وحرموا عليهم الحلال فأطاعوهم، فكانت تلك عبادتهم إياهم»(6) .
یعنی علماء حرام را برای آنها حلال می‌کردند، و حلال را حرام می‌نمودند و مردم اطاعت می‌کردند، و همین به منزله عبادت کردن علماء می‌باشد.
آنان(يهود و نصارى) مردمی را که وجود خارجی داشتند پروردگار می‌نامیدند، و اینان(روافض) حلال و حرام را به امامی معدوم معلق می‌سازند، امامی که حقیقت و واقعیت خارجی ندارد، سپس هر چه واسطه‌های دروغین امام بگویند، می‌پذیرند، حتی اگر مخالف قرآن، سنت و اجماع سلف صالح باشد. و حتی اگر خودشان بر سر دو قول اختلاف نمودند، قولی را صواب و درست می‌شمارند که قائلش ناشناخته باشد، زیرا همان را قول معصوم می‌دانند، و حلال و حرامی را که این معدوم تشریع کرده، می‌پذیرند. معدومی که بعضی از خود روافض در موردش می‌گویند: او وجود دارد ولی هیچ کس او را نمی شناسد، و هیچ کس نمی‌تواند چیزی از او نقل کند.
و از حماقت‌های روافض اینکه: حیوانی و چیزی را به جای شخصیت‌های منفور خود گذاشته و آنها را شکنجه می‌دهند و یا صحنه‌هایی را از این طریق بازسازی می‌کنند، مثلاً: گوسفند ماده‌ای که غالباً سرخ‌رنگ نیز می‌باشد – به خاطر مشهوربودن عایشه ك به حمیراء – می‌آورند و با کندن موهایش و کارهایی از این قبیل آن را اذیت و آزار می‌دهند و گمان می‌کنند که این کار به منزله عقوبت عایشه ك می‌باشد.
و یا مشکی پر از روغن می‌آورند و سپس شکم آن را چاک می‌کنند تا روغن از آن بیرون بریزد و آن روغن را می‌نوشند و می‌گویند: این کار مثل شمشیرزدن به عمر و نوشیدن خون اوست.
و یا اینکه مثلاً: دو الاغی را که به کار چرخاندن سنگ آسیاب گماشته شده‌اند، ابوبکر و عمر می‌نامند، و سپس آن دو را شکنجه می‌دهند و گمان می‌کنند که ابوبکر و عمر را شکنجه کرده‌اند.
گاهی بعضی از آنها اسامی ابوبکر و عمر را بر کف پاهایشان می‌نویسند، و حتی یکی از والیان پاهای یکی از این افراد را شلاق می‌زد، با این تصور که ابوبکر و عمر را شلاق می‌زند، و می‌گفت: من دارم ابوبکر و عمر را شلاق می‌زنم! و این کار را آنقدر ادامه می‌دهم تا هر دو را اعدام نمایم.
و بعضی هم ابولؤلؤ مجوسی کافری را که غلام مغیره بن شعبه بود، به خاطر کشتن عمر تعظیم می‌کنند و می‌گویند: ابولؤلؤ انتقام گرفت! با این کار شخصی را به خاطر قتل عمر (رض) تعظیم می‌کنند که به اتفاق مسلمانان کافر و مجوسی بوده است!.
و از حماقت‌های روافض اینکه: هر جا که رسیدند آرامگاهی می‌سازند و ادعا می‌کنند که در این مکان یکی از اهل بیت (امامزاده) مدفون است و حتی آن مدفون را شهید هم می‌نامند. و گاهی آن مقبره، مقبره یک کافر و یا شخصی عادی می‌باشد که با دلایل زیادی می‌توان به حقیقت پی برد.
بدیهی است شکنجه حیواناتی که اسم مشخصی بر آنها گذاشته می‌شود و کارهایی از این قبیل جز از احمق‌ترین و جاهل‌ترین مردم سرنمی‌زند. و ما حتی اگر بخواهیم فرعون، ابولهب، ابوجهل و سایر افرادی را که کفرشان به اجماع مسلمانان ثابت شده است، به این طریق شکنجه کنیم باز کار ما کار جاهل‌ترین مردم خواهد بود، زیرا این کار فائده‌ای نخواهد داشت، و بلکه حتی اگر کافری «مهدورالدم» کشته شود و یا خودش بمیرد، بعد از مرگ مثله‌کردن جسدش جایز نیست، شکمش نباید دریده شود، بینی و گوشش نباید بریده شود، و دستش نباید قطع گردد، مگر اینکه از باب مقابله به مثل باشد.
