بل از توبه باشد غیر قابل قبول است، و اگر بعد از توبه باشد، مشخص می‌شود که از رفض (رافضی بودن) توبه نکرده است و بلکه نشان می‌دهد که از الحاد نیز توبه نکرده است و در هر یک از این دو حالت قولش غیر قابل قبول است. به احتمال ارجح طوسی و امثال او به خاطر منجّم بودن در نزد مشرکان مغول جمع می‌شدند و در این صورت الحاد و دین ستیزی او آشکار است.
کسی که امثال ابوبکر، عمر و عثمان و سایر سابقین نخستین مهاجر و انصار را مورد طعن قرار داده و امثال مالک، شافعی، ابوحنیفه و احمد بن حنبل و پیروانشان را نیز مورد طعن قرار داده و آنها را به خاطر اشتباهات بعضی مثل مباح دانستن شطرنج و موسیقی مورد عیب‌جویی قرار می‌دهند. چنین شخصی چگونه به خودش اجازه می‌دهد که برای اثبات مذهب خود به قول افرادی احتجاج ورزد که به خدا و روز آخرت ایمان ندارند. آنچه را که خدا و پیغمبرش تحریم نموده‌اند، حرام نمی‌دانند. از دین حق پیروی نمی‌کنند. و محرمات مورد اتفاق را حلال می‌شمارند، مثل ارتکاب فاحشه و نوشیدن شراب در ماه رمضان. کسانی که نماز نمی‌خوانند. از امیال و هواهای نفسانی‌شان پیروی می‌کنند، حدود شریعت را رعایت نمی‌کنند. حریم دین را سبک می‌شمارند و به راهی متغایر با راه مؤمنان می‌روند و خلاصه به گونه‌ای هستند که مشمول ابیات زیر می‌باشند:
الدين يشكو بلية
		من فرقة فلسفية

