه‌ای که بیشتر از سایرین از جماعت جدا شده و بیشترین تفاوت را دارد در ذات خود شایسته‌تر است که مذموم‌ترین فرقه‌ها باشد، و فرقه‌ای که کمترین جدایی و دوری از جماعت را دارد، از همه به صواب نزدیکتر است. حال اگر امامیه بیشترین مفارقت را از سایر فرق دارد، پس از همه بیشتر از حق و حقیقت فاصله گرفته است، مخصوصاً که امامیه در درون خودشان نیز از سایر فرقه‌ها بیشتر اختلاف نظر داخلی دارند، به گونه‌ای که گفته می‌شود: امامیه هفتاد و دو فرقه‌اند. و این تعداد فرقه در داخل امامیه را بعضی از شاگردان همین طوسی از خودش نقل کرده‌اند که طوسی می‌گفته است: فرق شیعه به هفتاد و دو فرقه می‌رسد و حسن بن موسی نوبختی و دیگران در شمارش فرق شیعه کتاب تألیف کرده‌اند.
ولی اهل سنت و جماعت در اصول دینشان، نسبت به سایر فرق کمترین اختلاف نظر را دارند و به علاوه به هر فرقه‌ای از فرقه ضد آن به او نزدیکترند زیرا اهل سنت میانه و وسط اسلام هستند. همچنانکه اسلام در بین ادیان میانه‌روترین آنهاست: اهل سنت در باب صفات خداوند در وسط و میانه دو دیدگاه تعطیل [صفات الهی] و تمثیل [صفات او به مخلوقات] قرار دارند.
و پیغمبر ص فرموده‌اند: بهترین کارها، میانه‌ترین آنها هستند. بنابراین اهل سنت و جماعت بهترین فرقه‌اند.
اهل سنت در باب قَدَر میانه و وسط دو دیدگاه اهل تکذیبِ [تقدیر] و اهل احتجاج به تقدیر [برای توجیه کوتاهی‌های خود] قرار دارند.
در باب اسماء و احکام بین وعیدیه و مرجئه قرار دارند، و در مورد صحابه بین غلات و جفارکان [در حق صحابه] قرار دارند: در مورد علی، نه مثل روافض اهل غلواند، و نه مثل خوارج او را تکفیر می‌کنند، و نه مثل روافض ابوبکر و عثمان را تکفیر می‌کنند، و نه مثل خوارج عثمان و علی را تکفیر می‌کنند.
وجه هشتم: می‌توان گفت: شیعه هیچ دیدگاهی ندارند که بر آن اتفاق‌نظر داشته باشند، همین قولی که مؤلف ذکر کرد، یکی از اقوال امامیه است، و از خود امامیه طوایف و فرقه‌هایی هستند که در توحید و عدل با اینها اختلاف‌نظر دارند، همچنانکه قبلاً ذکرش گذشت، و جمهور شیعه در دوازده بودن امامان با امامیه اختلاف‌نظر دارند، زیدیه، اسماعیلیه و غیره بر انکار امامت دوازده امام اتفاق‌نظر دارند.
و این امامیه اثناعشریه می‌گویند: اصول دین چهار تاست: توحید، عدل، نبوت و امامت، و خودشان در مورد توحید و عدل و امامت اختلاف‌نظر دارند. در مورد نبوت نیز غایتش این است که مثل سایر امت به آن اقرار می‌کنند. اختلاف خودشان بر سر امامت بزرگتر از اختلاف سایر امت است. چنانچه اثناعشریه بگویند: ما از این طوایف و فرق بیشتر هستیم، بنابراین حق با ماست، و نه با آنها. گفته می‌شود: اهل سنت نیز از شما بیشترند، بنابراین حق باآنهاست، و نه با شما. در نهایت سایر فرق امامیه در برابر شما مثل شما، در برابر سایر مسلمانان محسوب می‌شوند، و اسلام همان دین حقی است که اهل حق را دور هم جمع می‌کند.
--------------------------------------------------
1) سنن ابی داود، 4/276، ترمذی، 4/134. 
2) نام قلعه‌‌ای در کوههای دیلم که یکی از پادشاهان دیلم آن را ساخته است.
3) نگا: المسند، 10/224 و 11/138 و 163، تحقیق: احمد شاکر.
4) مقصود حدیث افتراق است که ابوداود (5/4، 5) و ترمذی (به شماره 3991 در باب الفتن) آن را روایت کرده‌اند و ترمذی آن را حسن صحیح شمرده است، محدثان دیگری نیز این حدیث را روای