زیرا در حدیث صحیحی که مسلم و دیگران از بریده روایت می‌کنند از پیغمبر ص نقل شده که به هنگام انتصاب یک امیر بر سپاه اسلام، آن امیر را در مورد خودش به تقوی، و در مورد سایر مسلمانان به نیکی سفارش می‌کرد، و می‌فرمود: «اغزوا في سبيل الله، قاتلوا من كفر بالله، لا تغلّوا ولا تغدروا ولا تمثلوا ولا تقتلوا وليداً»(7) .
یعنی: در راه خدا جهاد کنید، کسی را که به خدا کفر می‌ورزد، بکشید [ولی] به غل و زنجیر نکشید، خیانت نکنید، مثله نکنید و اطفال را نکشید.
و در سنن روایت شده که پیغمبر ص در خطبه‌‌اش به صدقه امر می‌کرد و از مثله‌کردن نهی می‌فرمود(8) .
با وجود اینکه مثله‌کردن کافر بعد از مرگش باعث آزردگی دشمن می‌شود، ولی از این کار نهی شده زیرا مبالغه در آزار و شکنجه - بدون ضرورت – است، زیرا مقصود دفع شر کافر بود، که این هدف با کشتن وی برآورده می‌شود.
بنابراین وقتی یک دشمن کافر بمیرد مثله‌کردن وی، زدن، دریدن شکم، و کندن موهایش جایز نیست، در حالی که این کارها باعث آزردگی دشمنان می‌شود. در این صورت اعمال این شکنجه‌ها بر غیر آن کفار، آن هم با این تصور که این شکنجه‌ها به آنها می‌رسد، چه حکمی خواهد داشت؟! این از نهایت جهل سرچشمه می‌گیرد، و مخصوصاً هنگامی که شکنجه متوجه حیوانی شود که شکنجه‌اش حرام و ناجایز باشد، مثل گوسفند. پس این کار روافض نه تنها هیچ فایده و سودی برایشان به دنبال ندارد، بلکه باعث خسران دنیوی و اخروی ایشان نیز می‌گردد، و در عین حال نهایت جهل و حماقت آنها را نیز می‌رساند.
و از حماقت‌های دیگر روافض‌ اینکه: به خاطر کشته‌شدن کسی که سالهای سال از شهادتش می‌گذرد، مجالس سوگواری و نوحه‌خوانی برپا می‌کنند. در حالی که این مراسم حتی بلافاصله بعد از وفات اشخاص نیز مورد نهی خدا و رسولش قرار گرفته است، در حدیث صحیحی از پیغمبر ص روایت شده که فرمودند: «ليس منا من لطم الخدود وشق الجيوب ودعا بدعوى الجاهلية»(9) .
یعنی: کسی که[سر] و روی خود را بزند و سینه چاک کند و ندای جاهلی سر بدهد، از ما نیست.
و باز در حدیث صحیح روایت شده که پیغمبر ص از «حالقه»، «صالقه» و «شاقه»(10)  تبری جسته است و حالقه زنی است که به هنگام مصیبت موهایش را می‌تراشد [و یا می‌کند]، صالقه زنی است که به هنگام مصیبت صدایش را به ذکر مصیبت بلند می‌کند و شاقه‌زنی است که لباسش را چاک می‌کند.
و در حدیث صحیح از پیامبر ص روایت شده که فرمود: «من نيح عليه فإنَّه يعذب بما نيح عليه»(11) . یعنی هر کسی که برایش نوحه خوانده شود به سبب آن نوحه‌خوانی عذاب می‌شود.
و در حدیث صحیح از ایشان روایت شده که فرمود: «إنَّ النائحة إذا لم تتب قبل موتها فإنَّها تلبس یوم القيامة درعاً من جرب وسربالاً من قطران»(12) .
اگر نوحه‌خوان قبل از مرگ توبه نکند، در روز قیامت زرهی از گری [بیماری خارش پوست] و پیراهنی از قطران می‌پوشد.
و احادیث این باب بسیارند.
روافض سینه‌زنی، چاک‌کردن لباس، نوحه‌خوانی و کارهای ناپسند دیگر را به خاطر وفات کسی انجام می‌دهند که سالهای سال از کشته‌شدنش می‌گذرد، کارهای ناپسندی که حتی اگر بلافاصله بعد از وفاتش انجام می‌دادند، باز از بزرگترین منکراتی بود که خدا و رسولش انجام آن را حرام دانسته‌اند.
علاوه براين باید گفت: بدیهی است که از پیغمبران و غیر پیغمبران کسانی از روی ظلم و دشمنی کشته شده‌اند که از حسین برتر بوده‌اند. پدرش – علی (رض) - مظلومانه کشته شد، عثمان بن عفان کشته شد، و قتل او اولین فتنه بزرگی بود که بعد از وفات پیغمبر ص رو