لا يشهدون صلاة
		إلا لأجل التقية

ولا ترى الشرع إلاَّ
		سياسة مدنية

ويؤثرون عليه
		مناهجاً فلسفية

یعنی: دین از بلای سختی که از ناحیه فرقه‌ای فلسفی پدید آمده، می‌نالد.
فرقه‌ای که نماز را جز از باب تقیه نمی‌خوانند.
و به شریعت جز به مثابه سیاستی برای جامعه‌داری نمی‌نگرند.
و مسلک‌های فلسفی را بر آن ترجیح می‌دهند.
روافض همیشه اینگونه‌اند: با اولیای با تقوای خداوند که عبارت از سابقان نخستین مهاجر و انصار و پیروان راستین ایشان هستند، دشمنی می‌ورزند و با کفار و منافقان رابطه دوستی برقرار می‌کنند: در بین منتسبان به اسلام اسماعیلیه باطنی ملحد و دین‌ستیز شدیدترین و بزرگترین منافقان می‌باشند. پس هر کس با آن طعن و عیب‌جویی‌اش از اقوال ائمه مسلمانان، برای اثبات دیدگاه خودش به آراء این منافقان احتجاج بورزد، باید او را بزرگترین دوست منافقان و دشمن مؤمنان نامید.
بسی شگفت است که این مصنف رافضی و خبیث و کذاب و افترا زننده، از طرفی بهتان‌های بزرگی که ساخته دست خودش و برادران و همکارانش است، به ابوبکر، عمر، عثمان و سایر سابقان نخستین و پیروانشان، و نیز به سایر ائمه اسلامی نسبت می‌دهد، و از طرف دیگر برای اثبات دیدگاه خود به اقوال شخصی استناد می‌کند که در نزد مسلمانان به دشمنی با خدا و پیغمبرش مشهور است، می‌گوید: «شیخ بزرگ ما می‌گوید» و می‌گوید: «قدس الله روحه = خداوند روحش را پاک گرداند». این در حالی است که مؤلف خودش این شخص و امثال او را کافر شمرده است و نیز در حالی است که بهترین برگزیدگان مسلمان متقدم و متأخر را لعنت می‌کند.
بنابراین مشمول آیه زیر می‌باشند که می‌فرماید: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْکِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ کَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً(51) أُوْلَئِکَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا(52)﴾. (النساء: 51-52).
«آيا نديدى كسانى را كه بهره‏اى از كتاب (خدا) به آنان داده شده، (با اين حال)، به «جبت‏» و طاغوت‏» (بت و بت‏پرستان) ايمان مى‏آورند، و درباره كافران مى‏گويند: «آنها، از كسانى كه ايمان آورده‏اند، هدايت يافته‏ترند»؟ آنها كسانى هستند كه خداوند، ايشان را از رحمت خود، دور ساخته است; و هر كس را خدا از رحمتش دور سازد، ياورى براى او نخواهى يافت».
امامیه نیز بهره‌ای از کتاب [قرآن] برده‌اند، زیرا به بعضی از مسایل مطرح شده در آن اقرار می‌کنند و با این وجود رگه‌هایی از ایمان به جادوگری و طاغوت – هر چه جز خدا پرستیده شود – در آنها وجود دارد، چرا که آنها فلسفه‌های متضمن این امور را بزرگ می‌شمارند و دعا و عبادت در برابر مردگان را جایز می‌دانند، آرامگاهها را به مساجد تبدیل کرده و زیارت آنها را حجی می‌دانند که دارای آداب و مناسک خاص خودش می‌باشد و می‌گویند: «آداب زیارت قبور».
از افراد مورد اعتمادی شنیده‌ام که بعضی از ایشان زیارت آن قبور را از حج خانه خدا بزرگتر می‌شمارند! یعنی شرک‌ ورزیدن را از عبادت خدا با ارزش‌تر می‌دانند و این بزرگترین مصداق ایمان به طاغوت است.
اینان در مورد کسانی که قائل به قدم عالم (قدیمی‌بودن جهان و نفی حدوث آن) و جواز به فریاد خواندن ستارگان‌اند و جاده صاف کن شرک می‌باشند و خود به کافر بودنشان اقرار کرده‌اند، می‌گویند: این افراد از مؤمنان راه یافته‌ترند و این دین‌ستیزان مشرک را بر سابقان نخستین مهاجر و انصار و پیروان راستینشان برتر می‌شمارند.
و البته این کار روافض عجیب و غریب نیست، زیرا عوام و خواص به دوستی روافض با یهودیان، مسیحیان و مشرکان و همکاری با آنها برای کشتار مسلمانان آگاهند به گونه‌ای که گفته شده: هیچ وقت مسلمانان با یهودیان، مسیحیان و مشرکان نجنگیده‌اند، مگر اینکه روافض از غیر مسلمانان حمایت کرده‌اند. 
وجه سوم: هر کسی می‌داند که اسماعیلیه و نصیریه از گروهها و فرقه‌هایی هستند که اظهار تشیع نمودند، اگرچه در باطن کفاری بودند از هر دین و آیینی بی‌نصیب: نصیریه از غلات روافض هستند که قائل به الوهیت بوده و به اتفاق مسلمانان از یهودیان و مسیحیان کافرترند.
و اسماعیلیه باطنیه از نصیریه نیز کافرترند، زیرا قائل به تعطیل می‌باشند و افرادی از آنها که به مرتبه آخر می‌رسند یعنی صاحب «ناموس اکبر و بلاغ اعظم» می‌شوند، اینان از دهری‌هایی هستند که می‌گویند: جهان فاعل ندارد و هیچ علت و خالقی در کار نیست. و می‌گویند: ما با فلاسفه جز بر سر واجب الوجود اختلاف دیگری نداریم: فلاسفه قائل به واجب الوجودند در حالی که به نظر ما واجب الوجوب حقیقت ندارد و اسامی والای خدا و مخصوصاً نام «الله» او را مسخره می‌کنند و حتی بعضی از آنها آن را بر کف پاهایشان می‌نویسند و آن را زیر پا می‌گذارند.
بعضی از اسماعیلیه نیز در مرتبه بهتری قرار دارند و قائل به سابق و تالی هستند، همان دو امری که فلاسفه آن را عقل و نفس، و مجوس آنها را نور و ظلمت می‌نامند. به این ترتیب اینان نیز لباس تشیع را به مذهبی از مذاهب صائبه و مجوسیان پوشانیده‌اند.
شکی نیست که صائبه و مجوسیان از یهودیان و مسیحیان بدترند، ولی خود را شیعه معرفی کرده‌اند و گفته‌اند: علت اینکه به سلک تشیع در آمده‌ایم این است که: شیعه سریع‌تر از هر مذهبی ندای ما را لبیک گفتند، چراکه به شدت از شریعت اسلام دور شده بودند. و نیز به علت اینکه جهالت و تصدیق امور مجهول و نامعلوم 